خیلی طولکشید تا بفهمم مهربونی ِزیاد نکنم به آدما و فرصت ِدوباره بهشون ندم :') 💔
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ .
هدایت شده از سکوت ؛
دیشب در سکوت و خلوت خانه روبروی
عکست نشستم و به چشمانت زل زدم
مثل روزهای قبل از رفتنت ، برایت از
دلتنگیهایم گفتم . از روزهایی که بی تو
میگذرند ، از علیرضا ، از خانهای که هنوز
رد قدمهایت را در خودش نگه داشته ..
مگر نمیگویند شهدا زندهاند ؟ مگر
نمیگویند همیشه و همهجا حواست به
من هست ؟ حواست هست چندوقته
برام گل نخریدی ؟ من در این دنیا
تاریک دنبال رد و نشانی از وجودت
میگردم به من نشانه بده . نشانهای که
دلم قرص شود هنوز هم نگاهم میکنی
و مثل گذشته دوستم داری :) ..
با چشمان خیس سر به بالشت گذاشتم
و به خواب رفتم امروز از وقتی که بیدار
شدم منتظر بودم ، نزدیک غروب بود که
علیرضا را خواباندم ، غمی سنگین روی
دلم آوار شد . با چشمانی تار از اشک و
دلی که از نیامدن نشانهاش شکسته بود
پسزمینه گوشیام را تغییر دادم . زیرلب
گله کردم که وقتی دیگر حواست به من
نیست چرا باید عکست پیش چشمانم
باشد ؟ با همان بغض از جا بلند شدم به
اتاق رفتم و مشغول مرتب کردن بودم که
صدای زنگ در ، سکوت خانه را شکست .
همانجا فهمیدم بعضی دوستتدارمها
از آسمان فرود میآیند و بعضی گلها را
دست آدمی میاورد اما فرمانش از عرش
صادر میشود . شهدا نه تنها زندهاند
که دقیقترین عاشقانِ عالمند :))))))) .