#اصحاب_عاشورا
#محرم
🚩 بشر ابن عمرو بن احدوث حضرمی (ع)🚩
↩ مردانه می جنگید...
هیچ چیز را نمی دید و جز امام خود، چیزی را طلب نمیکرد.....
در آستانه نبردی سهمگین برایش خبر آوردند که پسرش در سرحدات ری به اسارت درآمده ....
بسیار ناراحت شد و گفت:« خود را پیش خدا ذخیره قرار میدهم تا مبادا به او آسیبی برسد...»
امام این سخنان را شنید و بیعتش را از او برداشت و فرمود:« برو و به آزادی فرزندت کمک کن »
بشر بسیار ناراحت شد و گفت:
«اگر درندگان مرا قطعه قطعه کنند از تو جدا نخواهم شد....😭»
امام خلعتی گرانبها به او و پسرش داد و فرمود با فروش آن در آزادی پسر دیگرش بکوشند....
اما بصیرت او در دفاع از دین و امام خود، کار بهشتی شدنش را آسان کرد و اندکی بعد پسرش را هم، در فردوس برین نظارهگر بود......
🚩 خوشا بر بشر و عاقبت نیکش 🚩
#اربعین
🆔 @afzayeshetelaat
#اصحاب_عاشورا
#محرم
🚩 زاهر بن عمرو کندی (ع)🚩
↩ باز هم شیعیان علی (ع) در طلب حق امام مظلوم شان و فرزند غریب اش دست به قیام زدند ....
↩️ و این بار نوبت به عبیدالله بن زیاد رسیده بود که علیه او به پا خیزند....
👈 سردمدار این بیداری، «عمروبن حمق» بود که «زاهر» نیز به او پیوست......
غبارها نشست و نقش عمرو و زاهر نمایان شد...
معاویه آنان را تحت پیگرد قرار داد....
عمرو به دام افتاد و به شهادت رسید 🌷😭
↩️ ولی زاهر موفق شد بگریزد و در سال ۶۰ هجری عازم مکه شد و از مکه تا کربلا ملازم #امام_حسین (ع) بود تا اینکه در میدان نبرد به شهادت رسید.....
✅ زاهر رفت ولی نسل درخشانی بر جای گذاشت..... نسلی که یکی از آنان محمد بن سنان زاهری است که از امام رضا و امام جواد (علیهماالسلام) روایاتی نقل کرده است...
🚩 السلام علیک یا زاهربن عمرو 🚩
🆔 @afzayeshetelaat
#اصحاب_عاشورا
#محرم
🚩 عبدالله عمیر کلبی (ع)🚩
↩ وقتی یاران #امام_حسین (ع) اوضاع را برایش تشریح کردند عبدالله گفت: من خیلی دوست داشتم در جنگ با کفار شرکت کنم اما اکنون میبینم پاداش دفاع از حرم رسولخدا (ص) از جنگ با کفار بیشتر است‼😳
⚠️ عبدالله در لبه بد عاقبتی ایستاده بود!!
🙄 نمی دانم!! شاید مادرش برای عاقبت به خیری او دعا کرده بود و اکنون همسرش مجری این عاقبت به خیری بود.......
عبدالله می خواست شبانه همسرش را از شهر بیرون ببرد که او مانع این کار شد و هردو عازم صحنه کارزار شدند....
جنگ که آغاز شد «یسار» و «سالم» ، شروع به تیراندازی کردند
عبدالله برخاست و اذن خواست و امام اذن داد و فرمود:
« او مرد بلند قدی است، دشمنانش را به هلاکت میرساند» ...
به میدان شتافت.....
یسار و سالم از مبارزه امتناع کردند و گفتند:
ما تو را نمی شناسیم! به حبیب، بریر یا زهیر بگو بیایند....
😡 و او خشمگین از امتناع آنان فریاد زد:
« شما این چنین از مبارزه سرباز میزنید؟»
به «یسار» حمله ور شد و او را از پای انداخت که ناگاه «سالم» ضربتی زد و انگشتانش را قطع کرد...
همسرش شتابان به سمتش دوید....
اندکی بعد، عبدالله غرق خون در حالی که همسرش بر بالینش بود به جنت اعلا کوچ کرد...
🚩 جنت اعلا گوارایش 🚩
🆔 @afzayeshetelaat
#اصحاب_عاشورا
#محرم
🚩 «بکربن حی» و «عمربن ضبیعة» 🚩
هر دو جزو لشکر عمرسعد بودند....
و اکنون ......
👈 وجود خیلی از لشکریان عمر سعد را شک فرا گرفته بود، دیگر به خوبی می دانستند با چه کسی می جنگند ، ولی کسی را می خواستند که پیشگام شود،❗️ جرأت نداشتند.....
پول ، مقام ، عیش، و کاخ سبز شام را رها کردن کار هر کسی نیست....
↩️ از طرفی پول را می خواستند ولی خب این پسر رسول خداست و قتلش جز با جهنم پاسخی ندارد.....
چه می کردند ⁉
عقل میگفت منصب!
ولی همان عقل، دوزخ را هم نمیخواست‼
👈 حرّ و فرزندش حجت را تمام کرده بودند....
