هدایت شده از 🌾 زَوا
سلام به همراهان «زَوا»؛ زایایی زبان فارسی
📚وندکاوی؛ جور- ناجوری و پسوند-پیشوندی
برپایه کاوشهای دانش «زَوا»، جور-ناجوری و معنای جایگاه پیشوند-پسوندی را بازنمایی میکنیم. فارسی سه دسته «وند» دارد؛ پیشوند، میانوند و پسوند. واژگانی که «وند» میگیرند را «ونده» مینامیم.
◾️جوری و ناجوری وندگان
هر کدام از وندهها، یا «جور» هستند یا «ناجور»
◽️جوروَنده
«جوری» ونده یعنی «وند و هسته» از یک ریشه باشند؛ یا هر دو از ریشه «خ» باشند؛ مانند «آختن: آ» و «موختن: موز» و یا هر دو از ریشه «ف» باشند مانند «آفتن: آ» و «رافتن: رام» آ+رام یا «تَنـ+گ».
وندگان جور همفزایی معنایی دارند.
◽️ناجوروَنده
ناجوری وَنده یعنی «وند و هسته» از یک ریشه نباشند؛ یکی از آنها از ریشه «ف» باشد و دیگری از ریشه «خ»؛ مانند «دشـ+من» از دختن+ مفتن یا «ننـ+گ» از نفتن+گختن.
وندگان ناجور، همستیزی معنایی دارند.
◾️فرق معنایی جایگاه پیشوند با پسوند
پیشوند چون در آغاز و بر سر هسته می آید، کارکرد نیرومندتری دارد تا پسوند.
◽️کارکرد پیشوند جور
پیشوندهای جور، هسته را دوچندان میکنند (آ+موز و آ+رام) و پیشوندهای ناجور، هسته را نیست میکنند (فر+آموش و گزند).
◽️کارکرد پسوند جور
پسوندهای جور، معنای هسته را میافزایند؛ نه اینکه دوچندان کنند؛ مانند «ننـ+گ» و «تنـگ».
◾️روشنسازی برخی وندهها
مختن: مغ (معلم دینی، روحانی دینی)، مغـ+ز. موختن: موز، موش.
◽️ونده جور
«آ+مو» (آختن+موختن) یعنی مغزی را به مغز افزودن؛ (مشارکت در عقول دیگران)، عقل منفصل. آموزگار یعنی مغز دیگرِ کسی شدن و آموزش یعنی مغز دهی به دیگران.
◽️ونده ناجور
پیشونده ناجور: زایه دیگر موختن: موش است، پَر+آموز، پر+آموش: «فرآموش»: ضد مغز، ستاندن مغز. در ایتالیایی مِنته یعنی ذهن و دیمنت... یعنی فراموشی. ساختار همانند فارسی.
پسونده ناجور: «نَنـ+گ» از هسته «نفتن (نختن+ افتن) با پسوند «گ» (گختن: گز: گزیدن). هسته «نام» و «ننگ» یک چیز (نفتن) است. زایههای نفتن: «نم، نَن، نَو و ..» است و زایگان نافتن: «نام، نان، ناو و ..) است. «نام» یعنی بالایی و افراشتگی (سُمُوّ) و «نَن» نیز همین ریشهی معنایی را دارد. «نَنـ+گ» یعنی یک بالایی را لکهدار کردن؛ بدنام کردن.
پسوند ناجور، چندان زورش به هسته نمی رسد که آن را وارونه کند، بلکه آن را آسیب می زند ولی پیشوند ناجور مانند «دُشنام»، زورش چنان است که معنای هسته یعنی والایی را به پایین میکشاند.
📚برداشت سیاسی
رهبر شهید فرمود «محافظهکاری، قتلگاه انقلاب است» باید کاری کرد که «محافظهکاری»، بزرگترین «نَنـ+گ» بشود؛ چون حفظ نظام از اوجب واجبات است و محافظهکاری قتلگاه نظام است.
لعنت خدا و امیرالمؤمنین بر محافظهکاری؛ ننگی ابدی و گناهی هزار بار بزرگتر از لواط، زنا، میخواری، دروغ، تهمت، غیبت و هر گناه دیگری!
