هدایت شده از بیداری ملت
اگر تمام سیاسیون و دیپلماتها جمع شوند تا پاسخ یکی از این پلاکاردها را بدهند، نمیتوانند!
انقدر استدلال مردم در مطالبات بر پایه فرمایشات امامان انقلاب اسلامی قویست که فقط باید شنید، فکر کرد و عبرت گرفت.
#رزم_پلاکاردی شب ۷۰ قم
🔴به پویش #بیداری_ملت بپیوندید👇
http://eitaa.com/joinchat/963837952Cb758f6bd13
📚بررسی فقهی برچسب اخباریگری به مردم ولایی درباره مذاکره
◾️شبهه
در میان مردم بهدرستی جا افتاده که به سخنان رهبر استناد کنند و ادعای دیگران را با آن نقد کنند. در اینجا برخی میپندارند که «استناد به سخنان رهبر بهویژه درباره مذاکره با آمریکا»، «اخباریگری» است.
◾️اخباریگری
آ. اگر اصلِ استناد به سخن رهبر را «اخباریگری» بدانند؛ چنانکه برخی اصولگرایان چنین باوری دارند؛ یعنی آنان خود را در قلمرو «حکم ولایی» مجتهد میدانند؛ چنانکه مهدی طائب این ادعای خطرناک را نشان داده است.
ب. اگر بگویند تنها سخن رهبر حجت است؛ ولی در فهم سخن رهبر باید قیدهای درون سخن و نیز شرایط بیرونی سخن را به درستی شناخت، گفته درست است؛ به شرط آنکه در جای درست هم به کار برود؛ نه در بحث «مذاکره با آمریکا».
◾️لغزش برچسب اخباریگری درباره نقد مذاکره با آمریکا
طائب ادعا کرده که نهی رهبر از مذاکره با آمریکا برای سالها پیش و شرایط دیگری بوده است. در این پندار، استناد به آن سخنان رهبر، اخباریگری است.
رهبر شهید به تبع امام خمینی و به تبع فقه اسلام و عقل سلیم، از آغاز انقلاب، مخالف مذاکره با آمریکا بودهاند و حتی در ۱ مهر ۱۴۰۴ فرمود: «ممکن است در آینده مثلاً ۲۰ یا ۳۰ سال بعد، وضع دیگری ایجاد شود؛ اما در وضعیت کنونی، مذاکره با آمریکا، مطلقاً هیچ کمکی به منافع ملی نمیکند و هیچ ضرری را هم از کشور دفع نمیکند بلکه ضررهای بزرگ و بعضاً جبرانناپذیری در پی دارد.»
◾️بررسی تعارض مذاکره دولت اول احمدینژاد یا رئیسی با آمریکا، با مبنای ولایی
نخست باید انجام این مذاکرات در منابعی که برای بحث فقهی حجت دارند، روشن شود؛ مانند تأیید رهبر شهید. ایشان در ۱/۱/۱۳۸۵ انجام مذاکره ایران با آمریکا را تأیید کردند و آن را بر پایه مبنای خویش، نه از سر پافشاری کارگزاران ایران، کار درستی شمردند.
◾️چه مذاکراتی ناقض مبنا ولایی بدی مذاکره نیست؟
آ. مذاکراتی که با حجت فقهی (تأیید رهبر)، انجام آنها ثابت نشود؛
ب. مذاکراتی که، با حجت فقهی ثابت نشود که با آمریکا بوده است؛ بلکه با یک گروه شامل آمریکا باشد؛ مانند مذاکره با ۱+۵؛
ج. مذاکراتی که، با حجت فقهی ثابت نشود که «بر پایه مبانی طبعی خود رهبر» باشد؛ بلکه با پافشاری مسئولان انجام شده است؛
د. مذاکراتی که برای آواربرداری از مذاکرات نادرست پیشین (خاتمی یا روحانی) بوده است.
◾️هنجار «حکومت» واگشاینده تعارض در سخن ولیّامر
امام خمینی و امام خامنهای، مذاکره با آمریکا بد دانستهاند و به سخن رهبر شهید، شاید در ۲۰ یا ۳۰ سال آینده، شرایط عوض شود و برای نخستین بار، شرایط برای مذاکره غیر بد فراهم شود.
