#سفره_شب_دوم_1400
شب دوم
سفره ی حضرت ام البنین علیهاالسلام
(روضه خوانی حضرت زبیده همسر حضرت قاسم علیهماالسلام)
باز هم در خانه ی امّ البنین
سفره ای شد پهن با نام حسین
سفره ای تزیین شده با اشک و آه
روضه خوان هستند دورش زینبین
شد سخن از پای مرکب ناگهان
گفت بانویی میان ناله ها
نوبتم شد تا بخوانم روضه از
آنگل پرپر به زیر دست و پا
من زبیده هستم ای امالبنین
همسر قاسم شهید کربلا
روز عاشورا تمام هستی ام
شد به راه دین بابایم فدا
نوعروسم من که بعداز ازدواج
غرق خون شد یوسف بازار من
دلخوشی من پس از وصلت شده
روی نیزه ها سر دلدار من
از شهادت شد سخن در پای عقد
خیس شد سفره ی عقداز اشک من
صحبتی اما نشد که قاسمم
می شود در پیش من صدپاره تن
گفت قاسم: ای عروس خانه ام
خواستم باشی فقط دنیای من
انتظارت می کشم بین بهشت
تا تو باشی دلبر عقبای من
شد شهادت در ره بابای تو
نزد من شیرین تر از شهد عسل
می روم میدان بگویم قاسمم
وارث تیغ حسن، شیر جمل
نوجوانم من ولی سردار جنگ
نیست در میدان برای من رقیب
تازه دامادم ولی جان می دهم
عاشقانه در ره شاه غریب
گفت یازهرا همان دم که عدو
بی هوا،نیزه به پهلویش زده
در میان ازدحام دشمنان
پای مرکب شانه بر مویش زده
وای من از لحظه ای که قاسمم
زیر دست و پای دشمن قدکشید
چونکه دیدم پیکر صدپاره اش
زیر بار محنتش قدّم خمید
رفت قاسم خوب شد دیگر ندید
من شدم با قاتلینش همسفر
کربلا تا شام گشتم دم به دم
با نگاهی بر سر او خون جگر
روبه روی چشم قاسم روی نی
تازیانه خورده ام در این مسیر
بنگر ای امالبنین در راه شام
شد عروس کربلا از غصه پیر
کی عروسی موقع ماه عسل
می رود در مجلس نامحرمان
روبه رویش روی لبهای پدر
می خورد با کینه چوب خیزران
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
آدرس اشعار:
@abdolmohsen158
#سفره_شب_سوم_1400
شب سوم
(روضه خوانی حضرت ام کلثوم وگریز به روضه ی حضرت رقیه علیهماالسلام)
باز هم بر پا شده بزم عزا
در میان خانه ی امّ البنین
در حیاط خانه زیر آفتاب
سفره ای شد پهن بر روی زمین
در کنار سفره بین ازدحام
هر دلی از ناله ی زینب شکست
در میان روضه ی گودال باز
زینب ِ قامت کمان از پا نشست
تا که زینب خسته شد،شد نوبت ِ
روضه های امّ کلثوم ِ حزین
گفت: دیدم کربلا تا شام، من
داغ روی داغ ای امّ البنین
نیم روزی باغ گلهای علی
روبه روی چشم من رفته خزان
روی نیزه رأسشان را دیده ام
کربلا تا شام بودم نیمه جان
بس دویدم روی سنگ وخارها
بر کف پایم نشسته آبله
شد جواب ناله هایم روز وشب
خنده های تلخ زجر و حرمله
وای از بازار شام و بزم می
ما کجا و مجلس نامحرمان
روبه روی دختران بی گناه
خون دندان حسینم شد روان
خارجی خواندند ما را شامیان
شد خرابه،خانه ی ما روز و شب
دم به دم آزارها دیدیم ما
از نگهبانان بی شرم و ادب
در میان قحطی آب و غذا
کودکان بودند تشنه،نیمه جان
وای من از لحظه و از ساعتی
که رقیه خواست از من آب و نان
گفتم ای شیرین زبان ِ کاروان
کام عطشانت مرا داده عذاب
من فدای لعل خشکیده ی تو
نیست آب و نان دگر اینجا بخواب
او بهشتی بود روی دامنم
خلق و خویش بود مثل مادرم
هر زمان دلتنگ مادر می شدم
می شد او آرامش چشم ترم
هر زمانی که سخن می گفت او
بوی جنت از دهانش می وزید
هر زمان که دست من را می گرفت
تازه می شد در دل ِخونم امید
او شبیه مادر من فاطمه
قدکمان چونلاله ای پژمرده بود
مثل او از کینه های مرتضی