پس می شود دل کند....
می شود بهشت را خواست...
میشود پیش چشم این عظیم سپاه باطل، مسیر حق را انتخاب کرد و از سرزنش هیچ ملامتگری نترسید.....
👈 بکر و عمر هم پا پس نکشیدند و بهشت را طلبیدند .....
ارزانی شان شد....
🚩 ارزانی شان باد....🚩
🆔 @afzayeshetelaat
#اصحاب_عاشورا
#محرم
🚩 ابوثمامه، عمرو صائدی (ع)🚩
👈 با علی(ع) بود و از یاران حسین(ع) .....
در کوفه میزیست و شیعیان را بر علیه خلفای جور می شوراند .
هنگامی که امام عزم کوفه کرد و مسلم را فرستاد، ابوثمامه از همراهان مسلم شد... کمکهای شیعیان را جمع می کرد و سلاح میخرید .
هنگامی که مسلم(ع) سرکوب شد، مخفیانه همراه حبیب از کوفه گریخت.....
گام به گام ملازم امام بود و اجازه نمی داد کسی به امام تعرض کند....
👈 هنگامی که ظهر عاشورا رسید رو به امام کرد و گفت: می خواهم نمازی را که وقت آن رسیده به شما اقتدا کنم.
#امام_حسین (ع) فرمودند: نماز را به یاد آوردی! خداوند تو را از نمازگزاران و تسبیح کنندگان قرار دهد. آری اکنون اول وقت هنگام نماز است.
👈 پس از نماز اذن میدان خواست که در پاسخ شنید: برو که ما هم به زودی به تو ملحق می شویم.
ابوثمامه در میدان بر اثر جراحات شدید بر زمین افتاد و به دست پسر عموی نااهلش به فیض شهادت نائل شد.
🚩 درود خدا بر ابوثمامه 🚩
🆔 @afzayeshetelaat
#اصحاب_عاشورا
#محرم
🚩 حبّاب ابن عامر (ع) 🚩
همگی دور مسلم جمع شده بودند و نامشان را ثبت می گردند:
ابوبکر بن....
یزید بن....
عثمان بن...
عبدالرحمان بن....
مروان بن....
آنقدر مشتاق بودند که اصرار داشتند نامشان زودتر از سایرین در صف حامیان امام گنجانده شود.
حبّاب هم آمد و نامش را در جریده ثبت کرد تا شاید در جریده عالم دوامش ثبت شود، ولی اصرار نداشت که نامش بالاتر یا پایین تر باشد، فقط حسین را میخواست و یاری اش را......
اندکی نگذشت که اطراف مسلم خالی شد و از ۱۸ هزار نفر که نه! از ۱۸ نفر هم خبری نبود ...😥
حبّاب بی خبر از همه جا در خانه بود و فکر می کرد مسلم در آرامش و آسایش کسانی است که او را به آنجا خواندند....😥
ظهر شد و خبر شهادت مسلم در کوفه پیچید اما بر طبق عادت، آب از آب تکان نخورد😥
حباب دید که دیگر کوفه جای ماندن نیست، با خانواده اش وداع کرد و راهی شد.....
در بین راه همای سعادت از سرش گذر کرد و به #امام_حسین (ع) رسید و او را تنها نگذاشت تا امام او را در بهشت تنها نگذارد....
🚩 هنیئاً لک الجنة 🚩
🆔 @afzayeshetelaat
#اصحاب_عاشورا
#محرم
🚩 مسلم بن عوسجه (ع)🚩
از صحابی رسولخدا (ص) و سالخورده ای بصیر بود...
برای امام بیعت میگرفت و همراه حبیب ابن مظاهر، و از پرچمداران حامی مسلم بن عقیل بود....
وقتی در بازار کوفه، حبیب را درحال خریدن رنگ مو دید، بغض هر دوشان ترکید و به پهنای صورت، اشک ریختند،
از این رو که همه بازاریان را در کارِ ساختن و خریدن شمشیر و نیزه و خنجر و زره دیدند،😭
⚠️ مردم کوفه اسب های جنگی می خریدند و زین و برگ جنگی تدارک می دیدند.
همه دارند مهیای جنگ با #امام_حسین (ع) میشوند 😭😭
↩️ حبیب سر را به گوش مسلم نزدیک کرده و بغض آلود میگوید:« این رنگ را خریده ام تا برای حضور در سپاه حسین (ع) در نگاه دشمن، جوان بنظر بیایم و باعث شکوه سپاهش شوم »....
مسلم، علیرغم سن و سالش در کربلا، دلیرانه جنگید و قبل از حبیب، به شهادت رسید....
لحظاتی قبل از شهادتش، حبیب از او پرسید که آیا وصیتی داری؟
و مسلم گفت:« آری، 👈 بر تو باد یاری این مرد» و با دستش به امام، اشاره کرد...😭😭
امام بر بالینش حاضر شد و جهادش را تأیید کرد.
🚩 فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر 🚩
🆔 @afzayeshetelaat
#اصحاب_عاشورا
#محرم
🚩 بریر بن خضیر (ع) 🚩
☀آفتاب می تابید و تشنگی امان بریده بود....
