eitaa logo
پذیرش
68 دنبال‌کننده
908 عکس
36 ویدیو
0 فایل
گاهی اوقات انسان ها فقط انسان هستند.... https://abzarek.ir/service-p/msg/4281664 ۲۱ / ۲ / ۱۴۰۳
مشاهده در ایتا
دانلود
«آدمک کلی عرق کرده‌ست.»
«گرفتاری‌ست همچون من قفس‌زاد و قفس‌پرورد. گرفتاری کزین تنگ قفس چون من -گر از تزویر تقدیر است، یا بیدادی صیاد- نبوده‌ست و نباشد یک نفس آزاد، ‌[هرگز هیچ. »
یادایاد
دشفام
نیکول برای: خاله آدرین عضو گروه جادوگران Hexenzirkel . قبل اینکه ببینیمش تو بازی بیشتر از طریق صدا و راهنماییاش شناخته می‌شد.
سرلوحه‌ی زندگی:
تنهاییِ زهرِ تن و پیکرِ سهراب رستمِ خم‌تن بود و آن روح، نوش‌داروی پس از مرگ. اتاق گل‌گرفته و درحال فرو ریختن بود و سهراب، غرق در منجلاب عرق، مقروض و محدود، ناله می‌کرد:« کجایی؟!» پاسخی نمی‌آمد. پیکرِ سفید حضور داشت اما باید حرف می‌زد تا او بفهمد. سرفه‌هایش یک به یک آمدند و خش انداختند بر دیواره گلوگاهِ مجروحش. گوشه دیدگانش تر شد و نبضش در کنار گوش، چون پای دیو، گرومپ گرومپ کرد. جای تهمینه سبز که نگاه استوارش را بدون حس، به مراوریدهای غرق در خونش بدوزد و ریشخند بزند بر میوه‌یِ جانش. سیبک گلو، با کشش، بالا و پایین رفت و انگشتانش در پی جایِ سیگارهایِ لامذهبش گشت. بلاخره دستش به سفالِ هشک و شکل گرفته خورد و آن را جلو کشید. نبض، دو سانتی گوشش، تابِ بیشتری برداشت نوکِ انگشتانش، به تیرگی گراییدند. خاکستر سیگار، به سان حلزون در کف دستش جا بگرفت و دست بالا آمد. خاکستر را بی‌حان، در دهانش ریخت و نشخوار کرد. سوزش گلوگاه بیشتر شد و عذاب جانش هم بیشتر:« کجایی؟! کجایی؟! زندگیم رو به گند کشیدی!» بلاخره پیکر به حرف در آمد. لب گشودن پیکر متساوی بود با سنگین تر شدنِ اهرم فضا: « همینجام! ولی نمی‌خوام جواب بدم. من تورو به گند نکشیدم. تو من رو از خاطراتت ساختی. چطوری وقتی واقعی نیستک زندگیت رو به گند بکشم؟ ا..» نفهمید؛ خلسه جانش را در آغوش کشید و پرت شد به دل سیاهی مرگ. -فاذر
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ
هدایت شده از  دست به قلم
خاله آدرین core: