[دلم میخواد این روزها هرکس حالم رو میپرسه مثل حسین دهلوی جوابش رو بدم که میگه: حال مرا هر کس که میپرسد بگو خوب است. اشکش روان، اندوه جاری، زخمها کاریست.]
یه دیالوگ تو یه فیلمی بود که میگفت:
«آدم اونقدر یک نفرو میبخشه که از یه جایی به بعد دیگه دوسش نداره»
و من با تمام وجودم این جمله رو درک کردم.
[هرکسی تو کتابِ زندگیش؛
یه فصلی داره که حتی تو خلوت خودش
دوست نداره اونو دوباره بخونه]
[مود الانم؟ یک روح ناآرام، یک جسم خسته
و یک مغزی پر از فکر و خیالهای بیش از حد]