چهل و دومین سالگرد شهید بفروئی
شهید علی اصغر رحیمی فر فرزند محمد جعفر بفرویی و برادر عباسعلی رحیمی فر در تاریخ ۱۳۴۴/۱/۱ در استان قم متولد شد. سپس به مدرسه می رود و بعد از پایان سال پنجم ابتدایی ، ترک تحصیل میکند و وارد بازار کار میشود با آغاز جنگ تحمیلی مشتاقانه به جبهه میرود و بعداز سه ماه رزم دلاورانه با دشمنان این زاد و بوم به قم بر میگردد؛ اما دوباره با رها کردن تعلقات مادی و دنیوی به جبهه میرود و در عملیات رمضان عاشقانه میجنگد تا اینکه در تاریخ ۱۳۶۱/۶/۳ در پاتک دشمن بعثی در پاسگاه زید زخمی میشود و یارانش به علت شدت حملهی دشمن نمیتوانند او را به عقب برگردانند.
این شهید نستوه ۱۷ساله،به مدت ۱۳سال پیکر خونینش از دیدگان پنهان می ماند. تا اینکه در سال ۱۳۷۴ وجود نازنینش شناسایی میشود و در (گلزار علی بن جعفر (ع) قم ) به خاک سپرده میشود.
برگرفته از کتاب گلهای ملکوت نوشته کوروش زرفتن
#بفروئیه
#شهر_ملی_موتابی
#شهید_علیاصغر_رحیمیفر
#گلهای_ملکوت
#شهدای_بفروئیه
#دخترانه_اندیشه_بفروئیه
#زهرا_خلیفه
🌀به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
🆔 https://eitaa.com/adbafroo
مصاحبه با حاجی جلال خاکزار بفروئی آزاده سرافراز بفروئی
26 مرداد ماه سالروز بازگشت آزادگان به میهن است. این روز یادآور حماسه و ایستادگی آنانی می باشد که با تحمل رنج و شکنجهی بعثی ها، پای آرمانهای انقلاب ایستادند و دم نزدند. حالا نوبت ما دختران نوجوان است که رشادتها را برای همسالان خودم انتقال دهیم تا چراغ راه هدایت ما و آنها باشد. از این رو به همراه دیگر اعضای تیم اندیشه دختران بفروئیه به دیدار دو آزاده سرافراز بفروئی رفتیم. با اینکه هر دو آزاده بزرگوار از شکنجه ها و روزهای سخت اسارت برایمان نگفتند که شاید ریا شود، اما یک چیز را خوب فهمیدیم و آن اینکه ما امروزمان را مدیون این بزرگوارانیم.
برای خواندن متن کامل مصاحبه اینجا کلیک کنید
🖋گزارشگر:فائزه معینی فر بفروئی
(گزارشگر و عضو تیم دختران اندیشه بفروییه )
#بفروییه
#شهر_ملی_موتابی
#مصاحبه
#آزاده
#جلال_خاکزار
#فائزه_معینی_فر
#اندیشه_دختران_بفروئیه
🌀به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
🆔 https://eitaa.com/adbafroo
مصاحبه با حاجی جلال خاکزار بفروئی آزاده سرافراز بفروئی
26 مرداد ماه سالروز بازگشت آزادگان به میهن است. این روز یادآور حماسه و ایستادگی آنانی می باشد که با تحمل رنج و شکنجهی بعثی ها، پای آرمانهای انقلاب ایستادند و دم نزدند. حالا نوبت ما دختران نوجوان است که رشادتها را برای همسالان خودم انتقال دهیم تا چراغ راه هدایت ما و آنها باشد. از این رو به همراه دیگر اعضای تیم اندیشه دختران بفروئیه به دیدار دو آزاده سرافراز بفروئی رفتیم. با اینکه هر دو آزاده بزرگوار از شکنجه ها و روزهای سخت اسارت برایمان نگفتند که شاید ریا شود، اما یک چیز را خوب فهمیدیم و آن اینکه ما امروزمان را مدیون این بزرگوارانیم.
نتیجه دیدار و گفت و گوی با حاجی جلال خاکزار بفروئی در ذیل بخوانید:
1⃣ در ابتدا خودتان را معرفی کنید؟اینجانب جلال خاکزار بفروئی فرزند شعبانعلی خاکزار متولد 1345/3/14
2⃣ در چند سالگی به جبهه اعزام شدید؟
من در 1361 در حالی که ۱۶ سال داشتم موفق شدم که اعزام شوم.
3⃣ در چه تاریخی و چه عملیاتی اسیر شدید؟
تاریخ آزادیتان نیز بفرمایید. در تاریخ 1361/11/21 و در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت دشمن درآمدم و در تاریخ 1369/06/01 آزاد شدم.
