[تا زمانیکه خودتو دوباره در اولویت قرار ندی، متوجه نمیشی که چقدر خودتو نادیده گرفتی]
[و یک روز صبح دیگه اسمت آزارم نمیده، دیگه دنبالت نمیگردم، دیگه دلم برات تنگ نمیشه، و اون روز بالاخره منم خوشحالم]
در ظاهر روی پاهایم ایستاده ام.
گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم
اما حقیقت این است که خسته هستم
میخواهم فرار کنم. میخواهم بروم گم بشوم
- از نامه های فروغ فرخزاد
و کل عین تشوفک لیتها عیونی:)
و همه چشم هایی که تو را میبینند، کاش چشم های من بودند:)
[تایپ INTJ اینجوریه که من از مردم متنفر نیستم، فقط حس بهتری دارم وقتی دور و برم نیستند]