حاجی فکر کن خانواده ات چشم امیدشون به توعه، بعد تو یکی یکی گند بزنی به زندگی و امتحانا و...!
هدایت شده از اَسـکآف ؛
بارون میومد . .
هوس بیرون رفتن کردم، داشتم آماده میشدم و تموم مدت به این فکر میکردم که من خیلی عوض شدم از وقتی که اولین بار زیر بارون دیدمش عاشق بارون شدم، من با اینکه زادهی فصلِ بارونم ولی از هوای ابری متنفر بودم اما الان لحظه شماری میکنم تا بارون بیاد و بدون چتر زیرش قدم بزنم و به لبخنداش، نگاهش، چشماش و تموم وجودش فکر کنم؛
آروم از پلهها میام پایین رو پلهی دوم چشمام میخِ درِ خونهی روبرویی میشه، باورم نمیشه، اینکه اونم بدون چتر چشماشو دوخته به در خونهمن
بیاراده لبخند میزنم تو دلم میگم عشق آدما رو عوض میکنه، عشق باعث میشه عاشق دوستداشتنیهای طرف مقابلت بشی و من میبینم که زیرلب زمزمه میکنه :
[ میدونستم میای دخترِ بارونیِ من ]
#اسراءنوشت
عاشقانهایبرای : @afkar_man