4⃣ یکی از خاطره های خوب موقع اسارتتان برایمان بگویید؟
سال 67 که قطعنامه پذیرفته شد اعلام کردند جنگ تمام شده است. دولت عراق تصمیم گرفت که اسرا را به کربلا برای زیارت ببرد. این تصمیم دولت عراق ما را در دوراهی قرار داد. زیارت آقا امام حسین علیه السلام آرزوی تک تک ما اسرا بود، اما از طرف دیگر بیم آن داشتیم تا صدام خواسته باشد با این کار، تبلیغات به راه بیندازد. گفتیم می خواهید ما را زیارت بروید نباید تبلیغات و دوربین باشد، کسی حق ندارد از ما عکس و فیلم بگیرد، همچنین عکس صدام را جلوی ماشین نباید بگذارید. خلاصه ما را سه گروه کردند که من در گروه دوم بودم. گروه اول در زمان اعزام به زیارت متوجه عکس صدام در جلوی ماشین شدند، بچه ها گفتند تا عکس صدام برندارید ما سوار ماشین نمی شویم عراقی ها کوتاه آمدند و عکس را برداشتند. الحمدالله خداوند توفیق داد بدون هیچ تبلیغاتی به کربلا رفتیم.
5⃣ هدف شما از شرکت در جبهه چه بوده است؟
اول برای دفاع از وطن چون مهم ترین چیز برای همه اول خانه و زندگی شان است. اگر قرار باشد خانه امنیت نداشته باشد جای دیگه هم امنیت ندارد و دوم حفظ اسلام.
6⃣ لطفا از اتفاقات بعد از اسارتتان برایمان بگویید؟
وقتی که از جبهه برگشتم برای استخدام به آموزش و پرورش رفتم و در سال 1390 بازنشسته شدم. طی این چند سال که کار کردم بیشتر کارهای اجرایی مدارس را انجام می دادم. خداوند را شاکرم، چون بسیار از شغلم راضی بودم. من وقتی که از جبهه بازگشتم بسیار کار فرهنگی را دوست داشتم و الحمدالله به هدفم رسیدم.
7⃣ از اتفاقات موقع اسارتتان برایمان بگویید؟
اول اسارت فشار عراقی ها خیلی زیاد بود ما قبول کرده بودیم اسارت همراه با شکنجه و گرفتاری هست. الحمدالله خداوند به ما صبر و تحمل داد و از مواضع، اصول و آرمان های خود کوتاه نمی آمدیم. بچه های بسیجی خیلی تحمل و صبر و استقامت شان بالا بود، به گونه ای که خود عراقی ها دیگر بریده بودند. روحیه بالای بچه ها عراقی را از پا درآورده بود. در خاطر دارم سرباز عراقی به ما گفت ما اسیر دست شما هستیم نه شما اسیر دست ما. این حرف خیلی بزرگی است که اینگونه دشمن جلو اسیر اقرار کند که ما اسیر دست شما شده ایم و این دستاورد خیلی مهم و بزرگی بود.
در خاطر دارم وقتی سرباز و افسر عراقی از مرخصی برمی گشت، چشمانش لبریز از خون بود. وقتی پرس و جو می کردیم می فهمیدیم در جنگ یکی از اعضای خانواده اش کشته شده است، حالا شما تصور کنید این آدم داغ دیده قرار است چگونه ما را شکنجه کند تا تسلی خاطرش شود.
البته این مورد صرفا برای یک سرباز یا یک افسر نبود، بلکه برای دولت عراق نیز صدق می کرد. دولت عراق نیز وقتی در جنگ با ایران شکست می خورد اسرا را مورد شکنجه های سختی قرار می داد. آن زمان ما رادیو نداشتیم که از اخبار جنگ باخبر شویم. یکی از راه هایی که باعث می شد ما متوجه پیروزی رزمندگان ایران در جنگ شویم، وقتی بود که شکنجه ها بر ما بیشتر می شد.
8⃣ بهترین و بدترین خبری که در جبهه شنیدید چه بود؟
بهترین خبر از نظر من آن زمانی بود که خبر آزادی اسرا را دادند، واقعا خیلی خوشحال کننده بود. بچه ها روحیه شان برگشت، هرچند ما همیشه امیدوارم بودیم خدا می داند که من هیچ گاه ناامید نشدم، واقعا جایی بود که اگر احساس ناامیدی میکردی می باختی. بدترین خبر هم خبر بی شک فوت امام خمینی(ره) بود.
