eitaa logo
پذیرش
67 دنبال‌کننده
801 عکس
27 ویدیو
0 فایل
گاهی اوقات انسان ها فقط انسان هستند.... https://abzarek.ir/service-p/msg/4281664 ۲۱ / ۲ / ۱۴۰۳
مشاهده در ایتا
دانلود
من تکرار بدونِ اشکِ موسیقی را فراموش کرده‌ام..... تکرار روزهای پررنگ را فراموش کرده‌ام ، تکرار لحظه‌های ناب را فراموش کرده‌ام ؛ هیچ کدام از اول وجود نداشتند!!.. ۸/۵/۱۴۰۳
نام متن: خاطرات یک جامدادی ژانر: فانتزی سلام! امروز شنبه‌اس؛ یکی از زجرآورترین روزهای هفته. بدبختی‌های امروز حتی قبل از اینکه به مدرسه برسیم شروع شد! توی راه مدرسه، داخل کوله‌پشتی بودیم که با یک تکان ناگهانی، یک کتاب‌ سنگین روی یکی از زیپ‌هایم افتاد؛ تا قبل از زنگ اول متوجه نشد کجا ایستاده. مطمئنم زیپ‌دردم تا سه‌شنبه ادامه پیدا می‌کنه. این‌جور مواقع بلد بودن زبان کتاب‌ها خیلی به کار میاد؛ می‌توانستم بهش بگویم کجا ایستاده و ازش می‌خواستم حرکت کند. حیف که تقریبا هیچ جامدادیی پیدا نمی‌شود که بتواند به زبان کتاب‌ها حرف بزند. یک جامدادی شخصیت و زبان مدادهایی که داخل دلش نگه می‌دارد را شکل میدهد؛ اما شخصیت و زبان یک کتاب توسط کلماتی که توی صفحاتش نوشته شدن شکل میگیرد. همین موضوع یک مشکل اساسی برای برقراری ارتباط با یک کتاب ایجاد میکند. مشکل دیگر این است که آنها مثل ما جامدادی‌ها یک زبون واحد ندارن؛ بعضی کتاب‌ها فارسی حرف می‌زنند، بعضی انگلیسی! تازه باور نمیکنی اگر بگویم که چندین هفته پیش کتابی دیدم که روسی حرف میزد! چند سال پیش، اگر درست به یادم باشد صاحبم کلاس پنجم بود؛ یک خودکار گم‌شده بهمان اضافه شد. در همان روز اول معرکه جمع کرده بود و می‌گفت جامدادی قبلیش به زبان کتاب‌ها هم صحبت می‌کرد. همه‌ی مدادها و خودکارها مسخره‌اش کردند و در جوابش گفتند: - حرف زدن یه جامدادی با یه کتاب مثل حرف زدن فردی که نمی‌تونه صحبت کنه با کسی که نمی‌تونه ببینه می‌مونه! راه‌های ارتباطی هیچ کدومشون با اون یکی سازگار نیست! چیزی که گفته شد من را برای یک هفته‌ی تمام به فکر فرو برد. یکی از شب‌ها فهمیدم که وجود یک مترجم، مسئله را حل می‌کند! کسی که هم با کلمات ارتباط برقرار کند و هم زبان اشاره بلد باشد، می‌تواند باعث ارتباط این دو نفر بشود! فردا صبح، سر کلاس نظر هر جامدادی که می‌شناختم و نمی‌شناختم را پرسیدم. بحثمان تا آخرهای زنگ سوم هم ادامه داشت! یکی از کتاب‌های قدیمی، از داخل قفسه‌های کلاس زبان باز کرد: - آه، به‌خاطر خود خدا هم که شده بس کنید دیگه! همه زیپ به دهان مانده بودیم. وقتی تعجبمان را حس کرد، با لحن آرام‌تری ادامه داد: - این موضوع برمی‌گرده به سال‌های خیلی‌خیلی دور! زمانی که نه لپ‌تاپی بود و نه گوشی. حتی قبل‌تر از ماشین تایپ؛ زمانی که نویسنده‌ها کتاب‌هاشون رو با قلم و جوهر می‌نوشتن. بعد از تموم شدن کتاب، اون قلمی که کتاب رو نوشته بود می‌تونست نقش مترجمی که می‌گید رو ایفا کنه. به جلد بنفش رنگ و رو رفته‌اش نگاهی انداختم. ربانی که برای نشانه گذاری صفحاتش بود، سوخته بود. با کنجکاوی پرسیدم: - پس الان شما چطوری زبان ما رو بلدید؟ - خدا زبونم رو باز کرد که ساکتتون کنم! حالا هم برای زنگای دیگه ساکت یه جا میشینید و لام تا کام حرف نمی‌زنید! چشمانش را مثل قبل بست و غرغرکنان زیر لب زمزمه کرد: - منو آخر عمری فرستادن تو مدرسه که چی؟ به دست این بچه‌ها پاره بشم؟ آخ جوونی کجایی، کاشکی توی همون آتیش مغول‌ها کنار رفیقام می‌رفتم. خلاصه بگم، فهمیدیم برای صحبت با کتاب‌ها مترجم نیاز داریم... . جواب کتاب به زنجیره افکارم پایان نداده بود. بعد از آن روز هم بارها راجع به این فکر کردم؛ اگر کسی که کتاب رو مکتوب می‌کرد زبانشان را بلد باشد پس یعنی حالا پرینترها به زبان کتاب‌ها مسلط هستند! ولی ارتباط آنها غیرممکنه! وقتی این را می‌گویم باورم کن، چون از روی تجربه همچین حرفی میزنم! بعد از همان سال، چشمم به هر پرینتری که خورد سعی کردم با آن حرف بزنم؛ اما تنها چیزی که از آن دهان گشادش بیرون می‌آمد این بود؛ «01001000 01100101 01101100 01101100 01101111»[1] 1) کلمه Hello به زبان باینری
به‌به 😋 بالاخره تایپش کردی ؟ ولی این جدیده 😍😍 فقط.... ساعت ۳ صبح ؟ 🤣🤣
ناشناس *کاکاشی رو کشیدم بیارم دم خونه ؟؟ (یک مرضی دارم اینو اینجا مینویسم🤣🤣) * بله بیار بیا تو باهم خوش بگذرونیم 😌😌 ( با تشکر از رولینگ که این ایموجی رو به من یاد داد 🤣🤣 )😌😌😌 حالا جدای از این که الان بغل دستم نشستی 🤣🤣
....و دختری که گونه‌هایش را با برگ های شمعدانی رنگ می زد ، آه اکنون زنی تنهاست اکنون زنی تنهاست
به سراغ من اگر می آیید ، نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
ای خدای عالم چگونه باورم شد آنکه روزگاری پناه و یاورم شد سایه‌اش نماند همیشه بر سر من زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من.... 🥀
And oh sweet providence, come save us from ourselves, from hell and consequences💔✨