اشکال نداره ، اگه مجبور بودم امروز آزمون بدم اشکال نداره ، اگه بیست و چهار ساعت آخر هیفده سالگیم افسرده گوشه اتاقم بودم اشکال نداره ، اگه اتاقم گرم بود و داشتم خفه میشدم ، اگه هیچی برای خوردن نبود و نودل بیمزه بود ، اگه ایتا باگ داشت و آهنگ رد و بدل نمیشد ، اگه نتم تموم شد ، اشکال نداره.
اگه فهمیدم دوستام پشت سرم حرف میزنن ، اگه فهمیدم آدما چقدر آشغالدونین و من هنوز انگار اولین روزیه که پا گذاشتم تو این جهان همونقدر ساده و احمقم اشکال نداره .
اشکال نداره اگه رو لباس سفید تنم لکهی نودل موند. اشکال نداره اگه کادو تولدی که از خواهرم گرفته بودم شکست. اشکال نداره اگه جوری رفتار کردم که از خودم بدم اومد. اشکال نداره که دعوا کنم شب تولدم ، اشکال نداره که نرفتم بیرون. اشکال نداره که سنبل نخریدم. اگه دور نزدم ، اگه هیچکس نخواست بریم بیرون ، اگه حالم از آدما داشت به هم میخورد اشکال نداره .
اشکال نداره که شب تولدت رها بشی ، همه باهات لج کنن، اشکال نداره .
اگه سایه کنارم نبود ، اگه تنها بودم ، اگه جوابی نداشتم ، اگه حرفی به خودم نداشتم ، اشکال نداره .
اشکال نداره که شب تولدت و گریه کنی ، جدی میگم نجلا. اشکال نداره .
" برات آرزو میکنم که ، نه ، آرزو خیلی دوره. بهجاش ، امیدوارم که امسال ، هرکاری کردی ، به همون اندازه که تلاش کردی ، دقیقا به اندازهی تلاشت نتیجهش رو ببینی ، پس برو جلو ، چون آرزوهای من همیشه برآورده میشن "
City of stαrs
نشد هیچوقت مراقبت باشم
میخواستم همهی آدمایی که میتونن زمینت بزنن و بزنم کنار برات ، میخواستم دونه دونه راها رو باز کنم ، تهشم خودم از سر راهت برم کنار ، برسی به اونجایی که لیاقت اسمقشنگتو داره ، ولی نتونستم .
برگه هارو درمیارم و یکی یکی میتکونم خاکشونو ، میفهمم که من خیلی دلبستم به این جهان قلابی .