eitaa logo
عباس موزون
50.2هزار دنبال‌کننده
988 عکس
2.3هزار ویدیو
8 فایل
مدیرکانال: عباس موزون ✍️پیشینه: پژوهشگر نویسنده تهیه کننده کارگردان مجری تلویزیون گوینده رادیو ✍دانش ها: کارشناسی: مهندسی تکنولوژی کارشناسی: کارگردانی سینما کارشناس ارشد: مدیریت اجرایی دکتری: مدیریت رسانه دانشجوی دانشگاه تهران ☎روابط عمومی @My_net_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
6.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 خداوند سه نعمت را عطا فرماید به زودی: اول: یکی از این دوربین‌های پرنده به بنده دوم: خودکفایی داخلی در تولید این‌ها و بلکه بهتر از این‌ها سوم: تولید مفاهیم نورانی و آسمانی با این پرندگان در ایران و جهان 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
19.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت سی و سوم فصل سوم) 🔸سال ۹۴ متوجه شدیم آقای مجتبی وطنی یک بیماری مزمن دارند و پس از ۶ ماه از دنیا رفتند، چون ناگهانی بود و حساب کتاب‌هایش تسویه نشده بود، پدر ایشان از من خواستند به کارهای ایشان رسیدگی کنم تا دِینی بین مردم نداشته باشد، با بررسی حساب‌ها و تماس با مردم که می‌آمدند حسابشان تسویه می‌شد... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/pzw5r 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
23.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت سی و سوم فصل سوم) 🔸مرحوم بسیار مؤمن بود و اطرافیان را خیلی دوست داشت، از جان و دل برای هرکس هرکاری داشت انجام می‌داد و برایش فرق نمی کرد هر کس که می خواست باشد، قبض‌های برق، تلفن، آب و گاز همسایگان را با هزینه خود پرداخت می‌کرد بعداً پس می‌گرفت، با قرآن مأنوس بود و به همه توصیه می‌کرد روزی یک صفحه قرآن بخوانند... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/pdWyT 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
8.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت سی و سوم فصل سوم) 🔸گفته‌های آقای مصیبی همان شد که مرحوم وطنی گفته بود، خیلی خوشحال شدم که این جوان اینقدر پاک بود در این دنیا که بابت بدهکاری بین مردم که اصلاً دوست نداشت باقی بماند حتی آن دنیا هم رفته بود حاضر نشد دِینی گردنش باشد... 🔸بعد این ماجرا روند زندگی من تغییر کرد تا آنجایی که توانستم در همان روز حساب کتابم را با مردم صاف کنم و اگر مانده به خانواده.ام یا من یا همسرم بگوییم... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/m8HhA 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
17.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت سی و سوم فصل سوم) 🔸دانشجوی سال دوم رشته پرستاری بودم، دوره اتاق عمل را گذرانده بودم، برای تعطیلات عید رفته بودم رفسنجان پیش پدر و مادرم یک شب دل درد ناگهانی شدیدی گرفتم، آن زمان به لحاظ پزشکی رفسنجان پیشرفته نبود و پدرم مرا به بیمارستانی در یزد برد. 🔸 تشخیص آپاندیست حاد شد و مرا به اتاق عمل بردند کلاً شرایط بدنی‌ام آلرژیک بود و همیشه می‌بایست قرص آنتی هیستامین همراهم بود، آن زمان از این تجارب هیچ آگاهی نداشتم، حتی چند سال بعد هم معنی این تجربه را نفهمیدم... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/rGyYU 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
16.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت سی و سوم فصل سوم) 🔸من حس داشتم، یک وجود کامل بودم، اصلا ترس نداشتم انگار تمام زندگی‌ام به این شکل گذشته، آن وضعیت برایم خیلی آشناتر بود تا وضعیتی که اگر برمی‌گشتم به آنکه روی تخت بود، در شرایط عادی خودم بودم، نگران نبودم ولی دوست داشتم دست بردارند، فکر می‌کردم اینها می‌خواهند مرا برگردانند، دلم نمی‌خواست آن آرامش بهم بخورد... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/3tx4S 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
14.26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت سی و سوم فصل سوم) 🔸یاد بی‌بی خدا بیامرزم افتادم، می‌گفتم کاش اینجا بود، در ثانیه خانه‌مان بودم، مادربزرگم در آن لحظه یادم است داشت چه کار می‌کرد، در حین انجام کار آواز محلی با مضمون دلتنگی می‌خواند، می‌گفتم بی‌بی من خوبم ناراحت نباش ولی بی‌بی هم نفهمید... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/4iKdl 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
18.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت سی و سوم فصل سوم) 🔸رسیدم به جایی که تونل تمام شد و حس می‌کردم دیوار است، اینجا حس کردم که ته چاهی هستم که مکیده می‌شوم به بالا به سرعت بالا رفتم، اول همهمه شنیدم، همهمه از دور انگار کیلومترها دور عده‌ای با هم حرف می‌زدند هر چه بالاتر می‌رفتم صداها بلندتر و واضح‌تر می‌شد، یکدفعه یک‌ نقطه نور دیدم که هر چه نزدیکتر می‌شدم بزرگتر می‌شد... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/AWlaP 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
23.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت سی و چهارم فصل سوم) 🔸در تماسی به ما گفتند که عموی ما تصادف کرده، صبح حرکت کردیم برویم قم همانجا که عمو تصادف کرده بود، وقتی رسیدیم دیدیم همه گریه می‌کنند که گفتند عمو فوت کرده ما هم گریه کردیم. 🔸چند روز بعد من با برادرم بحثم شد که با ناراحتی سر مزار عمو‌ رفتم و با تمام وجود با فریاد عمویم را چند بار صدا می‌زدم که یکهو دیدم عمو‌ با کت و شلوار بالای قبرش ظاهر شد!... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/qne2c 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links