از عدوی پست،سیلی خورده بود
بس که او طعنه شنید از شامیان
شد میان کوچه ها مویش سپید
شد شکسته از مصیبتها ولی
قامتش از هجر بابایش خمید
آن زمان که در خرابه ناگهان
نیمه شب بی تاب شد از هجر او
از جفای شامیان در بین اشک
با سر بابای خود شد روبه رو
گفت بابایی فدای حنجرت
دشمن از چه رأس پاکت را برید
با چه جرمی ای امام مهربان
پیکرت در بین خاک و خون تپید
لعل تو زخمی،لب من سالم است
دیدمش که خورد چوب خیزران
می زنم لطمه به لب تا که شود
مثل تو خون از لب خشکم روان
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
آدرس اشعار:
@abdolmohsen158
#سفره_شب_چهارم_1400
شب چهارم
(روضه خوانی حضرت رباب علیهاالسلام)
باز هم در خانه ی حبل المتین
صاحب مجلس شده ام البنین
سفره ای شد پهن در پیش همه
آمده از عرش گویا فاطمه
پهن شد سفره به زیر آفتاب
چون که در روضه شده حاضر رباب
بین سفره دیدن یک ظرف آب
می کند چشمان او را چون سحاب
در میان ناله هایش ناگهان
می شود در پای سفره روضه خوان
من ربابم همسر شاه شهید
در میان مقتلش قدّم خمید
سایه را بر خود اگر کردم حرام
دیده ام بی سایبان بوده امام
من وفادارم به شاه کربلا
نیست یک لحظه دلم از او جدا
من ربابم مادر ابن الحسین
شیرخوارم بوده جان زینبین
اصغر من باب جاجت همه ست
وارث لطف و عطای فاطمه ست
در زمین کربلا بین دو رود
اصغر شش ماهه ی من تشنه بود
مانده در یادم تلظّی های او
لعل خشک و چشم چون دریای او
دید بابایش علی را نیمه جان
برد او را در میان دشمنان
خواست آبی بهر یاس بی زبان
شد جواب خواهشش تیر وکمان
برد بالا اصغرم را روی دست
ناگهان دستان او در خون نشست
حرمله زد یک سه شعبه بی هوا
شد سر شش ماهه ام از تن جدا
تیر در بین گلویش گیر کرد
دشمنان را غرق در تکبیر کرد
کربلا تا کوفه و شام بلا
دیده ام رأسش فراز نیزه ها
گاه پایین گاه بالا دیدمش
گاه پیش پای اعداء دیدمش
من چهل منزل میان سلسله
ساختم با طعنه های حرمله
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
آدرس اشعار:
@abdolmohsen158
#سفره_شب_پنجم_1400
شب پنجم
(روضه خوانی حضرت لیلا مادر علی اکبر علیهماالسلام)
باز گریه ، ندبه و سینه زنی
باز شد وقت مرور روضه ها
روضه های خانه ی ام البنین
در حقیقت شد حیات کربلا
در کنار سفره ای از جنس اشک
شد سخن از خاطرات کربلا
ناگهان لطمه زنان از هوش رفت
زینب کبری عزیز مرتضی
یک نفر گفت از عبایی که حسین
در کنار جسم اکبر پهن کرد
داِغ زینب تازه شد از این سخن
یاد اکبر شد دلش لبریز درد
دیده او در بین میدان نبرد
بین خاک و خون علی اکبر تپید
در کنار پیکر صدپاره اش
موی بابای غریبش شد سپید
تا که صحبت از تن اکبر رسید
پا شد از جا مادر غم پرورش
گفت لیلایم عروس مرتضی
همسرارباب،یاس اطهرش
لاله ی زیبای باغم بوده است
خُلقا وخَلقا شبیه مصطفی
در شجاعت چون حسین و در کرم
بود مانند عمویش مجتبی
بود استاد نبردش مرتضی
پس ،شبیه جدّ خود کرّار بود
او همیشه در تمام جنگها
بی رقیب وفاتح پیکار بود
هرگز از یادم نرفته آن دمی
که به میدان رفت تنها اکبرم
در وداع آخرش با زینبین
روضه ی غربت به پا شد در حرم
رفت تنها در میان کینه ها
گفت من شیری ز نسل حیدرم
تازه شد در قلبشان بغض غدیر
ارباً اربا شد علی ِ اکبرم
رفت بابای غریبش پیش او
موسپید و قدکمان و خون جگر
دید کلّ کربلا اکبر شده
شد کنار پیکر او محتضر
یاد بابایش علی افتاد چون
دید فرق اکبرش از هم جداست
