📌 نمونه برای اسلوب تشبیه
موضوع: دنیا
جاده معمولا 9 مرحله مهم دارد:
1. صاف
2. دستانداز
3. سر بالایی
4. سراشیبی
5. گردنه
6. پل
7. تونل
8. میان بر
9. توقفگاه
دنیا هم مثل جاده محل گذر است و لذا 9 مرحله فوق را دارد ، به دنیا آمدن برای بندگی خداست ، حال دنیا جاده بندگی است پس مراحل جاده بندگی بصورت زیر تشبیه می شود:
1. صاف= عافیتهای زندگی
2. دستانداز= گرفتاریهای زندگی
3. سر بالایی= انجام واجبات
4. سراشیبی= ارتکاب گناهان
5. گردنه= ابتلائات بزرگ
6. پل= انتخابات زندگی
7. تونل= ابهامات زندگی
8 . میان بر= توبه ، شهادت و ...
9 . توقفگاه= محاسبه اعمال
#اقناع_اندیشه
📌 نمونه برای اسلوب تمثیل
موضوع: لذتهای دنیا
روزی انسانی از دست شتر مست گریخت؛ شتری كه اگر به آن انسان میرسید،
حتماً او را میكشت. آن انسان در نزدیكی خود چاهی دید با دو بوته در بالای آن چاه؛ با دو دست خود از شاخههای آن دو بوته گرفت و به چاه آویزان شد، تا از چشم شتر مست مخفی شود. از شدت ترس و اضطراب فقط به بیرون چاه نگاه میكرد، ولی از داخل چاه غافل بود. در همان حال كه بیرون را نگاه میكرد، با خودش اندیشید كه باید برای پاهایم تكیهگاهی پیدا كنم تا جایم امن شود. پاهایش را به كنارههای چاه زد تا یك تكیهگاه برای پای راست و یك تكیهگاه برای پای چپش پیدا كرد. كمیخیالش آسوده شد كه جایش امنتر گردید.
پس از مدتی با خودش فكر كرد بگذار به ته چاه نظری بیندازم. آیا چاه عمیق است یا خیر؟ آب دارد یا ندارد؟ آیا اگر بخواهم برای مدت زیادی اینجا بمانم، امكان دارد یا ندارد؟ همین كه به ته چاه نگاه كرد، ناگهان دید اژدهای مهیبی در ته چاه دهانش را باز كرده و منتظر افتادن اوست. به شدت ترسید؛ حتی ترسی كه در مقایسه با ترس از شتر خیلی زیادتر بود. آخر دیگر راه فراری نداشت. اژدها به مراتب خطرناكتر از شتر و مرگ حتمی بود. كمی به خودش آمد و به تكیهگاه پاهایش نظر كرد؛ دید پای راستش روی سر دو مار كه از سوراخی بیرون آمدهاند، واقع شده و همین طور پای چپش هم روی سر دو مار دیگر قرار دارد. به ترس او افزوده شد، چون تكیهگاه پاهایش واقعاً تكیهگاه نبود؛ چرا كه هر آن ممكن بود مارها حركت كنند و زیرپایش خالی شود، یا این كه مارها بخواهند او را نیش بزنند.
سپس به دستهایش و آن شاخهها نگاهی كرد كه آیا آنها مطمئن هستند یا خیر؟ با تعجب فراوان دید كه یك موش سیاه شاخه سمت راست و یك موش سفید شاخه سمت چپ را میجود؛ دیگر داشت قبض روح میشد. در همین اثنا دید در لبهی چاه چیزی برق میزند و میدرخشد. خشكش زد و به آن خیره شد. بله، مقداری عسل بود كه نور خورشید هم مستقیم به آن میتابید و بر جذابیت و طراوت آن میافزود و واقعاً دل میبرد. آنقدر آن عسل به نظرش زیبا و شیرین جلوهگر شد كه همهی آن اژدها و مارها و موشها و . . . یادش رفت. دهانش را جلو آورد و مشغول خوردن عسل شد تا این كه موشها شاخهها را بریدند، مارها حركت كردند وآن انسان به دهان اژدها افتاد و ... . در این تمثیل زیبا: انسان: انسان؛ چاه: دنیا؛ اژدها: مرگ؛ مارها: در طب قدیم كه چهار عنصر در وجود انسان مورد بررسی قرار میگرفت: (صفرا، سودا، بلغم
و خون كه هركدام ازآنها اگر ذرهای حركت میكرد، یعنی كم یا زیاد میشد، باعث مرگ
انسانهامیشدند)؛ موش سیاه: شب؛ موش سفید: روز؛ شاخهها: عمر انسان؛ عسل:
زیباییهای فریبندهی دنیا، كه باعث غفلت انسان میشود و انسان مشغول آنها
میگردد و همه چیز، حتی مرگ را هم فراموش میكند
#اقناع_اندیشه
📣 نمونه منبر کوتاه یا بین نماز،
موضوع: مکافات عمل
مرد فقیری بود که همسرش کره میساخت
و او آن را به یکی از بقالیهای شهر میفروخت، آن زن کرهها را به صورت دایرههای یک کیلویی میساخت. مرد آن را به یکی از بقالیهای شهر میفروخت و در مقابل مایحتاج خانه را میخرید.
