eitaa logo
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
395 دنبال‌کننده
972 عکس
471 ویدیو
1 فایل
.. بهای عشــق چیست؟جان؛ بهای جــآن چیست؟بهشت؛ . به لطف حضرتِ‌عشق؛ مکانی‌برای‌من، برای‌نوشتن،حرف‌زدن‌و... متولدِ۷خرداد ۱۴۰۲ 🌿 .
مشاهده در ایتا
دانلود
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
با دلی آرام و قلبی مطمئن، ما را و این جهان فانی را ترک گفت...!
[خبر کوتاه بود و سخت] مردی، از فرای باور های زمانه بود. از همان آغازین روزهای کودکی اش، طعم گس یتیمی را به دهان کشیده بود. نوجوانی بیش نبود.. مجلس درس آیت الله قاضی می رفت...گوشه ای کنار در، آرام و سربه زیر می نشست.. نقل شده که سیدعلی قاضی در وصف او گفته است که این طلبه جوان روزی ایران را متحول می کند. حاج‌آقا روح الله در ابتدای جوانی ، که خدمت آیت الله مدرس رسید... حرفهایش را که با صراحت زد، شنید که آقای مدرس میگوید کاش شما به جای من به مجلس می رفتید،طلبه ی جوان! زیر بار هیچ حرف زوری نمی رفت. روی منبر و کلاس درس نداشت، هرجا که میشد مردم را از ظلم و جور حکومت آگاه می ساخت . چه کسی جز او جرئت داشت در منبر هایش ، مستقیم شاه را خطاب کند و حرفی بزند و تهدیدی؟ محرم شد..پیغام دادند مجلس روضه ممنوع! علنی ، بی ترس، با شجاعت محض، در مدرسه فیضیه قم سخنرانی کرد. شبانه آمدند درخانه...با تمسخر که پس سربازهایت کو؟، او را گرفتند. امام خونسرد و آرام پاسخ داد:سربازهای من اکنون در گهواره اند. گذشت. سال های متمادی تبعید پاریس و استقرار در نجف اما هدایت و رهبریِ مردم مبارز، به انقلابی بی بدیل در جهان اسلام منجرشد. سلطنت ۲۵۰۰ساله را ، تبدیل به دموکراسیِ اسلامی کرد. جنگ شد. سربازانِ درگهواره عجب نقش ها ایفاکردند... مرد ، فقط رهبر ملت ایران نبود.رهبر مردمان جهان اسلام بود .رهبر مسلمین و مستضعفان. جنگ به پایان رسید. مردمِ عاشق پیشه و گوش به فرمان، دستان دعایشان، برای محبوب ترین رهبر جهان بالا رفت. دعاهایشان خیر شد برای او . خسته بود و مشتاق دیدار الله. وصال برای حاج آقا روح الله که حالا مرجع تقلید خیلِ عظیم شیعیان بود، محقق شد. روز ۱۴خرداد ماه ۱۳۶۸ ، این صدا جهانی را لرزاند : انالله و انا الیه راجعون روح پیشوای مسلمانان و رهبر آزادگان جهان، حضرت آیت الله امام خمینی ره ، به ملکوت اعلی پیوست. دنیا متوقف شد در یک تشییع ۱۰میلیون نفری. دنیا دیگر چنین مراسم ترحیم عظیم و جان سوزی به خود نمی دید. روح خدا به ملکوت اعلی نزول کرد و جهانیان محروم از حضور حضرتش... و وطن در ۱۴خرداد از ماتم فرزندبرومند و صالح خود، مشکی پوش شد. - روایتی از نسلِ خمینی ندیده ها/۱۴خرداد۱۴۰۳.
هرکجا پروانه دورشمع باشد،در بلاست ؛ حسرت حج رفته ها امروز خاک کربلاست..
- شاپرک،هان کجایی؟ گوشه ی برگ کتابی تاخورد...(: در پسِ درد و غمش، گوشه گوشه تاب خورد ...(: - سوره‌ی‌باران
باورکن ... که تمام آجر های بنای عشق روی باورش ، سوار است. اگر باورت نداشته باشم، باورم نداشته باشی، عمارت با سوزدل و لبخند عشق ساخته شده، به لحظه ای فرو میریزد! ـ سوره‌ی‌باران
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
-
باید می‌دیدی. باران چکیده بر عینکم را... از یک سو از آسمان فرود می آید، از یک سو هم از چشمانم. زور کدام یک بیشتر است؟ به خود که آمدم انگار چنددقیقه زیر باران بودنم، صحبت چند ده دقیقه خیس شدن را به همراه داشته. خیس تر از خیس ، لرز افتاده به جانم... میدان دید چشمانم رفته رفته کمتر می‌شود.. باز از خود می‌پرسم زور کدام یک بیشتر است؟ تمام پیراهنم ، دستانم، سرم، شده است فرودگاه قطره های باران... اشک های آسمان شاید برای بدن نحیف من زیاد باشد... اما به قیمت تب کردن هم می ارزد.. تب بارانی است افتاده به جانم ، حالا تب اشک هم بنشیند چه؟! دیگر گریه هایم نمود بیرونی پیدا نمی‌کنند.. از درون و تمام درون، از رگ های پیوسته ی مغزم ، قلبم ، سر تا پای وجودم گریه می کنم و جای اشکِ دیده..خون را چکه چکه فرو می نشانم در قلبم... دستانم را زیر باران ،باز میکنم.. میخواهم فریادم را بی رحمانه بر سر آسمان خالی کنم. گناه آسمان چیست؟ تاوان کدام گناه نکرده اش است؟ آسمان که خودش هم از دل‌تنگی دارد می گرید.. و باز تکرار میکنم، زور کدام یک بیشتر است؟ سیاهی شب کوچ پرستوهای قلبم را آسان تر می کند... باید شکست را قبول کنم؟ باید بگویم باشد، من از باران هم شکست خورده ام؟ لرزی که به جانم نشسته، اهرم فشار می‌ماند. مقاومت گویی همیشه جواب نیست و من ،تسلیم، با تنی خیس از باران و دلی شکسته از اشک.. از زیر باران کنار می آیم... دستمال را که برای محو کردن قطره های روی عینک برمیدارم، لجوجانه تکرار میکنم : زور کدام یک بیشتر است؟!... ـ سوره‌ی‌باران
میگفت: ما عینکی‌ها، همه ی حالِ تو چشم‌هامون رو پشت دوتا قاب پنهان میکنیم... - سوره‌ی‌باران
[اشواق] جمعِ‌شوق،آرزوها،آرزومندی :)!
هل أنت مُتعبٌ؟ ولكنكَ لا تزالُ واقفاً؛ وهذا هو مَجدُكَ .. خسته ای؟ اما هنوز ایستاده‌ای؛ و همین، شکوهِ توست..
بهانه ی من، بغض خانه ی من، گرفته دلم، گریه می‌خواهم...!
صدایِ‌رعدوبرق...[در سه نقطه هرچه می‌تواند باشد]