eitaa logo
پذیرش
67 دنبال‌کننده
772 عکس
26 ویدیو
0 فایل
گاهی اوقات انسان ها فقط انسان هستند.... https://abzarek.ir/service-p/msg/4281664 ۲۱ / ۲ / ۱۴۰۳
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مبتلایِ امید
اگر امروز مرا به خاک بسپارند و سال‌ها بعد مشتی خاک شوم، برای هیچ سفالگری از خاکِ تنِ من، گِلی لایق و مناسب درست نخواهد شد. اگر سفالگر بتواند مرا گِل کند و فنجانی از من بسازد، نمی‌تواند کمرِ منِ فنجان شده را به شکلی باریک در آورد! اگر بتواند من را به فنجانی کمر باریک بدل کند، در کوره خواهم شکست. اگر در کوره نشکستم و سخت شده بیرون آمدم، هیچ قلمی نمی‌تواند به روی من نقش بزند. اگر سفالگر قلم‌ها را مجاب کند که مرا نقاشی کنند، نقش و نگارِ من از خط بیرون می‌زند. سفالگر نمی‌تواند برای نقش‌های بَد و خراب شده کاری کند. پس مرا در پستویی پنهان می‌کند تا چشمِ هیچ خریداری به تنم نخورد. سال‌ها که ماندم و خاک خوردم، دلش شاید بسوزد و مَرا به خانه‌ی خودش ببرد. اما هیچ عصری درونِ من چای نخواهد خورد. من را نگه می‌دارد برای شب‌ها، برایِ وقتی که ظُلُمات برسد. برای آن لحظه از شب که دارد خفقان می‌گیردش. با قهوه درونم را تلخ می‌کند و مَرا به قند نیازمند! اما او قهوه‌اش را بدون شِکر می‌پسندد، تلخ! مثلِ خاکِ تنِ من. مثلِ خودِ من. مثلِ قهوه‌ی تلخِ چشم‌های امروزِ من. شب‌های خانه‌اش عطرِ جانِ آباد نشده‌ی من را می‌گیرد. بهارنارنج‌هایِ درختش از آن سویِ پنجره‌ای که مرا در لبه‌ی آن رها می‌کند، به من دهان کَجی خواهند کرد. به همراهِ قهوه‌اش دختری را می‌نوشد که طعم ذوق‌هایِ کور شده، رویاهایِ سوخته و جانِ پژمرده شده می‌دهد. از جانم، جان نمی‌گیرد! شبش را شب‌تر می‌کنم و خستگی و بی‌خوابی را سنجاقِ چشم‌هایش. رقیه برومند
«چند گامی بازگشتم؛ برف می‌بارید. باز می‌گشتم. برف می‌بارید. جای پاها تازه بود اما، برف می‌بارید. باز می‌گشتم، برف می‌بارید. جای پاها دیده می‌شد، لیک برف می‌بارید. باز می‌گشتم، برف می‌بارید. جای پاها باز هم گویی دیده می‌شد، لیک برف می‌بارید. باز می‌گشتم، برف می‌بارید. برف می‌بارید. می‌بارید. می‌بارید... جای پاهای مرا هم برف پوشانده‌ست.» اخوان، دفتر آخر شاهنامه
«و این منم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلوده‌ی زمین و یاس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دست های سیمانی...» فروغ، ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
به مادرم گفتم:«دیگر‌ تمام شد.» گفتم:«همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می‌افتد باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم.» فروغ، ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
اینو تو خیابون دیدم ذوق زده شدم 😭✨
لونا از اینا پیدا بکردم 😭
ماه اون بالا
هدایت شده از ارغوان ؛
به آلمانی که حرف بزنی حالتی در صدایت نیست، نه غمی، نه غمبادی، نه ... ای مرده‌شور این حال آدم را ببرد که فقط وقتی به زبان مادری حرف می‌زند، همه‌ی هستی‌اش می‌آید بالا. آدم رو می‌شود. حرف که می‌زنی خودت را تعریف می‌کنی؛ همین که دهنت باز شود می‌فهمند چی هستی و چند مرده حلاجی :( کتاب فریدون سه پسر داشت/*
« اظهار عجز پیش ستم پیشه ابلهیست اشک کباب باعث طغیان آتش است‌»
«شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم ما را به سخت جانی خود این گمان نبود»