[میدونی چی خیلی غمگینه، تو گوشیم شماره هایی سیو موندن که خیلی وقته مثل غریبه ای شدیم که فقط کلی خاطره خوب با هم داشتیم ...]
[یکی از باگ های اخلاقیم اینه که:
با اونی که ازش بدم میاد اونقدر سرد رفتار میکنم که ازم خوشش میاد و با اونی که ازش خوشم میاد اونقدر مهربونم که دلشو میزنم]
[بزرگترین بدی زندگی اینه که هیچوقت اون چیزی رو که میخوای همون لحظه نداریش، یه زمانی بهش میرسی که دیگه برات مهم نیست]
آن هایی که به همدیگر احتیاج دارند با وسواس عجیبی از هم دور ایستاده اند
- شکریارباش
[من واقعا دیگه علاقه به هیچی ندارم، هیچی برام ذوق نداره، همه جا سیاه سفیده، همه چی پر از غمه، حالم عین الپاچینو تو اون سکانس از پدرخواندهست که دخترش رو جلوی چشمش کشتن، بی صدا فریاد میزد و همونجا تموم شد، من همونجام که تموم شد.]