چرا رهبر با اینکه مذاکره با آمریکا را بد میداند، با خودش و بدون هیچ فشاری از سوی مسئولان، مذاکره با آمریکا را درست دانسته است؟ آیا این یک تعارض نیست؟
مذاکره ایران با آمریکا در یک مسأله مرتبط با امنیت «عراق» در سخنان سال ۱۳۸۵ رهبر، استثنا خوردن مبنای رهبر درباره بد بودن مذاکره با آمریکا و تغییر شرایط بد به سوی شرایط خوب برای مذاکره با آمریکا نیست؛ چرا؟ چون دلیل مذاکره درباره مسأله امنیت عراق «حاکم: مُضَیِّق موضوع» بر دلیل بدی مذاکره با آمریکا است. زیرا موضوع مذاکره بد، مذاکره درباره رابطه ایران و آمریکا است. برای اینکه کاربست هنجار «حکومت» در سخنان فقیهانه رهبر شهید روشن شود، خود ایشان آن را به زبان ساده (نه تخصصی) این تفاوت را روشن کردهاند:
«آمریکاییها به دروغ وانمود کردند که گویا ایران میخواهد در مسائل گوناگون خود با آمریکا مذاکره کند. ... مسئولین ذیربط کشور ما اگر میتوانند با هدف تفهیم و حالی کردن به آمریکاییها در قضیهی عراق، مطلبی را به آنها منتقل کنند، مانعی ندارد؛ اما اگر مذاکره به معنای این است که یک عرصهای باز شود برای اینکه طرف زورگو با اتکای به زور بخواهد حرفهای خودش را به طرف تحمیل کند، این مثل بقیهی موارد، همچنان که اعلام کردیم، ممنوع خواهد بود.»
👈 پس این تعارض بدوی، تعارض ماندگار و استثناء یا تقیید و تخصیص نیست؛ بلکه خروج تخصصی از موضوع بر پایه هنجار «حکومت» است.
یک سخن دیگر هم میتوان به بررسی گذاشت؛ اینکه مذاکره با آمریکا گاهی رخ داده باشد، ولی نه بسان «راهبرد» برای تنظیم روابط میان دو کشور، بلکه بسان یک راهکنش برای رسیدن به اهدافی دیگر مانند به «اطمینان» رساندن برخی کارگزاران مؤمن و برخی مسائل دیگر.
◾️اخباریگری اتهامزنندگان اخباریگری
بررسی دقیق مذاکره بر سر عراق و شرایط مصرح رهبر در آن، نشانگر نادرستی تعمیم آن به اصل بحث مذاکره با آمریکا است. بیتوجهی به شرایط و فنون اجتهادی آن، برپایه ادبیات خود اتهامِ اخباریگری در استناد به سخن رهبر، «اخباریگری» است.
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺نمیشه دشمن بدونه مردم ندونن؛ باید به مردم بگید؛ این یعنی همدلی
امام خامنهای: «من به خود مسئولین هم این را گفتهام همین چند روز؛ مسئولین باید بیایند مردم را و بخصوص نخبگان را از جزئیّات و واقعیّات مطّلع کنند؛ ما چیز محرمانه نداریم، چیز مخفی نداریم. این مصداق همدلی با مردم است؛ همدلی و همزبانی که ما گفتهایم، همدلی یک چیز زورکی نیست، یک چیز دستوری نیست که کسی دستور بدهد که مردم همدلی کنید، مردم هم بگویند چشم، این همدلی نمیشود؛ همدلی مثل یک گل است، مثل یک نهال و بوتهی گل است، باید نهال را نشاند در زمین، بعد از آن مراقبت کرد، آن را آبیاری کرد، از لطمه زدن به آن باید جلوگیری کرد تا این همدلی رشد کند؛ بدون این، همدلی نخواهد شد»
۲۰ فروردین ۱۳۹۴ درباره برجام و مذاکرات هستهای
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺مجاهدت تازه قالیبافیها در جبهه جنگ با آمریکا:
عمو قالیباف عمو قالبیاف؛ با توییتات آمریکا رو بلرزون؛ امریکا رو بترسون
◾️چهرهسازی از کسی که یهبار رفت مذاکره، به قول نبویان، خط قرمز رهبر را توی همان نشست نخست به لگد آمریکاییها سپرد.
😂 بهراستی باورتون شده توئیتهای قالیباف آمریکا را میلرزونه؟ خب پس چرا حسابش را نمیبندن و اینجوری خود را زیر موشکهای توئیتری قالیباف به تبولرز میندازن؟ ولی بهجاش، پرتابگرهای موشک را با جر دادن خودشون میزنن؟
◽️مردم فریبی و گمراه کردن مردم گناه است! کثافتکاری نباید کرد!
زمان:
حجم:
3.6M
🔺شستشوی فقهیِ ادعای وفاقیها (گویش میبدی)
➕همسو:
◽️نقد فقهی ادعاهای آتشبسی طائب
◽️نقد فقهی نسبت جنگ و صلح با گویش میبدی
📚 معنای «اصل بودن جنگ و استثنا بودن صلح»
◾️ارزش رده ذاتی «جنگ و صلح»
تنها چیزی که «ذاتا» خوب است، «عدل» است؛ یعنی هرچیزی که انسان را به خدا نزدیک کند. پس جنگ و صلح، «ذاتاً» نه خوب است و نه بد.
◾️ارزش رده اقتضائی جنگ و صلح
هرچند که جنگ ذاتاً بد یا خوب نیست؛ ولی طبعاً و اقتضائاً میتواند خوب یا بد باشد. حکم اقتضائی جنگ و صلح چیست؟ در اینجا باید «جنگ و صلح» را از دو زاویه پنداری (ذهنی) و بیرونی (عینی) بررسی کرد:
◽️اقتضای جنگ و صلح پندارین
هنگامی که به گونه مفهومی، جنگ را «راه سخت برای رسیدن به خواسته» بپنداریم و صلح را «راه نرم برای رسیدن به خواسته» بپنداریم، «جنگ پندارین»، اقتضائاً بد است و «صلح پندارین» اقتضائاً خوب است. چون ذهن ما، صلح را راهی کمهزینه برای رسیدن به خواسته میپندارد. این جنگ و صلح پندارین، غیر از جنگ و صلحی است که در بیرون رخ میدهد.
