eitaa logo
اشعار عبدالمحسن
1.6هزار دنبال‌کننده
97 عکس
57 ویدیو
352 فایل
زهراقلمم داد که دستم گیرد من منتظرم تمام هستم گیرد اشعار علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) تمامی اشعار به نیت تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام ارتباط با شاعر: @abdolmohsen آدرس کانال در ایتا و تلگرام:
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
13.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤲  کاش امروز پدر برگردد   👆👆 🎁تا جانم را به عنوان     تقدیمش کنم 🎁 با اجرای: کربلایی هادی گرسویی با قلم: علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
با موضوع شهادت حضرت زینب علیهاالسلام السلام علیک یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف روایت استفاده شده در شعر: شیخ محمد باقر بیرجندى، صاحب كتاب كبریت الاحمر در كتاب كشكول خود چنین نقل كرد: در عالم خواب امام زمان حضرت ولى عصر علیه السلام را دیدم، بسیار غمگین و آشفته حال بود، به محضرش رفتم و سلام كردم، سپس عرض كردم، چرا این گونه ناراحت و گریان هستید؟ فرمودند: امروز روز شهادت عمه‌ام حضرت زینب علیهاالسلام است. از آن روزى كه عمه‌ام زینب علیهاالسلام شهادت كرده، تا كنون، هر سال در روز شهادت او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا مى‌كنند و آن چنان مى‌گریند كه من باید بروم و آنها را ساكت كنم، آنها خطبه حضرت زینب علیهاالسلام را كه در بازار كوفه خواند، مى‌خوانند و مى‌گریند، من هم اكنون از آن مجلس فرشتگان مراجعت نموده‌ام. برگرد ای مسیح نفس های فاطمه به انتها رسیده دگر طاقت همه بنگر نصیب شیعه شده درد لاعلاج آقا به یک نگاه شما دارد احتیاج تنها نگاه حیدری ات شد شفای ما تنها شده ظهور تو درمان ما بیا ای حق مدار ِ دار مکافات، العجل بر انتقام ِ عمّه ی سادات، العجل ای روضه خوان که از نظر شیعه غائبی صاحب عزای حضرت امّ المَصائبی هستی میان خطبه ی دردآشنای عرش هستی مواظب دل ِ اهل عزای عرش آرام‌ میکنی دل تب دار عرش را اما خودت همیشه شدی دائم البکاء در طول سال صبح و مساء گریه می کنی بر دردهای شام بلا گریه می کنی از لحظه ای که عمّه گرفتار شام شد خنده به روی لعل لب تو حرام شد گویا که رفته روبه رویت بین شامیان در بین رقص و هلهله های حرامیان گویی مقابل تو سرش سنگ خورده است او را عدو میانه ی بازار برده است در مجلس شراب ،دلت رفته روز وشب دیدی شبیه عمّه شکافی به روی لب وقت نزول چوب به روی لب حسین لطمه زنی به روی لبت مثل زینبین آقا به حق عمّه ی قامت کمان بیا از داغ روی داغ، گلش شد خزان بیا ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) https://t.me/abdolmohsen158
السلام علیک یا شریکةالحسین علیهماالسلام وقت وصال ما شده، ای شاه سرجدا دیگر کنار بستر بیماری ام بیا یک سال و نیم منتظر دیدن توأم شکر خدا که حاجت مرگم شده روا یک سال و نیم بر لب من خنده شد حرام از بعد کربلا شده ام دائم البکاء تو در کنار علقمه قامت کمان شدی من هم به وقت دیدن رأست به نیزه ها مویت کنار پیکر اکبر سپید شد در وقت چیدن تن صدپاره بر عبا بنگر که موی خواهر تو هم سپید شد در وقت جا به جا شدنت زیر دست و پا یادم نرفته با هدف قرب کردگار یک پیرمرد بر سر پاک تو زد عصا دیدم که دفن شد تن نحس حرامیان اما تن تو شد وسط خاک و خون رها از بعد رفتن تو و عباس و لاله هام شد خواهر تو همسفر شمر بی حیا از یاد من نرفته غم کوچه های شام ما رد شدیم از وسط رقص و ناسزا یک سو شکست رأس من از سنگ شامیان یک سو شکست قلب مرا سبّ ِ مرتضی شد قاتل حقیقی من چوب خیزران میزد یزید روی لبت رو به روی ما ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) https://t.me/abdolmohsen158