تا صدای گریه ی او شد بلند
دید بین هلهله و خنده هاست
زینبی که سایه اش را کس ندید
از حرم تا مقتل اکبر دوید
دید اکبر،پاره پاره بر عباست
داشت از زیر عبا خون می چکید
حرف دارم با تو ای امالبنین
تو ندیدی روی نی،رأس قمر
من ولی هر دم شدم از دیدن ِ
رأس اکبر روی نیزه محتضر
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
آدرس اشعار:
@abdolmohsen158
#سفره_شب_ششم_1400
شب ششم
(روضه خوانی حضرت سکینه علیهاالسلام)
شد منعقد دوباره در این موکب عزا
مجلس کنار سفره ی نورانی شما
جمعند دور سفره ی تو کلّ کاروان
امشب سکینه است در این بین روضه خوان
گوید منم سکینه انیس شه وفا
زینت به روی دوش علمدار ِ کربلا
در وقت درد، مَحرم عباس بوده ام
غمخوار و یار و همدم عباس بوده ام
وقتی که در حرم سخن از قحط آب شد
دلخسته از تلظّی ِ طفل رباب شد
شد رهسپار ِ علقمه عباس با شتاب
چون از لبان خشک علی شد دلش کباب
وقتی که از میان دو دستم گرفت مشک
بی اختیار، دیده ی من شد فرات ِ اشک
وقتی که با علم وسط لشکری رسید
در بین خصم با غضب حیدری رسید
چاره برای لشکر دشمن فرار شد
هر یل رسید روبه رویش تار ومار شد
زد بر دل فرات به یک حمله باشکوه
پای وفا به اهل حرم ماند مثل کوه
با مشک آب سمت حرم او روانه شد
آمد هزار تیر و فقط او نشانه شد
وای از دمی که دست علمدار شد جدا
در قلبهای اهل حرم روضه شد به پا
تیری رسید و مشک عمو را به سینه دوخت
قلبش به یاد لعل لب اهل خیمه سوخت
تیری دگر رسید و به چشم ترش نشست
آمد عمود و رأس عموی مرا شکست
با صورت او به روی زمین خورد ناگهان
شد از شکاف فرق سرش،جوی خون روان
بابای من کنار تن پاک او رسید
با دیدن دو دست جدا،قامتش خمید
او رفت و قتل صبر پدر را دگر ندید
من را به روی سینه ی او محتضر ندید
من همکنار پیکر بی سر رسیده ام
هم پای عمّه تا لب مقتل دویده ام
من هم به روی سینه ی زخمی ترین شهید
از زخم سنگ و تیغ وعصا بوسه چیده ام
من هم هزار و نهصد و پنجاه کینه را
در عمق زخم های تن پاره دیده ام
پیغام کشته بین دو دریا به شیعه را
از لابلای حنجر پاره شنیده ام
از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
خون، جای اشک کلّ مسیرش چکیده ام
خوردم اگر که آب ،عمو را صدا زدم
لطمه زنان ِروضه ی دست ِ بُریده ام
پایم رسیده است به بازار شام پس
مثل تمام فاطمه ها قدخمیده ام
از نسبت کنیزی ِ موسرخ ِ بزم شام
هر صبح وشام درد زیادی کشیده ام
خوابی اگر رسیده به چشمان خیس من
با خواب ِ تیر ِ حرمله از جا پریده ام
هرچند آشنای هزاران جسارتم
چون فاطمه مدافع حقّ ولایتم
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
آدرس اشعار:
@abdolmohsen158
#سفره_شب_هفتم_1400
شب هفتم
(روضه خوانی حضرت زینب علیهاالسلام و گریز به مقتل)
باز از عرش معلی' آمده
صف به صف حور و ملک روی زمین
مقصد آنهاست جایی بهتر از
عرش یعنی خانه ی امّ البنین
سفره ای شد پهن بین خانه اش
دور آن جمعند کلّ اولیا
رتبه می گیرند اینجا هر کدام
با مرور روضه های کربلا
بانی سفره شده ذات خدا
طول سفره از زمین تا آسمان
صدر مجلس با نوای جانگداز
زینب کبراست تنها روضه خوان
این خودش یک روضه ی باز است که
آمده با یک عصا زیر بغل
می زند آتش به دلهای حرم
با مرور آنچه دیده روی تل
گوید او با آه ای اهل حرم
من اگر قامت کمانم حق دهید
بس که دیدم داغ روی داغ ،من
قامتم در زیر بار غم خمید
از طلوع صبح تا ظهر دهم