◽️کتاب زَوا
◽️گروه زوا
هدایت شده از فلاح
25.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرستید تو همه ی گروه هایی که کشته مرده اسرائیل هستند
اللهم عجل لولیک فرج 😭😔💔
تف به ذات و شرف هرکی ک میگه اینتر نشنال و بی بی سی درست میگه
بارالها بخاطر مظلومین جهان بقیه غیبت امام زمان عجلاللهتعالیفرجه رو ببخش و الساعه فرجش رو امضا کن آمین 🤲 #اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَجَوَالْعافِیَةوَالنَّصْرَ
🇮🇷 ☫يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ☫ 🇮🇷
👇اینجا بدون سانسور 👇
✅رسانه رسمی 🇮🇷حامیان #سرهنگ_جوانمردی 👇
@sarhang_javanmardi2
📚یکی ازکارکردهای آتشبس از زبان رهبر شهید
«تلاش جهانى براى این بود که ما را بکشانند پاى میز مذاکره، آتشبس بدهند، [سپس] هیجان ما که فرو نشست، انگیزهى مردم ما که تمام شد، سلاحها را که زمین گذاشتیم، بَعد بگویند خیلى خب در یک برنامهى پانزدهساله، دهساله، فلان امتیازات را از شما میگیرند، زمینهایتان را وجببهوجب میدهند؛ برنامه این بود. اینکه دیدید از همه طرفِ دنیا یک عدّهاى با فشار مىآمدند طرف ما که صلح کنید، قبول کنید، براى همین بود که ما را وادار به این مذاکرهى ننگآمیز و خجلتآور بکنند.» ۱۳۶۴/۸/۵
👈ازینرو امام سید مجتبی خامنهای این بار فرمودند که مردم در میدان بمانند. مبادا که این بعثت مردم آسیب ببیند.
◽️این آتشبس و مذاکرات فریب در پاکستان هم تا جایی که سخنان رهبر نشان میدهد، در پی پافشاری برخی آقایان بوده است.
«لَا يَسْتَـْٔذِنُكَ ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْأٓخِرِ أَن يُجَٰهِدُواْ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْۗ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلْمُتَّقِينَ» توبه: ٤٤.
آنان كه به خدا و روز رستاخیز ايمان دارند از تو براى بازايستادن از نبرد با اموال و جان هايشان اجازه نمیخواهند و خدا، آگاه به پرواپيشگان است.
📚آموزههای امام خامنهای شهید در کتاب فقه آتشبس (هُدنه)
«امام مسلمانان هنگامی به پذیرش هدنه تن میدهد که ضرورتی ایشان را بدان ناگزیر سازد و مسلمانان سخت نیازمند پایان دادن به جنگ و برقراری صلح باشند؛ مانند آنکه نتوانند در برابر دشمن ایستادگی کنند، یا ادامه جنگ زیانهای بزرگی که برخلاف مصلحت آنان است برایشان، در بر داشته باشد و غیره. حال اگر فرض کنیم پیمان صلح و آتشبس در خود شرطی داشته باشد که هر لحظه بنیادش را متزلزل کند و آن را در آستانه نابودی قرار دهد، دیگر پذیرش آن و تن دادن به آن چه مصلحتی خواهد داشت؟ آیا اشتراط چنین شرطی خود به خود مغایر وجود مصلحت در هدنه -که شرط صحت آن است به شمار نمیرود؟»
«دیگر آنکه تعیین چنین شرطی مسلمانان را در حالت انفعال و خطرپذیری و چشم به راه خطر داشتن قرار میدهد و به کافران ابتکار عمل و چیرگی میبخشد. لذا بعید نیست که بتوان برای حکم به عدم جواز چنین شرطی به امثال این آیه تمسک کرد: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا؛ یعنی خداوند هرگز برای کافران بر ضد مؤمنان ر اهی قرار نمیدهد.»
«یکن اگر عقد هدنه بنا بر مصالح دیگری چون ایجاد جو مثبت در محافل جهانی به سود مسلمانان و یا اتمام حجت بر کافران و یا فراهم آوردن زمینه تمایل آنان به اسلام و مانند آن باشد، گنجاندن این شرط، به نقض غرض نمیانجامد و آن چه پیشتر گفته شد، برای توجیه سخن علامه کفایت نخواهد کرد.»
«اما در صورتی که این شرط به نتیجه پیش گفته نیانجامد، مانند مثالهایی که هماینک ذکر کردیم، در هر دو مورد، تعیین چنین شرطی جایز است. گرچه اشکال تسلط کافران بر مؤمنان در برخی فرضها به حال خود باقی است، که در آنها جایز نخواهد بود.»