30.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان:
(گزیدهای از قسمت بیست و چهارم فصل سوم)
🔸یک کمک پرستاری بود خانم ابراهیمی مادر یکی از دوستان که لویزان ۳ باهم همکلاس بودیم (حمید بافتی) ایشان خانه تعریف کرده بود پسری هست بچه لویزان ۳ بوده آوردنش بخش آی سی یو اسمش ایمان عبدالمالکی هست، پسرش میگوید این رفیق من است و هر روز حال مرا از مادرش میپرسید...
🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید:
https://aparat.com/v/ePmLD
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
#زندگی_پس_از_زندگی
#عباس_موزون
#فصل_۳_قسمت_۲۴
#ایمان_عبدالمالکی
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔 @abbas_mowzoon
🆔 @abbas_mowzoon_links
26.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان:
(گزیدهای از قسمت بیست و چهارم فصل سوم)
🔸در بیمارستان اتاق اِسموک بود که پرستاری آنجا سیگار میکشید که از سوراخی که روی توری پنجره ایجاد کرده بودند، دوده سیگار را به بیرون میدادند که محیط بیمارستان بوی سیگار نگیرد.
🔸محل استراحت کمک بهیاران و پرستاران را هم دیدم که از یک پنجره وارد میشدند به کمک یک پله آهنی که آن طرف هم همین پله را داشت، تخت دو طبقه داشت و حتی پرده بوسیله نخ وصل بود...
🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید:
https://aparat.com/v/ozdPO
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
#زندگی_پس_از_زندگی
#عباس_موزون
#فصل_۳_قسمت_۲۴
#ایمان_عبدالمالکی
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔 @abbas_mowzoon
🆔 @abbas_mowzoon_links
فصل: سوم
قسمت: بیست و چهارم
عنوان: احراز ایمان
مهمان: آقای ایمان عبدالمالکی
تهیه کننده و مجری: عباس موزون
🎬 در آپـــــــارات ببینیــــد (بخش اول)
🎬 در آپـــــــارات ببینیــــد (بخش دوم)
📺 در تلوبیـــــون ببینیـد
🔊 از ایران صدا بشنوید (صوتی)
⬇️ دانلود با حجم کم در کانال سروش (بخش اول)
⬇️ دانلود با حجم کم در کانال سروش (بخش دوم)
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
#زندگی_پس_از_زندگی
#عباس_موزون
#فصل_۳_قسمت_۲۴_بخش_۱
#فصل_۳_قسمت_۲۴_بخش_۲
#ایمان_عبدالمالکی_احراز_ایمان
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔️ @abbas_mowzoon
🆔️ @abbas_mowzoon_links
22.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان:
(گزیدهای از قسمت بیست و پنجم فصل سوم )
🔸 من که روح بودم ایستاده بودم توی تختم، مامان اومد از جلوی اتاق من رد بشه یه لحظه چشمش خورد به قاب عکس من، تا دید عکسِ منو از حال رفت، چون تو مسیر نگاه بودم فکر کردم منو دید...
🔸 یکی از روزهایی که تو بیمارستان پایین تختم بودم پیرمردی رو دیدم، بابابزرگم سال ۸۳ فوت کرد
با همون تیپ و شکل یهو دیدم پیرمردی اومد پیش من، دیدمش شناختم! گفتم آقا جون سلام شما اینجا چکار میکنید؟! اصلاً من موندم آقا جون اینجا چکار میکنه!
گفتش اومدم بهت مژده بدم خوب میشی صبر داشته باش فقط
برگشتی یه پیغام دارم برات که به بابات بگو سنگ قبر منو خواست عوض کنه دست به کفنم نزنه...
🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید:
https://aparat.com/v/bOGlt
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
#زندگی_پس_از_زندگی
#عباس_موزون
#فصل_۳_قسمت_۲۵
#ایمان_عبدالمالکی
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔 @abbas_mowzoon
🆔 @abbas_mowzoon_links
21.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان:
(گزیدهای از قسمت بیست و پنجم فصل سوم )
🔸گفت که بگو دست به خاک تو قبرم نزنه، گفتم چرا؟! گفتش که عذاب قبرم دوباره تکرار میشه چون یه جور نبش قبر حساب میشه
🔸روزهای اول که به هوش اومدم به پرستار گفتم: آقای پرستار جون مادرت یه دقیقه بابامو صدا میکنی
بابام اومد گفت چیه! گفتم مگه نمیخوای بری رسالت سنگ قبر بخری برا آقا جون، خودِ آقا جون یه چیزی گفته باید بهت بگم...
🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید:
https://aparat.com/v/8heW2
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
#زندگی_پس_از_زندگی
#عباس_موزون
#فصل_۳_قسمت_۲۵
#ایمان_عبدالمالکی
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔 @abbas_mowzoon
🆔 @abbas_mowzoon_links
20.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان:
(گزیدهای از قسمت بیست و پنجم فصل سوم )
🔸دیدم یکی با لباس سبز خاکی اومد سمت من، گفت من امین کریمیام یادت نیست تو بچه بودی زدم تو گوشِت، اومدی سر خاکم گفتی حلالت نمیکنم؟!
اومدم ازت حلالیت بگیرم، گفتم؛ شما که شهید شدی چه نیازی به حلالیت من داری؟! گفت من فقط لنگِ یه حلالیت از توام
🔸منم که میبینی اومدم به واسطه حضرت زینب(س) و حضرت ابالفضل(ع) و امام حسین(ع) واسطه شدن پیش خدا که بزارن من بیام پیش تو ازت حلالیت بگیرم، حضرت اباالفضل(ع) هم گفت اگه حلالت کرد من میرم شفاعتش رو میکنم خوب بشه و برگرده...
🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید:
https://aparat.com/v/trpc9
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
#زندگی_پس_از_زندگی
#عباس_موزون
#فصل_۳_قسمت_۲۵
#ایمان_عبدالمالکی
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔 @abbas_mowzoon
🆔 @abbas_mowzoon_links
19.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان:
(گزیدهای از قسمت بیست و پنجم فصل سوم )
🔸 حضرت ملک الموت رو دیدم، سه نفر بودن هاله آدم ولی سرتاسر مشکی، ولی ترسناک نبودن، یکیشون گفت: هی؛ تو بلند شو باید بریم!
تو همین حین شوهر خالهام و مامان و بابام که اومده بودن ملاقات پشت پنجره داشتن حدیث کساء میخوندن
🔸یهو دیدم پنج نفر با لباس سبز که بعداً فهمیدم اینها پنج تن آل عبا(ع) بودن، اومدن پشت این سه نفر گفتن که ایمان رو ولش کنین، همین الان اِذن اومده که این بچه باید بمونه، قشنگ همین جمله رو گفت و گفت: باب الحوائج(ع) میاد شفاعتش رو میکنه...
🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید:
https://aparat.com/v/DnplT
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
#زندگی_پس_از_زندگی
#عباس_موزون
#فصل_۳_قسمت_۲۵
#ایمان_عبدالمالکی
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔 @abbas_mowzoon
🆔 @abbas_mowzoon_links
19.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان:
(گزیدهای از قسمت بیست و پنجم فصل سوم )
🔸اومد سمت من یه نفر و دست کشید روی سرم من سرم پایین بود، گفتش که پسرم ناراحت نباش هیچوقت امیدت رو از دست نده
نمیدونستم کیه! سرم رو کردم بالا یهو گفتم: یا ابالفضل(ع) چقدر خوشگله این آقا، گفتش که میدونی من کیام؟ من اباالفضل العباسم ...
گفتن که قول بدی وقتی برگشتی گِله ما رو جایی نکنی که بگی باب الحوائج دروغ بود یا مثلاً ابالفضل(ع) و امام حسین(ع) دروغ بودن! گفتم چشم آقا قول میدم
گفتن حالا برو تو جسمت...
🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید:
https://aparat.com/v/rYgZW
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
#زندگی_پس_از_زندگی
#عباس_موزون
#فصل_۳_قسمت_۲۵
#ایمان_عبدالمالکی
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔 @abbas_mowzoon
🆔 @abbas_mowzoon_links
فصل: سوم
قسمت: بیست و پنجم
عنوان: اعجاز ایمان
مهمان: آقای ایمان عبدالمالکی
تهیه کننده و مجری: عباس موزون
🎬 در آپـــــــارات ببینیــــد (بخش اول)
🎬 در آپـــــــارات ببینیــــد (بخش دوم)
📺 در تلوبیـــــون ببینیـد
🔊 از ایران صدا بشنوید (صوتی)
⬇️ دانلود با حجم کم در کانال سروش (بخش اول)
⬇️ دانلود با حجم کم در کانال سروش (بخش دوم)
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
#زندگی_پس_از_زندگی
#عباس_موزون
#فصل_۳_قسمت_۲۵_بخش_۱
#فصل_۳_قسمت_۲۵_بخش_۲
#ایمان_عبدالمالکی_اعجاز_ایمان
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔️ @abbas_mowzoon
🆔️ @abbas_mowzoon_links
17.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان:
(گزیدهای از قسمت بیست و ششم فصل سوم)
🔸من در یک عالمی بودم که با آنچه در این دنیا میبینیم و میفهمیم کاملاً متفاوت بود
من را از آن عالم بیرون آوردند ولی این بیرون آوردن به اجبار و با احترام کامل بود
حس میکنم یکسری افرادی من را بدرقه کردند و این حس با من هست که با خروج از آنجا حافظه من آنچه از آن عالم آگاهی داشتم که چه ویژگیهایی آنجا دارد و چه کسانی آنجا هستند پاک کردند و تنها یادم است انگار دری یا درگاهی بود که بسته شد...
🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید:
https://aparat.com/v/EQ8m4
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
#زندگی_پس_از_زندگی
#عباس_موزون
#فصل_۳_قسمت_۲۶
#الهام_موحدی
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔 @abbas_mowzoon
🆔 @abbas_mowzoon_links
17.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان:
(گزیدهای از قسمت بیست و ششم فصل سوم)
🔸همین که در این افکار بودم که خارج شدم و توجهم نسبت به آنجا بود احساس میکردم یک وجودی؛ یک حضوری سمت شانه چپم حس کردم که کنارم هست، مشاهدهای نبود احساس درک حضور بود که فاصله یک متری با ایشان دارم
از آنجا سفر ما شروع شد، از همراهیاش حس خوبی داشتم...
🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید:
https://aparat.com/v/fePGS
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
#زندگی_پس_از_زندگی
#عباس_موزون
#فصل_۳_قسمت_۲۶
#الهام_موحدی
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔 @abbas_mowzoon
🆔 @abbas_mowzoon_links
17.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان:
(گزیدهای از قسمت بیست و ششم فصل سوم)
🔸هر چه بیشتر میگذشت، تعداد ستارهها بیشتر میشد و سرعت ما هم بیشتر میشد
پایین آمدن ما ادامه پیدا میکرد، حس نگرانی من بیشتر شد، به خودم گفتم: کِی قرار است تمام شود این پایین رفتن؟!
تا اینکه به زمین نزدیکتر شدیم آمدیم پایینتر در جوّ زمین، آمدیم پایینتر شهرمان، پایین تر سقف خانه پدری ۳_۲ متری سقف خانه پدری توقف کردیم...
🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید:
https://aparat.com/v/98Gh5
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
#زندگی_پس_از_زندگی
#عباس_موزون
#فصل_۳_قسمت_۲۶
#الهام_موحدی
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔 @abbas_mowzoon
🆔 @abbas_mowzoon_links