حالا ارباب داره میاد رو پیکر سپه سالارش داره میاد رو پیکر عملدارش...💔
اشک مردی که پناهش همه پاشیده ببین
حال شاهی که سپاهش همه پاشیده ببین
نفسش بعد اباالفضل چقدر میگیرد
مرد اگر داغ کشد درد کمر میگیرد...💔
بی سبب نیست که از سینه خبر میگیرد
تیر از سینه که رد شود به جگر میگیرد
شیر میدان دار بودی پس چرا افتادی
ای امان خیمه ها از چه زپا افتادی
بشکند دستی که با نیزه دهانت بسته
خاک عالم بر سر من،بی صدا افتادی
دست هایت یک طرف،سر یک طرف،تن یک طرف،آخ💔
سوره قران چرا از هم جدا افتادی...
بعد از این معجرنگهداری زن ها مشکل است....
پیکرت را جمع کردم قد یک گهواره شد
داداش قد و بالا بلندم...💔
پاشو برگردیم خیمه قبل از اینکه بشنوی
در میان شعله ها گیسوی زن ها سوخته...
تو نباشی....
عباسم...
تو نباشی دخترانم را اراذل میبرند...
هرجور شده حسین دل کند از عباسش...
بلند شد...
رفت سمت حرم،آخ الهی بمیرم💔چه حرم رفتنی....
زینب اومد جلو،سراغ عباسش رو گرفت،حسین حالا باید چی جواب بده...
بمیرم ارباب لب باز کرد و با گریه گفت:
حق بده زینب جان این همه اندوه پرم را میشکند
بی برادر شدن آری،کمرم میشکند...
باید زینب بدوی تا به همه سر بزنی
گره های محکمی به روی معجر بزنی...