🖋گزارشگر:فائزه معینی فر بفروئی
(گزارشگر و عضو تیم دختران اندیشه بفروییه )
#بفروییه
#شهر_ملی_موتابی
#مصاحبه
#آزاده
#جلال_خاکزار
#فائزه_معینی_فر
#اندیشه_دختران_بفروئیه
🌀به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
🆔 https://eitaa.com/adbafroo
📸گزارش تصویری / حضور کاروان اربعین هییت فاطمیه بفروئیه در حسینیه فاطمیه
📸عکاس: مهدیه سادات کاظمی
#بفروئیه
#شهر_ملی_موتابی
#هیئت_فاطمیه_بفروئیه
#حسینیه_فاطمیه_بفروئیه
#مهدیه_سادات_کاظمی
#اندیشه_دختران_بفروئیه
📆 اربعین حسینی مورخ1403/06/4
🌀به کانال اندیشه دختران بفروئیه بپیوندید.
🆔https://eitaa.com/adbafroo
🔰 مصاحبه با خانم دکتر محبوبه افتخاری بفروئی
🟢 به مناسبت فرارسیدن 5 شهریور ماه مصادف با زادروز محمد زکریای رازی و روز داروساز برآن شدیم تا از یکی از داروسازان بانوی بفروئیه مصاحبه ای تهیه کنیم. از لیستی که تعدادش از انگشتان دو دست بیشتر بود، نام خانم دکتر افتخاری را انتخاب کردیم. مصاحبه ای با خانم دکتر محبوبه افتخاری بفروئی مسئول فنی داروخانه بیمارستان اردکان انجام دادیم. خانواده دوستی، پشتکار بالا و البته جسارت و شجاعت ایشان در طول مصاحبه برایم به عنوان یک دختر بیشتر جلب توجه کرد، به ویژه آن جسارتی که باعث شد در روز انتخاب رشته دانشگاه بعد از کنکور دل رو به دریا بزند و پاک کنی بدست بگیرد و برای علاقه اش بجنگد.
⬅️ برای خواندی قسمت اول مصاحبه اینجا کلیک کنید.
⬅️ برای خواندی قسمت دوم مصاحبه اینجا کلیک کنید.
🖊 گزارشگر: زهرا برزگر بفروئی (گزارشگر و عضو تیم اندیشه دختران بفروئیه)
#بفروئیه
#شهر_ملی_موتابی
#مصاحبه
#فرهیخته_بفروئیه
#بانوی_شایسته_بفروئیه
#دکتر_محبوبه_افتخاری_بفروئی
#زهرا_برزگر_بفروئی
#اندیشه_دختران_بفروئیه
🌀 به کانال اندیشه دختران بفروئیه بپیوندید.
🆔https://eitaa.com/adbafroo
مصاحبه با خانم خانم دکتر محبوبه افتخاری بفروئی
قسمت اول (1 از 2)
به مناسبت فرارسیدن 5 شهریور ماه مصادف با زادروز محمد زکریای رازی و روز داروساز برآن شدیم تا از یکی از داروسازان بانوی بفروئیه مصاحبه ای تهیه کنیم. از لیستی که تعدادش از انگشتان دو دست بیشتر بود، نام خانم دکتر افتخاری را انتخاب کردیم. مصاحبه ای با خانم دکتر محبوبه افتخاری بفروئی مسئول فنی داروخانه بیمارستان اردکان انجام دادیم. خانواده دوستی، پشتکار بالا و البته جسارت و شجاعت ایشان در طول مصاحبه برایم به عنوان یک دختر بیشتر جلب توجه کرد، به ویژه آن جسارتی که باعث شد در روز انتخاب رشته دانشگاه بعد از کنکور دل رو به دریا بزند و پاک کنی بدست بگیرد و برای علاقه اش بجنگد.
این مصاحبه خواندی را در ادامه مشاهده خواهید کرد.
1⃣ لطفاً کمی از خودتان و تحصیلاتتان برای ما بگویید؟
بنده محبوبه افتخاری متولد 1365 فرزند کمال هستم و دکترای عمومی داروسازی دارم.
دوران ابتدایی را در مدرسه شریعتی بفروئیه و راهنمایی نیز در مدرسه حکمتیه بفروئیه سپری کردم. برای دوران متوسطه به دبیرستان نمونه گل محمدی شهیدیه قبول شدم و به آنجا رفتم. سال 1383 کنکور دادم و بعد وارد دانشگاه علوم پزشکی اصفهان شدم و سال 1388 فارغالتحصیل شدم. و از سال 89 طرحم را بیمارستان ضیایی اردکان شروع کردم و سپس استخدام شدم و تاکنون مسئول فنی داروخانه بیمارستان اردکان هستم.