⚔ کارزاری سخت در میان بود که ناگاه یزید بن معقل، بریر را خواند :
❗️«کار خدا را در حال خود چگونه می بینی؟!»
بریر پاسخ داد :«خدا مرا از نیکان قرارداد و تو از گمراهانی !»
یزید که از خشم بر خود می پیچید گفت:
« پیش از این دروغگو نبودی !»
↩️ بریر او را به مباهله دعوت کرد تا خدا دروغگو را لعنت کند....
هر دو ضربه ای نثار کردند که ضربت بریر کارساز شد☝️ اما یک لحظه از سپاه کوفه به یاری یزید شتافتند....
بریر مردانه رزم کرد اما دریغ که رضی بن منقذ، ناجوانمردانه نیزه بر جسم پاکش نهاد .....😭
🌷 قاری قرآن مسجد کوفه آخرین آیه را خوش تلاوت نمود ...
🚩 یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة 🚩
🆔 @afzayeshetelaat
#اصحاب_عاشورا
#محرم
🚩 عبدالله بن علی (ع)🚩
فرزندی نداشت و در عنفوان جوانی میتوانست از طلایه داران کاخ سبز باشد، اما نمی پسندید....
شمر هم از امان نامه اش به ایشان، پاسخی جز وفاداری پسران ام البنین سلام الله علیها، به حسین (ع) نشنیده بود...
دنیا هم عبدالله را از اهل خود نمی دانست...
تا آن که دنیا دستش را از آستینی بیرون آورد و اهل را به اهلش سپرد....
عبدالله فرزند علی (ع) و ام البنین (س) ، اولین برادری بود که پیش چشمان عباس (ع) عازم بهشت شد.....😭
🚩 سلام ما را به ام البنین (س) برسان 🚩
🆔 @afzayeshetelaat
#اصحاب_عاشورا
#محرم
🚩 عبدالله بن الحسن (ع) 🚩
کارزار سخت شده بود و او نیز میخواست برود ولی امام اذنش نداده بود...
🤔 شاید زمانش نرسیده بود....
#امام_حسین (ع) به میدان شتافت ....
جنگی درگرفت و نزدیک بود شمشیری بر او بنشیند که عبدالله، بسرعت چون باز شکاری خود را به او رساند و دستش را به دفاع از عمویش، حسین (ع) بالا آورد....
شمشیر بر دست عبدالله نشست و ملائکه بر دستش نشستند تا دستبوسی اش کنند 😭
ملائکه او را تا آسمان بدرقه کردند و عبدالله در کنار پدر، آرام گرفت 😭
🚩 سلام بر عبدالله و سلام بر پدر گرامیش امام حسن (ع)🚩
🆔 @afzayeshetelaat
#اصحاب_عاشورا
🚩 عثمان، و جعفر بن علی (ع)🚩
این بزرگواران نیز از فرزندان حضرت علی (ع) و ام البنین (س) هستند .
پس از شهادت عبدالله بن علی (ع) به میدان شتافتند.
در خونشان جنگاوری و دلاوری موج میزد....
خوب می تاختند...
خوب می جنگیدند....
خوب می کشتند.....
خوب هم رسم وفا بجا می آوردند....
خوب هم شهید شدند... 😭
دشمنان که دیدند از پس آنان برنمی آیند، به محاصره و تیر متوسل شدند....
اما زمین سرشان را تاب نیاورد، پس بر بالین نی آرام گرفتند....😭😭
🚩 سلام مارا به ام البنین برسانید 🚩
🆔 @afzayeshetelaat
#اصحاب_عاشورا
🚩 هَفهاف بن مهند راسبی بصری (ع) 🚩
🕔 ساعت پنج و شش عصر رسید #کربلا !
فکر می کرد آن لشکر سی هزار نفره که در ظاهر پیروز شدند، لشکر حسین اند. 😢
رفت سمت لشکر گفت مولای من کجاست؟
گفتند مولای تو کیست؟
گفت پسر علی بن ابی طالب.
گودال را نشانش دادند.
فهمید ورق برگشته.
فهمید دیر رسیده.
کاش بصره اینقدر از کربلا دور نبود! 😭😢
رفت سمت گودال.
نگفت دیر شده!
نگفت ببخش حسین جان نیامدم به یاری ات!
نگفت لیاقت نداشتم با تو باشم!
ناامید نشد.
گفت مولای من! لحظاتی دیگر می آیم زیارت.
⚔ زد به دل لشکر . محاصره شد. شهید شد. افتاد نزدیک گودال.🌷
📢 ای کسانی که فکر می کنید جا مانده اید! هفهاف بصری بعد از حسین شهید شد!
می گویند هفهاف آخرین شهید واقعه است اما من می گویم هفهاف، اولین زائر کربلاست!✔
👌 هنوز که هنوز است هم میشود به یاری حسین بن علی علیه السلام رفت، با یاری کردن امام زمان خود و نایب برحق ایشان👌
🚩 سلام بر یاران دین خدا در همه زمانها 🚩
🆔 @afzayeshetelaat