🌐
https://eitaa.com/banketolidat
بانک تولیدات مجازی
معاونت تبلیغ و امور فرهنگی
#معرفی_کانال
📝
برگه ارزیابی اقناع اندیشه (کارورزی روشها 4)
ملاکهای ارزیابی سقف امتیاز
عمومی ارزشمندی محتوی نزد مخاطب 2
تناسب و ارتباط محتوا با موضوع و مخاطب 2
ارائه استنادات لازم 2
به کارگیری برهان و استدلال 2
اقناع اندیشه یا افزایش تفکر در مخاطب 2
#ملاکهای_ارزیابی
🧩
نمونه برای ایجاد تنوع و مشارکت با بازیها،
عنوان بازی: پیام رسانی بدون کلام(پانتومیم)
- یک جمله یا پیامی توسط مربی یادداشت شود.
- از یک نفر تقاضا شود که بیاید و پیام مورد نظر را ببیند.
- سپس آن شخص پیام ( بچهها اصلا اطلاع ندارند) را به صورت پانتومیم اجرا نماید تا بچهها با دقت فراوان بتوانند تشخیص بدهند.
- بعد نفر دیگر الی آخر.
نکته: برای طرح ضرب المثلها میتواند شیوهی بسیار خوبی باشد.
#بازی
🎙
کوفه را ماتم گرفته کوچه ها را غم گرفته
آید از هر طرف یک صدایی
یا علی یا علی جان کجایی
#تمرین_سبک
🎤
حضرت رقیه
مقدمه
پیامبرگرامی اسلام میفرماید: «هرگاه برای خانوادۀ خود تحفهای (هدیهای) خریدید؛ وَ لْيَبْدَأْ بِالْإِنَاثِ قَبْلَ الذُّكُورِ فَإِنَّ مَنْ فَرَّحَ ابْنَةً فَكَأَنَّمَا أَعْتَقَ رَقَبَةً مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ؛ اوّل به دخترها بدهید و سپس به پسرها! و آن کس که دختر خود را مسرور کند، اجر آزاد کردن بندهای از فرزندان اسماعیل را دارد.»
آری! بسیار تأکید شده است که به دختران توجه کنید و همین نکته، موجب شده بود که امام حسین دختر خردسال خود را مورد تکریم قرار دهد و به او علاقۀ وافری نشان دهد.
متن مرثیه
«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ وَ أَحِبَّاءَهُ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَصْفِيَاءَ اللَّهِ وَ أَوِدَّاءَهُ»
ای محبان مدفنم گر کُنج ویرانخانه است
خوب میدانید جای گنج در ویرانه است
گر صغيري و اسيري و يتيمي مرا
بشنود هر عاقلي، از غصّهام ديوانه است
کودکی بودم، ناز پرورد حسین
رفتم از دنیا و قبرم کُنج زندان خانه است
هنگامی که اسرای کربلا را در گوشۀ خرابهای جای دادند، نیمههای شب دختر امام حسین از خواب بیدار شد. صدا میزد: «أَینَ اَبِی؟؛ پدرم کجاست؟» الان او را دیدم. اهل خرابه دورش را گرفتند؛ اما هر قدر نوازش کردند، آرام نگرفت. آخر دختر عزیز پدر است. اگر نازی کند، خریدارش پدر است؛ اما او که بابا ندارد. صدای شیون از همه جا بلند شد. گویا مصیبتها تازه شد؛ همه بر سر و صورت میزدند. طبقی را آوردند و جلوی رقیه گذاشتند. دستمالی روی آن قرار داشت. با دستهای کوچک دستمال را کنار زد؛ ناگاه چشمش به سر بریدۀ بابا افتاد! نالهای زد؛ اما سر را بلند کرد و به دامن گرفت. مانند زهرای مرضیه برای حسین مادری کرد؛ نگفت مرا زدند! نگفت: بدنم کبود است! نه؛ بلکه مانند مادری که در دیدار عزیزش همۀ دردهای خود را فراموش میکند، صدا زد: «یا أبَتاهُ! مَنِ الَّذی خَضَبكَ بِدِمائكَ؟ یا أبَتاهُ! مَنِ الَّذی قَطع وَ رِیدَیكَ؟ یا أبتاهُ! مَنِ الَّذی أَیتَمَنِی عَلَی صِغَر سِنّی؛ بابا! چه کسی محاسنت را با خونت خضاب (رنگین) کرده؟ بابا! چه کسی سرت را از بدن جدا کرده؟ بابا! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرده؟» سر را به سینه چسباند و گریه کرد. ناگاه دیدند رقیه بر زمین افتاد. هرچه او را صدا زدند، جوابی نیامد.
پایان مرثیه
گوشۀ خرابه غوغا شد
رقیه فدای بابا شد
بابا مرا که کرده در این کودکی یتیم
هرگز رقیه دختر تو این گمان نداشت
آن شب فدای رأس پدر کرد جان خود
کز بهر هدیه، بهتر از آن نیمه جان نداشت
#مرثیه_خوانی