City of stαrs
خب معلومه چون این منم که روی پشتبوم نشستم، و دارم فکر میکنم که خودمو پرت کنم پایین یا برم بخوابم.
نجلا همیشه بهم حس صبحهای ابری رو میداد، وقتی از خواب بیدار میشی تا بری مدرسه و میری هوا خاکستریه. منو یاد چشمهای قرمز میندازه و لیوانهایی که بوی قهوه میدن. کلمههاش حس آرامش دریا و درخشش خورشید رو دارن. نجلا همیشه امنترینه، همیشه، همیشه.
بس که لبریزم از تو، میخواهم چون غباری ز خود فرو ریزم. زیرِ پای تو سر نهم آرام ، به سبکسایهی تو آویزم .
کاش این کلیشهی پایسیزهای خیالاتی احساساتی توهمی رو تمومش کنید تا یه چاقو نگرفتم دستم و راه نیوفتادم تو شهر. با من یه جوری حرف نزن انگار همهی آدمهای یه گروه شبیه همن.
City of stαrs
01:40 When you call my name
Do you think I'll come runnin'?
You never did the same
So good at giving me nothin'
When you close your eyes, do you picture me?
When you fantasize, am I your fantasy?
Now you know, now I'm free.