هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد
می تواند خبر مصر به کنعان ببرد
اه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
اَفسا
دکتر اینبار برایم نم باران بنویس دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس
"دکتر این بار برایم نَمِ باران بنویس
دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس....
آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است
بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است
سرد شد از تن من... دل به خیابان زد و رفت
گرگِ من بره نچنگیدهِ به باران زد و رفت
آه دکتر! لبِ او "صبر و ثباتم "می داد
دوش "وقت سحر از غصه نجاتم" می داد!
آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است
نفست همدم مردم شده باشد ، سخت است
دکتر این بار برایم نَمِ باران بنویس
دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس"
#مهتاب_یغما