◽️اقتضای جنگ و صلح بیرونی
هنگامی که واقعیت بیرونی انسانها ارزیابی شود، روشن میشود که طبع و اقتضای جبهه حق و باطل چنین است که جبهه حق جز با جنگ نمیتواند به حق برسد؛ چون موجودیت باطل، در یورش، زورگیری (غصب) و زورگویی به حق است؛ مانند رفتار قابیل با هابیل. ازینرو صلح با چنین کسانی، به معنای پذیرش غصب و چه بسا گسترش غصب از سوی آنان باشد. در اینجا است که قرآن و روایات و سخن فقهای بزرگ اسلام؛ بویژه امام خامنهای بر آن است که «اصل در برخورد با کفار جنگ است و صلح، استثنایی بر آن است».
◾️شبهه: ناروایی استثنای بیشتر
برخی میگویند با بررسی نظام اسلامی در زمان پیغمبر (ص) و نیز زمان کنونی در مییابیم که جمهوری اسلامی ایران با بیشتر یا نزدیک به همه کشورهای جهان در صلح است و گاه با یک کشوری که به وی یورش برده است، جنگیده. این چه هنجاری (اصالت جنگ با کفار) است که استثناهای آن بیشتر است؟ پس باید گفت که «اصل بر صلح است و جنگ استثنای آن» است.
◾️پاسخ شبهه؛ تبیین معنای اصل
اگر قرآن و روایات و فقها میگویند اصل در برخورد با کفار «جنگ» است و «صلح»، استثنای آن است، واژه «اصل» در اینجا یعنی چه؟ آیا چون اصل بر جنگ است، اینکه باید برویم با کشورهای کافر مانند سوئیس بجنگیم؟
در فقه میگوییم ما دو رده شناخت داریم؛ یکی شناخت در هنگام داشتن «دلیل» و دیگری شناخت در هنگام نداشتن دلیل که به آن شناخت بر پایه «اصل» میگوییم. شناخت از روی «دلیل» برتر از شناخت از روی «اصل» است؛ ازینرو هنگامی که دلیل داشته باشیم، نمیتوان به «اصل» توجه کرد. و اصل در هنگامی به درد میخورد که ما دلیل نداشته باشیم؛ برای نمونه:
«اصل» بر این است که هیچکس گناه یا جرمی ندارد؛ مگر این که گناه یا جرم وی با «دلیل» ثابت شود. یعنی گناهکار یا مجرم بودن، خلاف اصل و حالت استثنا از «اصل» است. آیا معنای این سخن آن است که بیشتر مردم باید معصوم و انجام ندهنده جرم باشند؟ نه!
اصالت جنگ یعنی «اگر دلیلی بر صلح نداشته باشیم» اصل به ما میگوید که: «باید جنگید»؛ ولی ما برای صلح با کشورهای گوناگون، دلیل برای «صلح» داریم و تنها در برخی شرایط و با برخی کشورها، دیگر دلیلی بر صلح نداریم و باید جنگید.
امام خامنهای در کتاب «مهادنه» میگویند تنها هنگامی استثنای صلح جاری میشود که «مصلحت آن به اندازه الزام» برسد. یعنی اگر دلیلی در حد الزام مصلحت برای صلح نداشتیم، باید جنگید؛ نه این که این دو برابر باشند و بپنداریم که کدام یک از این دو شاید سود بیشتر و هزینه کمتری داشته باشد.
◾️نمونهکاوی آتشبس با آمریکا
برای نمونه در برخورد با آمریکا که بهویژه بالفعل در جنگ با نظام اسلامی است، ما «دلیل بر جنگ» داریم که از «اصل» بالاتر است و اگر اصل جنگ هم جاری شود، تنها هنگامی میتوان با آن آتشبس کرد که مصلحت ملزمه برای صلح (آتشبس) در میان باشد؛ با این که نه تنها مصلحت ملزمه نیست، بلکه مصلحت اندکی هم نیست و بلکه مفسده ملزمه است؛ یعنی مذاکره با آمریکا هرچند برای صلح، ناشرافتمندانه، نابخردانه، ناغیورانه، بیسود، زیانبار و سمّ دوچندان است. پس برپایه مبنای رهبر شهید و رهبر کنونی، آتشبس با آمریکا با علم به این که سودی ندارد، طبعاً حرام است؛ مگر اینکه برای مصلحت بالاتری باشد؛ مانند پسزدن تهدید استعفای دولت یا فشارهای دیگر.
➕همسو:
◽️نقد فقهی ادعاهای آتشبسی طائب
◽️نقد فقهی نسبت جنگ و صلح با گویش میبدی
◽️شستشوی فقهیِ ادعای وفاقیها (گویش میبدی)