eitaa logo
عباس موزون
50.2هزار دنبال‌کننده
988 عکس
2.3هزار ویدیو
8 فایل
مدیرکانال: عباس موزون ✍️پیشینه: پژوهشگر نویسنده تهیه کننده کارگردان مجری تلویزیون گوینده رادیو ✍دانش ها: کارشناسی: مهندسی تکنولوژی کارشناسی: کارگردانی سینما کارشناس ارشد: مدیریت اجرایی دکتری: مدیریت رسانه دانشجوی دانشگاه تهران ☎روابط عمومی @My_net_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت ششم فصل دوم) 🔸من به هر کس بخواهم نصیحت بکنم از اسم خودم کمک می‌گیرم می‌گویم زندگی سراسر امید است، زندگی می‌کنیم چون برای زندگی کردن آمدیم، مقدمات زندگی کردن را خودمان رقم بزنیم و باید از تمام نعمات بهره ببریم. 🔸آنچه به فرزند خودم بارها می‌گویم از تجربه اول است، کار خوب انجام دهی خواهی دید و کار بد نتیجه بد خواهی دید... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/zo8dJ 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت هفتم فصل دوم) 🔸بهمن سال هفتاد و هفت بود دخترم در شُرُف متولد شدن، دوران بارداری دشواری گذرانده بودم همزمان زندگی دانشجویی در خوابگاه دانشجویی، صبح آن روز با یک‌ نیسان حامل نان که برای خوابگاه نان تازه می‌آوردند دوستان هم خوابگاهی از ترس اینکه تا رسیدن آمبولانس اتفاقی برایم بیفتد مرا تا بیمارستان طالقانی همراهی کردند. 🔸بستری شدم و دخترم متولد شد، به اصرار خواهرشوهرم بلند شدم تا چیزی بخورم رفتم دست و صورتم را بشویم که دیگر هیچ چیز نفهمیدم... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/nDN6O 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
10.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت هفتم فصل دوم) 🔸یک وجود غیرمادی را دیدم او هم سفید بود کوتاه قد بود با من صحبت کرد انگار یک صدایی، وجودی، زیر یک پرده سفیدی است و اصلاً تو‌ چیزی نمی‌بینی (برداشت من این بود) 🔸گفت: من روح‌ شما هستم گفتم: شما روح‌ منی؟ گفت: بله شما قرار نیست بری زود است باید برگردی و ادامه بدی... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/jyw02 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
12.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت هفتم فصل دوم) 🔸من گفتم ولی اینجا خیلی خوبه، خوب شدم خیلی حس زیبایی دارم، رها شدم انگار زندانی بود. او به من می‌گوید: نه حالا زود است تو باید برگردی (صمیمانه مرا ترغیب می‌کند به برگشتن)... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/3S7CD 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت هفتم فصل دوم) 🔸 قبلاً از مرگ می‌ترسیدم ولی بعد تجربه احساس می‌کنم یک مرحله از تکامل و‌ عبور است، فرصتی است انگار سوار قطاریم و این فاصله ۶۰_۷۰ (عمر) کما بیش است هر کسی یک ایستگاه پیاده می‌شود فاصله این قطار تا مقصد تعیین شده است اما این که چگونه و چه کنیم انتخاب و اختیار است... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/Ge1Tf 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 این خانواده در محلی اقامت کردند که یک نوجوان مشهدی (حدوداً شانزده هفده ساله) که شغل موقتش راهنمایی زایران بوده. به یک محل اسکان، راهنمایی شان کرده بود. -حدود ده سال پیش -خانواده ی با وانت مزدای تک کابین به رنگ نُقرابی -ورود به مشهد برای زیارت -با همراه داشتن خانمی که بیمار بوده و عقب ماشین برایش امکان استراحت و دراز کشیدن (با چادر برزنتی) ایجاد کرده بودند. -راننده جوانی بوده سبیل داشته و شاید با چهره ای نسبتاً سبزه -علاوه بر همسرشان آن خانم بیمار هم (که شاید مادرشان بوده) همراهشان بوده است. 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
20.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت هفتم فصل دوم) 🔸زمان تولد فرزندم نزدیک شد و با هماهنگی پزشک دارویی دریافت شد (از هر صد هزار نفر یک نفر به این دارو حساسیت داره و آن یک نفر من بودم). 🔸وارد یک موقعیت جدید شده بودم که اصلا یادم رفته بود که من در بیمارستانم و قرار بوده پسرم به دنیا بیاد، وقتی با دقت نگاه کردم شبیه یک تونل بود (حس تونل مانند داشت). فکر می‌کردم من کجا دارم میرم و چه اتفاقی داره برام میفته اینجا کجاست؟؟!! 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/yI1Mh 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت هفتم فصل دوم) 🔸 قبل از تجربه از مرگ می‌ترسیدم الان خیر؛ وقتی یکی از نزدیکان فوت می‌کردم الان چه اتفاق بد و ناگواری داره براش میفته، ولی الان این حس را ندارم. 🔸یک مسافر به این فکر نمی‌کنه که حتماً همه چیز باید خوب پیش برود، من زندگی را سخت نمی‌گیرم می‌دانم اینجا قرار نیست بمانم. 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/ICfno 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links