eitaa logo
عباس موزون
50.2هزار دنبال‌کننده
988 عکس
2.3هزار ویدیو
8 فایل
مدیرکانال: عباس موزون ✍️پیشینه: پژوهشگر نویسنده تهیه کننده کارگردان مجری تلویزیون گوینده رادیو ✍دانش ها: کارشناسی: مهندسی تکنولوژی کارشناسی: کارگردانی سینما کارشناس ارشد: مدیریت اجرایی دکتری: مدیریت رسانه دانشجوی دانشگاه تهران ☎روابط عمومی @My_net_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
29.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت ششم فصل چهارم) 🔸پدرم جانباز اعصاب و روان است و ۳۰ درصد موج انفجار دارد، شرایط خاصی داریم. برادری داشتم که بخاطر شرایط پدر نمی‌توانست درس بخواند، چون پدر شب‌ها خواب ندارد و برادرم نمی‌توانست تمرکز کند، نگهبانی ساختمان را برداشت تا آنجا هم درس بخواند هم کار بکند. یک شب که مسافر به حرم امام رضا«علیه‌السلام» می‌برد، مسافر را که پیاده می‌کند تصادف می‌کند و در جا می‌میرد. این جریان مرا خیلی بهم ریخت، تا جایی که مدتی از دبیرستان ترک تحصیل کردم... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/rfvcm 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
28.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت ششم فصل چهارم) 🔸کسی بود که مرا خیلی اذیت می‌کرد و بی آبرویی کرد در هئیت و به اهل بیت علیهم‌السلام توهین می‌کرد و آزارهایش اینقدر ناراحتم کرد که حتی به منزل فامیل نمی‌رفتم. این ناراحتی به قبلی‌ها (بحث پدرم و مرگ برادر و تحمل سختی‌ها) اضافه شد و احساس کردم به آخر خط رسیدم و دنیا برایم معنی نداشت. 🔸یک روز ساعت‌ها در خیابان قدم زدم و ساعت ۱۱ونیم شب که به منزل برگشتم، به اتاقم رفتم و رختخوابی رو به قبله انداختم گفتم ان‌شاءالله شب آخر است... می‌گفتم: خدایا مرا به حق حضرت محمد«ص» از این دنیا بردار، خسته شدم. یکی یکی ائمه علیهم‌السلام را نام بردم و خدا رو قسم دادم تا رسیدم به خدایا مرا به حق حضرت مهدی«عج الله» بردار؛ یک دفعه یک شمایل وحشتناک عصبی در اتاقم ظاهر شد... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://www.aparat.com/v/RHeCb 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
30.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت ششم فصل چهارم) 🔸از شدت استرس صدایم در حلقوم قطع شده بود، دست و پایم تکان نمی‌خورد، فقط تماشاگر شدم، زمانش انگار سالها برایم طول کشید که جانم را می گرفت، به ذهنم رسید شروع کنم قرآن بخوانم، آیه الکرسی را خواندم رهایم نمی‌کرد، دعای فرج هم خواندم باز هم رهایم نکرد،گفتم این چه موجودی است که با خواندن قرآن و دعا هم نمی‌رود؟!! 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/qpixY 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
29.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت ششم فصل چهارم) 🔸نگاه کردم به بدنم گفتم: خدایا چی شده؟من رفتم؟ واقعاً مُردم؟ تمام روحم استرس بود، ناراحتی بود، شروع کردم به داد زدن به پنجره نورگیر نگاه کردم، برگشتم دیدم آن موجود نیست، از پنجره نورگیر که آن طرفش اتاق خواهرم بود نگاه کردم گفتم داد بزنم کسی کمکم کند برگردم به جسمم، یا فریاد بزنم پدرم کمکم بیاد، هر کس را صدا میزدم صدایم نمی‌شنید!! 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/iqnKO 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
27.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت ششم فصل چهارم) 🔸به سمت هال (پذیرایی) نگاه کردم دیدم مادرم خواب است در حالیکه رو به اتاق من بود همینطور که مادرم را نگاه می‌کردم گفتم: تمام شد! 🔸یک لحظه گفتم: خدایا و تمام اطرافم خدا را احساس می‌کردم، به درک این رسیدم که خدا از رگ گردن به من نزدیک‌تر است، توجه‌اش را درک می‌کردم که چه خواسته‌ای دارم، احساس می‌کردم هیچ چیزی بالا دست او نیست، با خدا که صحبت می‌کردم، احساس می‌کردم می‌شنود، به ذره ذره وجودم توجه می‌کرد، خیلی عزیز و مهربان بود... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/W6xr9 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
25.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت ششم فصل چهارم) 🔸بخاطر گناهانم دلم می‌خواست برگردم تا نماز روزه‌های قضاهایم را بخوانم و بگیرم، گفتم: خدایا اگر مرا نمی‌بخشی برگردم، بخاطر مادرم ببخش برگردم، اینهمه سختی کشیده، مادرم می‌میرد. 🔸یک لحظه به آینده رفتم، تشییع جنازه‌ام را دیدم همه گریه می‌کردند، بدنم را داخل قبر گذاشتن و سنگ لحد و باقی مراحل خاکسپاری، دیدم مادرم آهی کشید و همانجا مُرد، گفتم: خدایا به حرمت مادرم بزار برگردم... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/zw5YD 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
27.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت ششم فصل چهارم) 🔸آنجا احساس کردم به تمام وقایع زندگی نگاه و توجه می‌کردم، داشتم اعمالم را نگاه می‌کردم، از لحظه‌ای که بد و خوب را می‌فهمیدم همه را می‌دیدم تا آن لحظه که مُرده بودم با کیفیت عالی به صورت ۱۰ بُعدی. 🔸موارد خوب را هم می‌دیدم، می‌دیدم برای امام حسین«ع» و اهل بیت علیهم‌السلام گریه می‌کردم تمام وجودم خنک شده بود، احساس خوبی داشتم... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/2wO07 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links