eitaa logo
❤️اباالفضلی‌ام‌افتخارمه❤️
1.3هزار دنبال‌کننده
15.1هزار عکس
4.9هزار ویدیو
184 فایل
اَلسّلامُ عَلیک یاأبَاالْفَضْلِ الْعَبّاسَ یابْنَ أمِیرِالمُؤمِنِینَ 🌺اینستاگرام https://instagram.com/abalfazleeaam?igshid=je9syv0r6w83 ارتباط باادمین👇تبادل @yadeshbekheyrkarbala
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❣️🍃❣️🍃❣️🍃❣️ خدایا بحق حسینت ما را حسینے قرار بده تا با خلق و خوے حسینی با درک و فهم حسینی تا با شور و شعف حسینی تا با بصیرت و بینایے حسینی تا با عبادت و رأفت حسینی تا با الگو و اسوه حسینی تا با عمل و رفتار حسینی تا با شجاعت و شهامت حسینی تا با رشادت و انابه حسینی تا با فداڪارے و ایثار حسینی تا اربعینش پاک و منزه آنچنان ڪه خود می‌پسندے و دوست میداری و با مهر و‌ امضاے حسینے خارج شویم. 🌹 🍀 🌸❄️🌸❄️🌸❄️🌸 🆔 @abalfazleeaam
─┅═ঊঈ🌹⚘🥀🌹⚘🍀ঊঈ═┅─ ❣️" بنام پدر "❣️ 🌸" پدر " يعني تپش درقلب خانه 💕" پدر " يعني تسلط برزمانه 🌸" پدر " احساس خوب تڪيه برڪوه 💕" پدر " يعني تسلي وقت اندوه 🌸" پدر " يعني ز من نام ونشانه 🌸" پدر " يعني فداي اهل خانه 💕" پدر " يعني غرور ومستي من 🌸" پدر " تمام هستي من 💕" پدر " لطف خدابرآدميزاد 🌸" پدر " ڪانون مهروعشق وامداد 💕" پدر " مشڪل گشاي خانواده 🌸" پدر " يک قهرمان فوق العاده 💕" پدر " سرخ ميڪندصورت به سيلي 🌸رخ فرزند نگردد زرد و نيلي 💕" پدر " لطف خدا روي زمين است 🌸هميشه لايق صدآفرين است... 💕تقدیم به همه پدران سرزمینم 💕پیشاپیش روز پدر مبارک🌸🌺 🌸 🌺 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸 🆔 @abalfazleeaam
8.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💕💕💕💕💕💕💕 🌷ارباب خوبم سلام ای شه کرببلا السلام علیک ای به غم مبتلا السلام علیک داده جان تشنه لب درکنارفرات یاامام حسین السلام علیک 🌷صلی اللهُ عَلیکَ یااباعَبداللَّه 🌹السلام عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِكُمْ، 🌹السَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْن 🌹و َعَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ 🌹 🍀 💞💞💞💞💞💞 🆔 @abalfazleeaam
💚🌹🌹💚🌹🌹💚 یادت باشد ڪه🍃🌺 سه چیز از تو جدا نمی‌شود و "همیشه با توست" بلا ، قضا ، نعمت.... هنگام نزول بلا "صبور باش" هنگام رسیدن قضا "راضے باش" هنگام دریافت نعمت "شاڪر باش"...🍃🌺 🍃🌺 🍃🌺 🍃❤️🍃🍃❤️🍃🍃❤️🍃 🆔 @abalfazleeaam
┅┅✿❀🌹◍⃟ ‌ 🌹❀✿┅┅ العجل یا صاحب الزمان🍃💔 این عشقِ آتشین ، زِ دلم پاڪ نمےشود مجنون بہ غیر خانہ‌ے لیلا نمےشود بالاے تخٺ یوسف ڪنعان نوشتہ‌اند هر یوسفے ڪہ یوسفِ زهرا نمےشود 🌷 اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🌹 🍀 ═══✼🍃🌹🌹🍃✼══ 🆔 @abalfazleeaam
🌸🍃 خوشبخت‌ترینم ڪہ نیازم بہ ڪسے نیسٺ من ریزه خوره سفره‌ے دربار حسینم در زندگےام واسطہ‌ے فیض الهےسٺ من تا ابد الدهـر بدهڪار حسینم 🌷همہ_زندگے_ماسٺ_اباعبدالله🌷 🌹 🍀 •••🍃🌸•••🍃🌸•••🍃🌸••• 🆔 @abalfazleeaam
خدایــــا! به‌من‌محبت‌ولطفےڪن‌ڪه هࢪ‌قــدمےبراےتوبࢪ‌میـدارم؛ چه‌درباطــن‌وچـه‌‌در‌ظاهــر، توآن‌ࢪ‌ابپسندے ... الهےآمیـــــن. التماس‌دعا... برا فرج مولا🌺
🌸🍃این الرجبیون...🍃🌸 ✨از همه بزرگواران عاجزانه برا،فرج،مولا🌹 ┄┅─✵🍃🌺🍃✵─┅┄ ▬▭▬❖𖧷🕊𖧷❖▬▭▬ @abalfazleeaam🇮🇷 ▬▭▬❖𖧷🕊𖧷❖▬▭▬