دیده ام هر لاله را نقش زمین
روبه رویم تک تک گلها شدند
کشته از بغض امیرالمؤمنین
دیده ام من در میان قتلگاه
یک تن صدپاره بر روی عبا
دیده ام که پیکر ماه حسن
قدکشیده بود زیر دست وپا
در میان خنده های حرمله
دیده ام شرم حسین از همسرش
من کنارش بوده ام وقتی کشید
تیر را از کام خشک اصغرش
در وداع آخرینم با حسین
روبه روی دختران مضطرش
با هزاران درد جای مادرم
خم شدم بوسه زدم بر حنجرش
دیده ام با چشم خود بر روی تل
رفت جان من میان دشمنان
نور عینم در میان قتلگاه
شد نشان نیزه و تیر وسنان
کوچه ای شد باز بین کینه ها
یک نفر زد نیزه بر پهلوی او
بی هوا زد پیرمردی با عصا
شد حنا با خون رأسش موی او
داغ مادر تازه شد،آن وقت که
زد سنان سیلی به روی انورش
روبه روی چشم زار من نشست
زخم روی زخم بر بال و پرش
شمر با چکمه به روی سینه رفت
استخوان دنده اش شد جابه جا
من بمیرم شد میان خاک و خون
با لب تشنه سرش از تن جدا
زینت دوش نبی بود و سرش
از جفا شد زینت سرنیزه ها
شد تن غلتیده اش در خاک و خون
زیر نعل تازه ی دشمن رها
زیر تیر و نیزه در گودال خون
شد رها جسمش بدون پیروهن
سوی دیگر روبه روی ما شدند
یک به یک هر کافری ،غسل و کفن
شد میان خنده ها و هلهله
بوسه بر رگهای حنجر قسمتم
دید دشمن بی کسی های مرا
تازیانه شد دوای محنتم
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
آدرس اشعار:
@abdolmohsen158
اشعار رو می فرستم به هدف اینکه بلکه بتونید از بعضی ابیات در مجالس استفاده کنید
#سفره_شب_اول_1401
شب اول سفره حضرت ام البنین علیهاالسلام سال ۱۴۰۱
عمود۸۴۲ راه نجف تا کربلا
یاعلی گفتیم و با عشق حسین
در میان جاده ی نور آمدیم
تا مدینه رفته ایم با پای دل
خانه ی امّ البنین را در زدیم
یا اباصالح به اذنت آمدیم
در میان خیمه های اربعین
تا ظهورت را بخواهیم از خدا
در کنار سفره ی ام البنین
این شب جمعه که در کربوبلا
تو کنار مرقد شش گوشه ای
تا بیاییم اربعینش در حرم
ده به ما هم یابن زهرا توشه ای
در کنار سفره ی امّ الوفا
با حضور عرشیان و فرشیان
ذکر لب هامان شده در راه عشق
الامان ،الغوث یا صاحب زمان
آمدیم تا که مدد گیریم از
مادر سقای دشت کربلا
در کنار سفره او بی گمان
دستگیر ما شود دست جدا
بانویی که سالها بین بقیع
روضه خوان شد در میان آفتاب
با لبان خشک و حالی محتضر
از سه شعبه خوانده و طفل رباب
روضه خوانده با دم ِ عباس من
از عمود آهنین و تیر و مشک
بس که بوده روضه هایش جانگداز
دیده ی هر رهگذر شد غرق اشک
او کشیده بر روی خاک بقیع
چار نقش قبر با آهی حزین
آه ای مردم شده باغم خزان
پس نخوانیدم دگر ام البنین
شکر حق در راه مولایم حسین
لاله های من همه پرپر شدند
چون علی اکبر و قاسم همه
در زمین کربلا بی سر شدند
هر شب جمعه شبیه فاطمه
می زنم بر سینه و بر سر حسین
ای مسلمانان حسین بی مادر است
گرچه پیش او شده بی سر حسین
هر شب جمعه می آید فاطمه
پیش گودال و رود از حال، او
چون که بین خاک و خون قتلگاه
با تن صد پاره گردد روبه رو
در میان تیر و سنگ و نیزه ها
پیکر پاک حسینش بی سر است
جابه جا گردیده اعضای تنش
نقش نعل تازه روی پیکر است
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#سفره_شب_دوم_1401
شب دوم
سفره حضرت امالبنین علیهاالسلام در مسیر مشایه نجف تا کربلا
(گریز به روضه ی حضرت زهرا و امامحسن علیهماالسلام)
شام جمعه آمده اما نشد
از ظهور تو امام ما خبر
کی میایی ای عزیز فاطمه