روزی مرد بقال به اندازه کرهها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامی که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانی شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمیخرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من می فروختی در حالی که وزن آن ۹۰۰ گرم است.
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما وزنه ترازو نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار میدادیم.
#منبر_کوتاه
📣 نمونه منبر کوتاه یا بین نماز،
موضوع: اخلاص در عمل
روزی جمعی از شاگردان آیةاللّه العظمی بروجردی در محضر ایشان، نشسته بودند،
شهید مطهری می فرماید: در همین کسالت قلبی که ایشان پیدا کرده بودند که منتهی به فوت ایشان شد، ظاهرا سه چهار روز هم بیشتر طول نکشید، در همان حال ، خیلی متأثر بود و فرمود که من خیلی ناراحتم از اینکه کاری نکردهام و میروم .
آنهایی که دور و بری هستند خیال میکنند در این مسائل هم تملق گفتن خیلی خوب است، سخن از بعضی از خدمات آن مرجع بزرگوار به میان آوردند و در این باره میگویند:ای آقا، شما چه میفرمایید؟
شما الحمدلله اینهمه توفیق پیدا کردید، اینهمه خدمتها که شما کردید کی [ کرده ]؟!
ای کاش ما هم مثل شما بودیم. شما که الحمدلله کارهایی که کردید خیلی درخشان است .
ایشان اعتنا نکرد به این حرفها و در جواب آنها این جمله را که حدیث است گفت :
خَلِّصِ العَمَل فَاِنَّ النَّاقِدَ بَصِیرٌ بَصِیرٌ. یعنی عمل را خالص بگردان که آن که نقدمیکند ، صرافی میکند و عمل را در محک میگذارد ، او خیلی آگاه و بیناست ، از زیر نظر او کوچکترین عمل مغشوشی بیرون نمیرود ، یعنی چه میگویید ما کار کردیم ؟ ! از کجا که این عمل های ما عملی باشد که واقعا خلوص داشته باشد ؟
به نقلی دیگر: آیةاللّه سیدمصطفی خوانساری می گوید: من نیز در آن جمع، حاضر بودم ولی چیزی نمی گفتم، آیةاللّه بروجردی رو به من کرد و فرمود: تو هم سخنی بگو.
عرض کردم: مطلبی ندارم، جز حدیثی که از اجدادم به خاطر دارم، اگر اجازه بفرمایید آن حدیث را عرض کنم؟ فرمود: بگو. عرض کردم: جدم رسول خدا نقل کرد که خدا فرمود:
اَخلِصِ العَمَل فَاِنَّ النَّاقِدَ بَصِیرٌ بَصِیرٌ؛ عمل خود را خالص کن، زیرا بازرس عمل، بسیار بینا و دقیق سنج است.
همین که این حدیث را خواندم، اشک از چشمان ایشان سرازیر شد حالشان دگرگون گردید و به آقایان فرمودند: بله اگر در قیامت شما باشید و من، مسئله حل است، ولی اینگونه نیست،راستی اگر اعمال ما خالص و برای خدا نباشد، چه خواهد شد؟ آری ناقد تیزبین و بینا است.
فراموش نمی کنم، پس از این ماجرا، هر وقت آن مرد بزرگ به من برخورد می کردند، می فرمودند:
اَخلِصِ العَمَل فَاِنَّ النَّاقِدَ بَصِیرٌ بَصِیرٌ و حالشان منقلب می شد.
عبادت به اخلاص نیت نکوست
وگرنه چه آید ز بی مغز پوست
#منبر_کوتاه