[من واقعا دیگه علاقه به هیچی ندارم، هیچی برام ذوق نداره، همه جا سیاه سفیده، همه چی پر از غمه، حالم عین الپاچینو تو اون سکانس از پدرخواندهست که دخترش رو جلوی چشمش کشتن، بی صدا فریاد میزد و همونجا تموم شد، من همونجام که تموم شد.]
[تو زندگیت هر چی سعی کنی کمتر
از آدما انتظار داشته باشی و روشون
حسابی باز نکنی حالت بهتر میشه]
[عیبی نداره اگه حالت خوش نیست، بعضی دردها و رنج هارو نمیشه حل کرد، باید به دوش کشید، باید تحمل کرد]
آسیب روحی که تو این مدت بهم وارد شده فقط با از دست دادن حافظم خوب میشه^^
[الان هممون تو دو تا شرایط داریم زندگی میکنیم؛ یا هر روز از عصبانیت بیشتر ناراحت میشیم یا هر روز از ناراحتی عصبانی تر میشیم!]