موقعیت :
تو همهی زمان های دیگه رو رها کردی و الان ، یعنی نصفه شب رو برای خوندن اون کتابِ ترسناک و مورمور کننده که یکساله تو کمده انتخاب کردی و برحسب اتفاق اون کتاب جلد بعدی داره و تو اون رو نداری 😑
هم ترس ، هم انتظار 😱😱
#خداوندا_این_چه_کاری_بود_من_کردم؟
* چقدر دیگه باید ناامیدی رو تحمل کنیم و بزاریم جلوی رسیدن به آرزوهامون رو بگیره ؟
۴ / ۴ / ۱۴۰۳
#هانا_نیک_نامی
#دلنوشته
* سول با دقت و نکتهسنجی گفت :《 مادر من کارهایی مرتکب شدهام که خوب نبوده .》
مادر برای آنکه سرو ته قضیه را هم بیاورد گفت :《 ما که فرشته نیستیم وگرنه هواپیما لازم نداشتیم ؛ بگذار نگاهی به مرغ بیندازم .》 رفت سراغ مرغ و آن را جابهجا کرد :《 قصاب ناکس . انگار جای مرغ کلاغ داده .》 در فر را بست و دوباره سرجایش نشست .
سول گفت :《 مادر من بندهی خدا هستم . خیلی کارهای بد کردهام .》
مادر گفت :《 سول ، عزیزدلم ، خدا بزرگتر از این حرف هاست .》
دعا در جمعه شب ، ایروین شاو
#دیالوگ
کتاب مردی که کشتمش
عیدتون مبارک
خوش باشین
هر ثانیهای که میگذره وقت ما برای با هم بودن کمتر میشه 🕐
🦋🦚💫🎹🎈
۵ / ۴ / ۱۴۰۳
* نمی دانم از چه زمانی آنقدر دور شدی ولی می دانم از آن لحظه دیگر "قرار" ، بدون "بی" به من سر نمی زند!....
۷ / ۴ / ۱۴۰۳
#هانا_نیک_نامی
#دلنوشته
* انسان بدون انگیزه و شور و شوق خیلی کسل کننده میشه ! مخصوصاً برای خودش !!
۷ / ۴ / ۱۴۰۳
#هانا_نیک_نامی
#دلنوشته
اینو گفتم بهتون گله کنم ناشناس خالیه ، ریاکشن هم نمی دین ، تازه به جای زیاد شدن کم هم میشین ؛ خلاصه که از دستتون ناراحتم