خوشحالم که اینجا یه فضاییه که قبل از دیدن چهرهی آدمها، افکارشون دیده میشه، خوشحالم که همچین جایی وجود داره
هدایت شده از تیمار"
نجلا همونیه که میذاره ۷۰ بار سر یه چیزی پیشش غر بزنی تا از اون موضوع عبور کنی.🛐
در جواب بابام که روزی ۸۱۸۱۸۲۸۸۲ بار میگه درس بخون میگم که من حتی نمیدونم فردا زندهم یا نه، اگه زنده باشم نمیدونم مدرسهم فردا سالمه یانه، اگه سالم باشه نمیدونم باید از کی برم تو اون مدرسه خراب شده، اگه باید برم نمیدونم امتحانام نهاییه یا نه، اگه بخوام شروع کنم به خوندن نمیدونم اینترنت رو به کدوم پیامبر قسم بدم که بذاره درس بخونم و ویدیوهامو باز کنه، و بابا میگه "تو کاری نداشته باش، تو درستو بخون" و ازت ممنونم بابا که روزی هزار بار یادآوری میکنی من یکی از هزارتا بازیچهی دست این سیاستمدارهای قدرتمند پول پرست خودخواه هستم .
باشه باشه من یه اهمالکارم و دارم کمکاری میکنم ولی باور کن فکر اینکه من هرچقدر بدوعم، رسیدن و نرسیدنم یه شانسه و توی این دنیای مزخرف که هیچقانونی بجز قانونجنگل نداره هیچجایی ندارم، از فکرم بیرون نمیره.
City of stαrs
فکرمیکنم که احتمالا حالم خوبه. وقتی میپرسی فقط میگم "خوبم". دیگه تلاش نمیکنم بفهمم واقعا خوبم یا
من خیلی وقته که دیگه نمیشمارم. صفحههای باقی مونده از کتاب رو نمیشمارم. دستمو که از لای موهام درمیارم، تارموهای بین انگشتام و نمیشمارم. خطهای موازی پشت دستمو نمیشمارم. روز هارو از روی تقویم نمیشمارم. قدمهاتو وقتی داری میری، شکوفههای روی شاخه رو، اینکه از یک تا ده چند تا خوبم، سالهایی که توی این دنیا نفس کشیدم، آهنگهایی که برام فرستادی، هیچکدوم و نمیشمارم. نمیخوام بدونم چندتاست، نمیخوام بدونم چهچیز هایی برای منه و چهچیز هایی داره ازم گرفته میشه. میخوام توی مه زندگی کنم، توی تاری، چون همین الانشم گم شدم.
و صدای ذهنم خیلیوقته که دیگه نمیدونه دقیقا چند روزه که "من" اینجا نیستم.