در سال 1388 ازدواج کردم و مادر دو فرزند هستم. پسرم دوازده سال و دخترم هفت سال دارد.
2⃣ هیچ خاطره ای از دوران مدارس خود دارید و نام بهترین معلم خود را بفرمایید؟
بهترین خاطره دوران مدرسه وقتی بود که خانم خدیجه بیگم موسوی بزرگوار که مدیر مدرسه ابتدایی ما بود زنگ منزلمان زدند و گفتند گوشی را بدهید محبوبه تا با خودش حرف بزنم. وقتی جواب دادم ایشان خبر قبولی در مدرسه نمونه یزد را به من داد. آن روز در دوران بچگی خیلی خوشحال بودم چون خیلی دوست داشتم در آن مدرسه قبول شوم. هرچند من در آن مدرسه راهنمایی یزد یک هفته بیشتر نرفتم و به خاطر خوابگاهی بودن هفته دوم برگشتم و راهنمایی را در مدرسه حکمتیه بفروئیه گذراندم.
نام بهترین معلمم آقای برزگر که دایی بنده بودند. در سال دبیرستان، دبیر زیست شناسی من بودند. داییم غیر از اینکه برای من معلم بود، همیشه برایم بهترین مشاور،بهترین دوست و جای خالی همه را برایم پر کرد.
3⃣ چه شد که داروسازی را انتخاب کردید و اگر به عقب برگردید بازهم رشته داروسازی را انتخاب می کنید؟
من داروسازی را بر اساس علاقه انتخاب کردم. رتبه کنکور من طوری بود که میتوانستم پزشکی، دندان پزشکی و داروسازی انتخاب کنم. وقتی میخواستم انتخاب رشته کنم پزشکی را انتخاب نکردم و علاقه ای به پزشکی نداشتم ولی اولویت به پزشکی بود یا پزشکی اصفهان قبول میشدم یا پزشکی یزد. وقتی هم که قرار بود برگه انتخاب رشته را تحویل بدهم پنجشنبه بود، ساعت 11 صبح برگه را برداشتم هرچی پزشکی بود را پاک کردم و همه داروسازی که دوست داشتم انتخاب کردم. وقتی قبول شدم همه به من زنگ میزدند و می گفتند چرا آنقدر بد انتخاب رشته کردید و هیچکس باورش نمیشد من داروسازی انتخاب کردم ولی من توجهی نکردم. سال اولی که دانشگاه بودم رشته ام را دوست داشتم ولی چون اصفهان بودم برایم سخت بود که دور از خانواده باشم. یکی از اساتید به من گفت که((هر آدم قراره یکبار زندگی کند و تو قراره یکبار درس بخونی و باید آن رشته ای بخونی که علاقه داری)) الان هم خیلی خوشحالم به توصیه استادم عمل کردم.
و اگر دوباره به عقب برگردم قطعا داروسازی را انتخاب می کنم.
4⃣ بهترین و تلخ ترین خاطره خود را در دوران کار خود بگوئید؟
✅بهترین خاطره ام این است یک مریضی از اتباع بود که همیشه شوهرش نسخه را می آورد و داروهای را میگرفت. این داروها برای نازایی بود و آن خانم باردار نمیشد. سه الی چهار ماه مرتب به داروخانه می آمد و یکبار به شوهرش گفتم که این دفعه که می آیید خانمتان نیز همراه خودتان بیارید که برایشان توضیح دهم که چگونه از داروها استفاده کند. روز بعد خود خانم آمدند، متوجه شدم که داروها را اشتباه مصرف می کرده و من روش صحیح مصرف دارو را با ایشان گفتم و رفتند. بعد دوماه برگشتند و یک نسخه به من دادند وقتی که من آن نسخه را باز کردم، دیدم که داروهای حاملگی هست و من واقعا خوشحال شدم.
❌و اما بدترین خاطره دوران کاری من آن صبحی بود که رفتم بیمارستان ضیائی و همکاران خبر فوت دوست بسیار عزیزم خانم بنفشه رشیدی بفروئی از پرستاران بسیار خوب و مهربان و دوست داشتنی را به من دادند. واقعا لحظه سختی بود.😔🖤
*ادامه مصاحبه در پست بعدی*
#بفروئیه
#شهر_ملی_موتابی
#مصاحبه
#فرهیخته_بفروئیه
#بانوی_شایسته_بفروئیه
#دکتر_محبوبه_افتخاری_بفروئی
#زهرا_برزگر_بفروئی
#اندیشه_دختران_بفروئیه
🌀 به کانال اندیشه دختران بفروئیه بپیوندید.
🆔 https://eitaa.com/adbafroo