السلام علیک یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ای روضه خوان صبح و مساء،صاحب الزّمان ای داغدار کربوبلا ، صاحب الزمان صاحب عزای عمّه ی قامت خمیده ای خون، جای اشک، بین عزایش چکیده ای وقت مرور ِ داغ ِ روی داغ ِ عمّه هاست گویی که خیمه ات لب ِ گودال کربلاست داری شبیه عمّه به خود لطمه می زنی بشکسته از جراحت ِ رگ های گردنی در بین خاک وخون، بدنی دست و پا زده او را عدو برای رضای خدا زده دارد نشان ِ سنگ و عصا روی پیکرش رفته ز کینه، بر سر ِ سرنیزه ها سرش اینجا شروع ماتم جانسوز عمّه است آغاز ِ اشک ِ هرشب و هرروز ِ عمّه است باید که عمّه همسفر ِ قاتلین شود در ازدحام کوفه و شام بلا رود باید میان هلهله ی کوچه های شام پیش همه شود سپر ِ کینه های بام باید رود به غربت ِ بازار شامیان مهمان شود به بزم شراب حرامیان خون از لبان رأس بریده شود روان در اصل،قاتلش بشود چوب خیزران ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) https://t.me/abdolmohsen158
سلام الله علی الزّینب،علی الصّدیقة الصّغری شدی با خلق و خوی خود ،تماماً حضرت زهرا با تیغ صبر تو رسوا شده هر دشمن نامرد یکی از خطبه هات ولله ،هزاران فتح خیبر کرد ای زهرای کربوبلا کردی طوفان در شهر شام جای عباس بن علی بودی علمدار امام گل حیدر،بخر ما را به جان مادرت زهرا بی بی جانم.... 🌸🌸🌸🌸🌸 سلام‌ الله علی الارباب،عزیز حضرت طاها کند اعجاز ِ یک گوشه نگاهت قطره را دریا شده خیمه ی تو ولله ،سفینه ی نجات ما یه قطره اشک توی روضت،شده آب حیات ما تو هیئت زیر پای ماست فرشی از بال جبرئیل تو روضت شفا میگیره هر فلج و کور و علیل منم نوکر تویی ارباب میخوام کربوبلا دریاب حسین جانم.... 🌸🌸🌸🌸🌸 سلام الله علی العباس،علمدار شه مکتب تویی سقا ،ابُوالقِربِه ،کفیل حضرت زینب ادب یک سو،غضب یک سو،شدی جلوه گر دادار شدی مصداق، به آیه ی (أشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّار) به هم میریزی دشمنو با یک ضربه ی ذوالفقار وقتی میگی حیدر مدد دشمنا میگن الفرار تویی شاهو منم سائل نگام کن ای ابوفاضل ابوفاضل..... ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) https://t.me/abdolmohsen158
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
با تغییر در شعر و سبک 24 صابره، قَرینَةُ النَّوائِب.... يازینب شمشیر ِاسدالله الغالب...یازینب جان علی ابن ابیطالب.. یازینب یازینب جانشین حیدر شامو کرده محشر گوئی از جا کنده چندتا درب خیبر کوهی از هیبت و اسطوره ی ایثار و عصمت عقیله یعنی اباالفضل دیگر اصل غیرت دختر سیده ی عالمیان فاطمه و شیرزنی از تبار حیدر آقای اصالت مولاتی یا زینب.... 🌸🌸🌸🌸🌸 اَلکامله، ملیکة النّساء... یازینب العاقله، عقیله ی کبری... یازینب المعصومه، صدّیقة الصّغری... یازینب یازینب با دمی توفنده خطبه هاش کوبنده کرده تیغ نُطقِش خَصمو سرافکنده مثل شمشیر برّنده بیانش بت شکن است با جگر مثل حیدر بین میدان سخن است در کفش تیغ بیان رقص کنان غران است از رگ و ریشه ی عباس و حسین و حسن است مولاتی یا زینب.... 🌸🌸🌸🌸🌸 معزّالمؤمنین یا مجتبی... یا حسن وارث ذوالفقار مرتضی... یا حسن ای اسوه ی کرم اولیا... یا حسن یا حسن چه شجاعت داره ثانی کرّاره فاتح میدانه وقتی پرچمداره یاحسن یاحسن ذکر شب و روز دلم شد یاحسن یاحسن گلواژه‌ی جود و کرم شد انقدر باکرم بوده که بعد رفتنش هم حرمش را به اباالفضل داد و بی حرم شد سیّدی یا حسن .... ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) و مجتبی عبداللهی https://t.me/abdolmohsen158
