City of stαrs
+2
قبل از اینکه شروین شروع کنه به خوندن اشکام میرن تو گوشام. چون دوباره پهن شدم کف زمین و زل زدم به سقف. سایه میگه هرچی به زمین نزدیکتر باشیم آرومتریم. میگه زمین تعادل میاره، جذب میکنه ترس و غم و نفرت و. پهن میشم کف زمین ولی ناخودآگاه نگاهم میره سمت پنجره. سایه میگه خیره نشم به آسمون، میگه زل بزن به زمین، چون حق داری شرمندهی خودت باشی؛ ولی من که گفته بودم سربههوام.
نگاهم آسمون و میگرده دنبال ستارهی پشت پنجره. ستاره چشمک میزنه و یادم میاد که هنوز زندهم. بعد از اینکه گفتی "بعضی وقتا نمیشه که بشه" بعد از اینکه قرار بود کم بیارم الان ستاره میگه هنوز زندهم و نمیدونم باید بابتش خوشحال باشم یا ناراحت ؟
"گریه نداره آخه که گلم ، یهروز میرسیم دوباره بههم ، یهروزی میشه دردامون تموم" دروغه ، آدم هیچوقت نمیتونه برسه به سایهش. فقط میتونه نگاهش کنه.
میخوام بگم همش دروغه ، همشو دروغ گفتی ، ولی یادم میاد خودم ازت خواسته بودم. خودم بهت گفته بودم که بهم دروغای قشنگ بگی. پس باید ازت تشکر کنم ؟
City of stαrs
00:29 All my friends always lie to me
I know they're thinking
You're too mean, I don't like you
Fuck you anyway
You make me wanna scream ,
at the top of my lungs
It hurts, but I won't fight you
You suck anyway
You make me want to die right when I
(When I wake up, I'm afraid
Somebody else might take my place)