از فراق توست شیعه خون جگر
باز هم جمعیم در راه بهشت
در کنار سفره ی ام البنین
جای تو در صدر مجلس خالی است
کی میایی ای امید مؤمنین
العجل آقا به حقّ بانویی
که شده هستش نثار مرتضی
بانویی که گشته با شایستگی
جانشین حضرت خیرالنساء
خوانده خود را با تمام معرفت
خادمه بهر امیرالمومنین
نام او هم فاطمه بوده ولی
نام او شد از ادب، امالبنین
فاطمه نامیست که با آن حسین
روضه می خواند همیشه پشت در
با همین نام است که دائم حسن
می شود در بین کوچه محتضر
کوچه ای که روبه روی مجتبی
راه مادر را عدو با کینه بست
رد شد از روی سرش دست جفا
گوشوار مادرش زهرا شکست
روضه یعنی چادری خاکی شده
مادری خورده زمین پیش پسر
قد او یاری نکرده تا شود
روبه روی کینه ی دشمن سپر
کوچه شد راز مگوی مجتبی
برده روز و شب قرار از قلب او
کشته شد با زهر ، اما گوئیا
قاتلش شد ضرب سیلی عدو
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#سفره_شب_سوم_1401
شب سوم
سفره حضرت امالبنین علیهاالسلام
(گریز به خرابه)
باز هم با نام تو یابن الحسن
در میان شوق و شور زائرین
بر روی بال ملائک با وضو
سفره ای شد پهن در عرش برین
جز ظهور تو نداریم حاجتی
در کنار سفره ی ام الوفا
تا که شام هجر تو پایان رسد
روی لب هر زائری دارد دعا
باز همدست توسل بسته ایم
بر همان مادر که باغش شد خزان
داغ یک ماه و سه اختر دیده است
بر روی خاک بقیع شد روضه خوان
چار نقش قبر با انگشت خود
با هزاران آه و ناله می کشید
در میان روضه های کربلا
قامتش یک روزه از غصه خمید
روضه می خوانم که ای امالبنین
نقش قبری جان به لب کرده تو را
نقش قبری دیدی اما کودکی
دیده چندین سر به روی نیزه ها
شد رقیه نیمه ی شب محتضر
چون سر بابا به دیدارش رسید
گفت ای بابای خوبم چه کسی
حنجر خشکیده ی تو را برید
از زمان دیدنت در قتلگاه
گیسوان دختر تو شد سفید
گر رسید انگشترت به ساربان
گوشوارم به زن شامی رسید
کربلا تا کوفه و کوفه به شام
دختر تو همسفر با زجر بود
بنگر ای بابا شبیه مادرت
صورت ریحانه ات گشته کبود
باز یاد خیزران افتاده ام
می زنم لطمه به لب با چشم تر
نیست نای دیگری از هجر تو
دیگر ای بابا مرا با خود ببر
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#سفره_شب_چهارم_1401
شب چهارم
سفره حضرت امالبنین علیهالسلام
(گریز به روضه ی حضرت قاسم علیه السلام)
ای امام ساکن صحرا بیا
بین جمع زائرین اربعین
خود دعا کن بهر تعجیل فرج
در کنار سفره ی ام البنین
ما گنهکاریم و قلب ما سیاه
با نگاهی کن دل ما غرق نور
تا شویم آماده تا در هر نفس
از خدا خواهیم تعجیل ظهور
سفره ی امالبنین پهن است و دل
میهمان شد بر سر خوان حسن
از ازل تا به ابد هستیم ما
وامدار لطف و احسان حسن
روضه ی امشب به نام قاسم است
آن گلی که گشته پرپر از جفا
بی زره رفته به میدان نبرد
پیکرش مانده به زیر دست و پا
گرچه بعد از ماجرای کربلا
حضرت ام البنین شد بی بنین
مثل نجمه مادر قاسم ندید
لاله اش را پاره پاره بر زمین
حضرت ام البنین دیگر ندید
پیکری خونین میان خیمه گاه
موی شانه خورده با نعل عدو
ردپای اسپ بر روی چو ماه
حضرت ام البنین دیگر نشد
با پلیدی های دشمن روبه رو
او ندیده روبه روی نوعروس
سر جدا شد از تن داماد او
او اگر داغ پسر دیده دگر
بر روی نیزه ،سر او را ندید
همسر تازه عروسش را دگر
روز و شب آواره ی صحرا ندیده
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158