هردفعه با خودم توی آیینه چشمتوچشم میشم مجبورم بگم "باور کن، باور کن من بهش گفته بودم نه".
"خیلی ناخوانا، خیلی مبهمی، نمیتونم لمس و حست کنم، خیلی گره خورده و بهم ریخته"
City of stαrs
چجوری طاقت آورد ، اونهمه روز و شب سیاه ؟
به خندههای تو فکر میکرد شاید ، تو تمومِ طول راه .
چهجوری تحمل کرد ، اونهمه روز و شبِ سیاه ؟
به دیدنِ دوبارهی تو فکر میکرد شاید ، تو تموم طول راه.