eitaa logo
اَفسون لَیل
132 دنبال‌کننده
68 عکس
11 ویدیو
0 فایل
• اَفسونگری که کتاب می‌خوانْد و نویسَنده بود. ☁ • تلگراٰم: afson_lail • آیدی بهخواٰن: Roghayebromand • اینستاگِرام: Roghaye.bromand - تنها با اسم نویسنده منتشر کنید و یا فوروارد بفرمایید.
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم روزهایی می‌خواهد که ایراٰنی، خودش را صرفاً ایرانی بداند. که با هزاران جور لقب و دسته‌بندی کردن‌های یکدیگر، از هم دور و دورتر نشویم... که با هیچ بهاٰنه‌ای، راضی به داشتن ایراٰن کوچک‌تر نشویم. که اجازه‌ ندهیم کسی از آن طرف کره‌ی زمین که هیچ، مطلقا هیچ دلسوزی‌ای برای هیچ انساٰنی ندارد، به خودش جرئت تصمیم گرفتن برای ایرانی جماعت را بدهد!
کف اتاٰق دراز کشیده بود. ذهنی داشت خالی، به وسعت جهاٰن. خیره‌ی سقف بود و خودش را در اعماق اقیانوس تصور می‌کرد. اقیانوسی شبیه به اتاقِ کوچکش. اقیانوسی که تنها ماهی‌اش، او بود. چشم‌هایش را بست. آب را تصور می‌کرد که دور تا دور تنش را می‌گیرد، موهایش را شناور می‌کند و صورت و چشم‌های بسته‌اش را، یواش می‌بوسد. همه چیز در رویاهایش زیبا بود. می‌توانست تا اَبد میان آن همه آب نفس بکشد و همانطور بماند. دور از آدم‌ها، دور از دنیا، فقط او باشد و اقیانوسِ کوچکِ اتاقش. / این روزهاٰ اکثرا فقط من هستم و اتاقی که اقیاٰنوس شده. اگر نقاش بودم، چقدر راحت‌تر می‌تونستم این رویاٰیی که هر روز همراٰهم هست رو بهتون نشون بدم. منِ ماٰهی شده و اقیانوسم رو!
سَر ظهر غروب شد. مثل این بود که اَناری در دل آسماٰن ترکیده باشد و بلافاصله زیر قدم‌هایِ لرزانِ مردی له شود. سُرخ. خورشید. اَنار. سرخیِ خورشید اَنار شده بود یا قدم‌های آن مرد، خورشیدِ آلوده به خون؟ به هر حال، تنها کسی که تاواٰن می‌داد پرنده‌ای بود که سَر ظهر خورشید را گم کرد و به خاٰنه نرسید. رقیه برومند /گَرمه. خورشید رو دوست ندارم. اَنار می‌خوام. @afson_lail 🌞
اَفسون لَیل
هَم‌وطن یعنی: برای همه‌شان به یک شکل مُردم. هم‌وطنم بود. و هم‌تَنم. هم‌جاٰنم. هم‌سرشتم. گِل تن ما را از خاٰک همین سرزمین خداوند سرشته بود. ما استخوان و گوشت و قلبمان از ذرات ایراٰن‌زمین آفریده شد. او کشته شود و من هماٰن آدم قبل بمانم؟ آوار رویِ سرش خراٰب شود و من گمان نکنم که خاٰنه خراب شده‌ام؟ غم‌هایشان را از هم سَوا کنم؟ نامِ خونشان را بگذارم بهاٰیِ آزادی؟ تلفاٰتِ کمک‌های بشر دوستانه صدایشان کنم؟ اسم دی و اسفند و فروردین بیاید و استخواٰنم خرد نشود؟ نباید گردن آن مردکِ خود‌شاه‌بین را خُرد کنم وقتی گفت کشتگاٰن دی ماه تلفات بودند؟ وقتی روی موجِ خونشاٰن سوار شد و گفت حاضر نیستم برایِ آزادی از جان خودم بگذرم؟ که خودش را کرد امیدِ جوان‌های کشورم و درست در همان زماٰنی که خوب می‌دانست حکومتِ نظامی اعلام شده از آن‌ها خواست با تمام قوا به خیابان بیایند؟ با کدام قوا می‌رفتند بی‌شرف؟ تو خونِ مردمم را می‌خواستی. حالا غلط می‌کنی بگویی هجده و نوزدهم دی از مردم ایران خواستم در خاٰنه بمانند. عهدِ بوق نیست، ویدئو فراخوان‌هایت موجود است. بمیرم برایت ایرانی. که یک هفته بدون اینکه خون از دماغِ کسی بیاید در خیابان بودی تا زماٰنی که این خون‌خوار اعتراضِ تو برای گرانی و فلاکت‌های اقتصادی را گره زد به انقلاب و رویاٰی پادشاهیِ خودش. کدام انقلاب؟ سیرِ چند انقلاب را در تاریخ مطالعه کردید که بدانید با نشستن در آن سرِ دنیا و ویدئو بیرون دادن، هیچ الدنگی نتوانسته انقلاب کند؟ آن هم این اَحمق. این بی‌سیاستی که حتی زباٰن بدن درستی ندارد، چه برسد به سوادِ سیاسی و رهبری کردن یک انقلاب! از او متنفرم چون حاضر نیست وسط تهراٰن بایستد و کشته شود برای آزادی‌ای که از آن دم می‌زند. که برایِ کودکان هفت ساله‌ی میناب حتی ادایِ غصه خوردن در نیاورد! کودکانی که هنوز به شمارشِ صد نرسیده بودند که بتوانند تعدادِ پرکشیدگانِ مدرسه‌شان را بنویسند...