بند اول: زینب، حیدر کربلایی زینب، زهرای عاشورایی زینب، گوهر عرش اعلا زینب، عِلیّه و اعلایی شام و کوفه رو، یک تنه لرزوندی تا که با لحن ِ علی خطبه خوندی همه ترسیدن، از جلال و عزمت با صلابت تو، پای نهضت موندی زینب جلوه ی حیدر، زیور مادر، یا عقیلة العرب زینب ثانی زهرا، زینت بابا، یا عقیلة العرب زینب بانوی برتر، بهترین خواهر، یا عقیلة العرب یا زینب مدد یا زینب 🌸🌸🌸🌸🌸 بند دوم: زینب مليکة النسایی زینب نائبة الزهرایی زینب سیدة العقائل زینب صدّیقه ی صغرایی تا ابد ولله، پرچم تو بالاس جایگاه تو، توی عرش اعلاس هر ملک مونده، در تحیّر وقتی شد رکاب تو، زانوهای عباس زینب اسوه ی عفّت، مظهر غیرت، یا شریکة الحسین زینب سربلند شام، حامی اسلام، یا شریکة الحسین زینب کوثر دیگر، منجی محشر، یا شریکة الحسین یا زینب مدد یا زینب 🌸🌸🌸🌸🌸 بند سوم: زینب بی بدیل و بی همتا زینب نگین ارض و سما زینب عالمه بی معلم زینب چشمه ی حجب و تقوا دخترِ کرار، محشره کبرایی شبیه حیدر، محور تقوایی از مقام تو، بس همین یک جمله تو ملیکه ی، جنت المأوایی زینب ای دم طوفان، قبله ی ایمان، یا شقیقة الحسن زینب آیت العظمی، سرور حوّا، یا شقیقة الحسن زینب تا ابد باقی، ذکر عشاقی، یا شقیقة الحسن یا زینب مدد یا زینب 🎵📝: (طاها تحقیقی) (عبدالمحسن) https://t.me/abdolmohsen158
ثبت در مشایه نجف تا کربلا روضه خوانی حضرت زینب علیهاالسلام‌ و گریز به مقتل در روضه های خانه حضرت ام البنین علیهاالسلام باز از عرش معلی' آمده صف به صف حور و ملک روی زمین مقصد آنهاست جایی بهتر از عرش یعنی خانه ی امّ البنین سفره ای شد پهن بین خانه اش دور آن جمعند کلّ اولیا رتبه می گیرند اینجا هر کدام با مرور روضه های کربلا بانی سفره شده ذات خدا طول سفره از زمین تا آسمان صدر مجلس با نوای جانگداز زینب کبراست تنها روضه خوان این خودش یک روضه ی باز است که آمده با یک عصا زیر بغل می زند آتش به دلهای حرم با مرور آنچه دیده روی تل گوید او با آه ای اهل حرم من اگر قامت کمانم حق دهید بس که دیدم داغ روی داغ ،من قامتم در زیر بار غم خمید از طلوع صبح تا ظهر دهم دیده ام هر لاله را نقش زمین روبه رویم تک تک گلها شدند کشته از بغض امیرالمؤمنین دیده ام من در میان قتلگاه یک تن صدپاره بر روی عبا دیده ام که پیکر ماه حسن قدکشیده بود زیر دست وپا در میان خنده های حرمله دیده ام شرم حسین از همسرش من کنارش بوده ام وقتی کشید تیر را از کام خشک اصغرش در وداع آخرینم با حسین روبه روی دختران مضطرش با هزاران درد جای مادرم خم شدم بوسه زدم بر حنجرش دیده ام با چشم خود بر روی تل رفت جان من میان دشمنان نور عینم در میان قتلگاه شد نشان نیزه و تیر وسنان کوچه ای شد باز بین کینه ها یک نفر زد نیزه بر پهلوی او بی هوا زد پیرمردی با عصا شد حنا با خون رأسش موی او داغ مادر تازه شد،آن وقت که زد سنان سیلی به روی انورش روبه روی چشم زار من نشست زخم روی زخم بر بال و پرش شمر با چکمه به روی سینه رفت استخوان دنده اش شد جابه جا من بمیرم شد میان خاک و خون با لب تشنه سرش از تن جدا زینت دوش نبی بود و سرش از جفا شد زینت سرنیزه ها شد تن غلتیده اش در خاک و خون زیر نعل تازه ی دشمن رها زیر تیر و نیزه در گودال خون شد رها جسمش بدون پیروهن سوی دیگر روبه روی ما شدند یک به یک هر کافری ،غسل و کفن شد میان خنده ها و هلهله بوسه بر رگهای حنجر قسمتم دید دشمن بی کسی های مرا تازیانه شد دوای محنتم ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) https://t.me/abdolmohsen158