میگم مادر این گوشتای توو خورشت قیمه چرا اینقدر ترشن؟
میگه اونا لیمو عمانیه مادرجان ،۴ تیکه گذاشتم فک کنی گوشته😂😂
رفیق بی کلک مادر😂🤣👌
🌀به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
🆔 https://eitaa.com/adbafroo
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببین و کیففففف کن😍👌
#هوش_مصنوعی
🌀به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
🆔 https://eitaa.com/adbafroo
🔰معرفی کتاب های جذاب با پایگاه خبری اندیشه دختران بفروئیه...
معرفی کتاب《داستان زندگی من》اثر هلن کلر
کتاب "داستان زندگی من" ، اولین بار در سال 1903 منتشر شد .این کتاب ،زندگی نامه ی هلن کلر، است که جزئیات زندگی روز های اول زندگی او ، به ویژه تجربیاتش با "آن سالیوان" را شرح می دهد. این کتاب به مخترع الکساندر گراهام بل ،تقدیم شده است،"به الکساندر گراهام بل که به ناشنوایان سخن گفتن را آموخته است و گوش شنونده را قادر به شنیدن سخنرانی از اقیانوس اطلس تا کوه های راکی کرده است ، من کتاب "داستان زندگی من" را به وی اختصاص می دهم". هلن کلر (1880-1980) هنگامی که 18 ماهه بود ، دچار یک بیماری شدید شد که باعث نابینایی و ناشنوایی او شد. چندی نگذشت که او سخن نیز نگفت. تلاش سرسختانه او برای غلبه بر این معلولیت ها ، با کمک معلم روحیه بخش او ، "آن سالیوان"، یکی از داستان های عالی از شجاعت و فداکاری بشر است.
در این زندگی نامه ی کلاسیک ، که برای اولین بار در سال 1903 منتشر شد ، خانم کلر 22 سال اول زندگی خود را بازگو می کند. از جمله لحظه ای جادویی در کنار پمپ آب ، وقتی که آب را با تشخیص ارتباط بین کلمه "آب" و مایع سردی که بر روی دستش جاری شده است ، می شناسد و می فهمد که اشیاء دارای اسامی هستند. تجربیات بعدی او نیز به همان اندازه قابل توجه هستند؛ مانند لذتی که از یادگیری و در نهایت صحبت کردن می برد ، دوستی های او با الیور وندل هولمز ، ادوارد اورت هیل و چند نفر دیگر ، تحصیلات وی در رادکلیف (که از آن فارغ التحصیل شده بود) و رابطه ی نزدیک او با خانم سالیوان ، که نبوغ قابل توجهی را برای برقراری ارتباط با دانش آموز مشتاق و باهوش خود نشان داد. بخش هایی از این زندگی نامه توسط ویلیام گیبسون برای نمایشنامه ی 1959 در برادوی ، یک فیلم سینمایی هالیوود در سال 1962 و فیلم هندی "سیاه" به کارگردانی سانجای لیلا بهناسالی، اقتباس شده است.
مترجم:خانم ثمینه پیر نظر
این کتاب جذاب و به همه شما عزیزان و دوستان پیشنهاد می کنم👌💞
#بفروئیه
#شهر_ملی_موتابی
#معرفی_کتاب
#ریحانه_افشار_میبدی
#اندیشه_دختران_بفروئیه
🌀به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
🆔 https://eitaa.com/adbafroo
تیکه ای از این کتاب زیبا✨🌹
من در بیست و هفتم ژوئن سال ۱۸۸۰ در تاسکامبیا که شهر کوچکی در قسمت جنوبی آلاباماست متولد شدم. آغاز زندگی من هم مانند کودکان دیگر بود. من هم مثل بیشتر فرزندان اول، با به دنیا آمدنم توجه همه خانواده را به خود جلب کردم. موضوع نامگذاری من مساله بسیار مهمی در خانواده بود. پدرم مایل بود مرا « میلدرد » که نام مادربزرگش بود، بنامد، اما مادرم نام مادرش را که « هلن » بود ترجیح می داد. سرانجام، پدرم که در هیجان بردن من به کلیسا، نام مورد نظر مادرم را گم کرده بود، با دستپاچگی نامی را که مادربزرگم پس از ازدواج داشت به کشیش گفت و از قضا نام او هم « هلن آدامز » بود. به طوری که برایم تعریف کرده اند، از همان ماههای اول زندگی، نشانه های متعددی از شخصیت مشتاق و مصمم خود را نشان داده ام. اصرار می کرده ام هرچه را که دیگران انجام می دادند، انجام دهم. وقتی که شش ماهه بودم، می توانستم سلام کنم، حتی یک بار با به زبان آوردن کلمه « چای » و تکرار آن، اطرافیانم را شگفت زده کرده بودم. از این دوره، حتی بعدها که بینایی و شنوایی ام را بر اثر بیماری از دست دادم، کلمه « آب » را در خاطر داشتم و می کوشیدم آن را به نوعی بیان کنم. تا پیش از بیمار شدنم، در خانه کوچکی که مجاور خانه بزرگ والدین پدری ام بود، زندگی می کردم. دیوارهای خانه به طور کامل با شاخه های عشقه، گل سرخ و یاس رونده پوشیده شده بود و مامن زنبورهای عسل و مرغان مگس خوار بود. آن باغچه کوچک و قدیمی در نظر من کم از بهشت نبود. اما این کودک مشتاق و شاد تنها توانست از زیباییها و ثمرات یک بهار، یک تابستان و یک پاییز استفاده کند. آن گاه در یکی از روزهای سرد و گرفته ماه فوریه، تب شدیدی که به نابینایی و ناشنوایی ام منجر شد به سراغم آمد. دکتر تصور نمی کرد که زنده بمانم. اما یک روز صبح، تبم به همان سرعتی که آمده بود، پایان گرفت. معلوم است که خانواده ام چقدر خوشحال شدند. اما هیچ کس، حتی دکتر هم نمی دانست که دیگر برای همیشه توانایی دیدن و شنیدن را از دست داده ام.
به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
https://eitaa.com/adbafroo
شب غمانگیزی است که بغض در هوایش جاری و گواه غمی بزرگ برای اهل زمین است؛ فضای شهر آکنده از عطر یاس شده و مدینه در بُهت و ناباوری به سوگ پارهی تن پیامبر(ص) نشسته...
امشب علی مرتضی(ع) قامت کبود و رنج کشیدهی زهرا(س) را، همچون یاسی پرپر شده به خاک میسپارد تا اولین شهیدهی گمنام زمین، آوازهی مظلومیت، نجابت و حیا و عصمتش، تا قیامت در تاریخ ماندگار باشد.
همان دردانهی پیامبر اکرم(ص) که فرموده است:«پدرم، رسول خدا(ص) به من فرمود: ای فاطمه(س)، هر کس بر تو درود بفرستد، خداوند او را میآمرزد و در هر جای بهشت که باشم، او را به من ملحق می سازد.»[1]
شهادت مظلومانه ریحانهالنبی، یاس بینشان حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد.🖤🥀
به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
https://eitaa.com/adbafroo
هدایت شده از مراسمات شهر بفروئیه
پوستر مراسمات مذهبی هفتگی ویژه بانوان در شهر بفروئیه
خانم های بزرگوار بفروئی برای اطلاع از مراسمات مذهبی هفتگی ثابت پوستر رو ببینید و با اینجا کلیک کنید.
🔻 بپیوندید به کانال مراسمات شهر بفروئیه
https://eitaa.com/mrsmdfruh