I sent you flowers , Did u even care?
You ran the shower and left them by the stairs .
گفتی درس بخون گفتم باشه ، با هرچی زخم بود خوندم و تا اینجا اومدم و گیر کردم یه جایی که نه گذشتهای از خودم میبینم و نه آینده و نه حتی زمان حالی.
با همهی تلاشم فقط سعی میکنم زنده بمونم و رد بشم از همه چی و خیلی ناعادلانهست که دلخوشیهای کوچیک هم دیگه نباشن
هدایت شده از شاعر فلک زده
تورا دفن میکنم جایی ان دورتر ها
ان جایی که روشنایی ستارگان به صبح میرسد
لبخندت گم میشود در سایههای خاموش
و هوای اینجا، پر از یاد توست.
دلتنگیام مثل باران، بیوقفه میبارد
هر قطره، زخم عمیقی در قلبم میزند
شاید در روزهای آینده،
تورا دوباره ببینم، اما این روزها،
چنان به یاد تو، محو شدهام که
خودم را در آینه نمیشناسم.
-setareh-
هدایت شده از I was born dead.
انگار همه طومارهایی که تو مینویسی تا یه چیزیو توصیف بکنی رو توی دوخط میگه و دقیقا منظورو میرسونه