•|🌸|•🔗 تلنگرانه🔥 ⭕️پایان مهلـ🔚ــت⭕️ می گفتːحالا که جوونم دلم می خواد جوونـــے کنم،😊 خوش باشم،از همه خوشگل ترباشم😍 همه فقط به من نگاه کنن،😇 دلم نمی خواد مثل مادر بزرگ ها یه چادر چاقچور!!! بکشم سرم و بچپم تو خونه اون وقت هیچ کس سراغم نمیاد.😳🤦‍♀😑 خوب وقتی یه کم سنم رفت بالا ، به چهـــل پنجاه رسیدم یه سفر می رم مـــکه و بعدش تـــوبه می کنم.☺️🙈😇 نماز می خونم، روســـری سر می کنم. ☺️😋 حالا کووو تا اون موقع‼️😁 خييیلـــے وقت دارم... 😋 ❗️بنده خدا نمی دونست مهلت زنده بودنش خیلـــے محدوده، بعد از تصادف حتی فرصت استغفـــار هم پیدا نکرد... 😔😞 🔴🔴🔴🔴👈حجــ♡ـاب واجبی است که تـــرک آن فرصت قضا ندارد.❌😍☺️😌 ❄️گفتم ڪہ بہ پیری رسمو توبہ ڪنم، آنقــدر جوان مرد و یڪی، پیــر نشد ⁉️پایان مهلت ما کی هست؟!😔🧐 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ◕ ‿ ◕ °•|🦋|•°حـۆاڷـےظـہـۆࢪ³¹³°•|🦋|•° ‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎▬▭▬❖𖧷🕊𖧷❖▬▭▬ @abalfazleeaam🇮🇷 ▬▭▬❖𖧷🕊𖧷❖▬▭▬
❤️ در ڪنج دلم جز تو ڪسی خآنه ندارد ڪَس جای در این گوشه‌ی ویرآنه ندارد بہ ھواے حرمش میگذرد ایّامم ڪوہ‌دردم‌ڪہ‌ڪُند‌نام‌ 🤲 ┅═ೋ❅♥️❅ೋ═┅─ 🌹 @abalfazleeaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✿❀بِسمِـ الرَّبِّ الشُّهداء والصِّدیقین❀✿ 💞 ازســـوریہ_ٺامنـــا🕊 💞 قسمت دوازده "دوست دارم زودتر خانوم خونه م بشی" طنین صدایش مدام توی گوشم می پیچید.☺️ مطمئن بودم زهرابانو هم نسبت به این تصمیم واکنش نشان می دهد. چرا که مدام به فکر تهیه ی جهیزیه ام بود آن هم به بهترین شکل ممکن. چیزی که زیاد برای خودم مهم نبود. حتی به صالح نگفتم که خانه را چه کار کنیم؟ خیلی کار داشتیم و این پیشنهاد صالح همه را سردرگم می کرد. درست مثل تصورم زهرا بانو کلی غر زد و مخالفت کرد اما بابا آنقدر گفت و گفت و گفت که سکوت کرد و کم و بیش متقاعد شد.😑 اینطور که فهمیدم هنوز قرار بود با سلما و پدرش توی خانه ی پدرش زندگی کنیم. مشکلی نداشتم اما از صالح دلخور بودم که درمورد این مسائل با من چیزی نمی گفت. از طرفی هم نگران بودم. از این همه اصرار و عجله واهمه داشتم و سردرگم بودم برای تشکیل زندگی جدید.😔 دو روز بود که صالح را ندیده بودم. انگار لج کرده بودم که حتی به او نمی گفتم یک لحظه به دیدارم بیاید و خودم هم با او تماسی نداشتم. اصلا این سکوت صالح هم غیر طبیعی بود. انگار چند شهر از هم فاصله داشتیم و همسایه ی دیوار به دیوار هم نبودیم.😶 بی حوصله و بغض آلود بیرون رفتم. مدتی بود به پایگاه نرفته بودم. هنوز پیچ کوچه را رد نکرده بودم که ماشین صالح از جلویم رد شد. بی تفاوت به راهم ادامه دادم.😒 صالح نگه داشت و صدایم زد. توجه نکردم. ــ مهدیه جان... مهدیه خانوم...😳 ایستادم اما به سمت او نچرخیدم. ماشین را خاموش کرد و به سمتم دوید. ــ خانومی ما رو نمی بینی؟😒 بدون حرکتی اضافی گفتم: ــ سلام...😒 ــ سلام به روی ماهت حاج خانوم😍 ــ هنوز مشرف نشدم. پس لطفا نگو حاج خانوم.😒 ــ چی شده خانومم؟ با ما قهری؟ نمیگی همسایه ها ببینن بهمون می خندن؟😉 ــ همسایه ها جای من نیستن که بدونن چی تو دلم می گذره😔 ــ الهی من فدای دلت بشم که اینجوری دلخوری. می دونم... به جان مهدیه که می خوام دنیاش نباشه خیلی سرم شلوغ بود. الان هم باید برگردم محل کار. فقط چیزی لازم داشتم که برگشتم. قول میدم شب بیام باهم حرف بزنیم. باشه خانومم؟!😊 مظلومانه به من خیره شده بود. گفتم: ــ لطفا شرطمون یادت نره.☹️ با تعجب به من نگاه کرد. گفتم: ــ اینکه مواظب خودت باشی.😔 لبخند زد و دستش را روی چشمش گذاشت. سوار ماشینش شد و با عجله دور شد. آهی کشیدم و راهی پایگاه شدم.🚶 ادامه دارد... 🖇نویسنده👈 طاهره_ترابی ▬▭▬❖𖧷🕊𖧷❖▬▭▬ @abalfazleeaam🇮🇷 ▬▭▬❖𖧷🕊𖧷❖▬▭▬