💠 #سیر_مطالعاتی آثار #اعتقادی ـ #کلامی #معاد
🔶 از آسان به سخت
🔷 ابتدایی
1️⃣ داستانهای شگفت ؛ اثر شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب
2️⃣ روزنه هایی از عالم غیب ؛ اثر آیت الله سید محسن خرازی
3️⃣ سیاحت غرب ؛ اثر آقا سید محمدحسن حسینی قوچانی ( آقا نجفی قوچانی)
4️⃣ مرگ و فرصت ها ؛ اثر حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسین انصاریان
5️⃣ معاد ؛ اثر شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب
6️⃣ منازل الآخره ؛ اثر ثقه الاسلام شیخ عباس قمی
7️⃣ سرای دیگر ؛ اثر شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب
8️⃣ معاد و جهان پس از مرگ ؛ اثر آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی
9️⃣ معاد در قرآن ؛ اثر آیت الله العظمی حسین مظاهری
🔷 متوسط
1️⃣ هنر مردن ؛ اثر استاد اصغر طاهرزاده
2️⃣ دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث ؛ اثر آیت الله محمد محمدی ری شهری
3️⃣ بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حدیث ؛ اثر آیت الله محمد محمدی ری شهری
4️⃣ معاد شناسی (۱۰ جلد) ؛ اثر آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی
5️⃣ معاد بازگشت به جدی ترین زندگی ؛ اثر استاد اصغر طاهرزاده
6️⃣ چگونگی حیات بدن اخروی ؛ اثر استاد اصغر طاهرزاده
7️⃣ حیات برتر ؛ اثر آیت الله علی صفایی حائری ( عین . صاد)
8️⃣ معاد یا بازگشت به سوی خدا ؛ اثر آیت الله محمد شجاعی
🔷 پیشرفته
1️⃣ الحیاه البرزخیه ؛ اثر آیت الله العظمی جعفر سبحانی
2️⃣ معاد ؛ اثر شهید آیت الله مرتضی مطهری
3️⃣ معرفت النفس و الحشر ؛ اثر استاد اصغر طاهرزاده
4️⃣ معاد در قرآن ( جلد ۴ و ۵ تفسیر موضوعی قرآن) ؛ اثر آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی
5️⃣ معاد از دیدگاه امام خمینی ؛ دفتر سی ام از مجموعه آثار موضوعی "تبیان"
6⃣ المعاد شرح الاسفار الاربعه لصدر الدین شیرازی (۲ جلد) ؛ اثر آیت الله سید کمال حیدری
7⃣ انسان از آغاز تا انجام ؛ اثر علامه طباطبایی
8⃣ آغاز و انجام ؛ اثر خواجه نصیرالدین طوسی
9⃣ المبدٲ و المعاد ؛ اثر آخوند صدرالدین شیرازی ( ملاصدرا)
دوستان!
عزیزان همدل !
زندگی فعلی من و شما در برابر زندگی بعدی ، بسیار کوتاه ، بسیار فرعی و بسیار ریز و گذراست.
همچون جرقه ای است که از آتش اجاقی بپرد و گم شود.
برای آنکه در زندگی بعدی تا ابد و برای همیشه در آسایش و شادی باشیم ، کافیست همبن یک لحظه ی گذرای عمر این جرقه را خوب بمانیم و خوبی کنیم.
وهرچند این زندگی بسیار کوتاه است اما بسیار پرثمر خواهد بود تنها و تنها اگر سختی های زودگذر برای خوب ماندن و بد نشدن را تحمل کنیم و خوب و مهربان ازاینجا برویم.
زیباترین چیزهایی که حتی تصوری از آن نداریم در انتظار ماست. تنها اگر برای خوب بودن، خوب ماندن و خوب رفتن، قدری صبر و حوصله کنیم.
خیلی زود میگذرد.
در مقابل ابدیت و عمر بی نهایت بعدیمان ، عمر این زندگی عاریه ای حتی به قدر پلک زدنی هم نیست.
متن و دل نوشته ای در اوج بیماری از رضا بابایی نویسنده، دین پژوه و مولوی شناس خدمتتان تقدیم می دارم که خواندنش خالی از لطف نیست.
رضا بابایی نویسنده بیش از سی و پنج کتاب و افزون بر صد و پنجاه مقاله در زمینه دین شناسی، فرهنگ، تاریخ و ادبیات دارد و تقریبا تمام عمر خود را صرف تحقیقات و پژوهشهای دینی و علوم و معارف اسلامی نموده است.
او گرفتار سرطان بود و روزگار برای او چنین رقم زد که پنجه در پنجه این بیماری سخت تن به درمان دهد. با کمال تاسف در روز هجدهم فروردین نود و نه ازبین ما رفت.
این یادداشت را در اوج بیماری بصورت وصیت نامه ای برای علاقه مندان به آثارش نگاشت.
اگر عمری باشد:
اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را همپایه مهربانی با آدمیزادگان نمیشمارم.
اگر عمری باشد، کمتر میگویم و مینویسم و بیشتر میشنوم و میخوانم.
اگر عمری باشد، پس از این خویش را بدهکار هستی و هستان میشمارم نه طلبکار.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگتر قربانی نمیکنم.
اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث و گفتوگو نمیکنم: آنان که از عقیده خویش منفعت میبرند و آنان که از اندیشه خویش، پیشه ساختهاند.
اگر عمری باشد؛ عدالت را فدای عقیده و آرزو را فدای مصلحت و عمر را در پای خوردنیها و پوشیدنیها قربان نمیکنم.
اگر عمری باشد، چندان در خطا و کوتاهیهای دیگران نمینگرم که روسیاهی خود را نبینم.
اگر عمری باشد، از دینها تنها مذهب انصاف را برمیگزینم و از فلسفهها آن را که سربههوا نیست و چشم به راههای زمینی دارد.
اگر عمری باشد، هیچ ظلمی را سختتر از تحقیر دیگران نمیشمارم.
اگر عمری باشد، در پی هیچ عقیده و ایمانی نمیدوم. در خانه مینشینم تا ایمانی که سزاوار من است به سراغم آید.
اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش میگیرم، هر گلی را میبویم و هر کوهی را بازیگاه میبینم و تنها یک تردید را در دل نگه میدارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب ان.
اگر عمری باشد، همچنان برای آزادی و آبادی کشورم میکوشم.
اگر عمری باشد، رازگشایی از معمای هستی را به کودکان کهنسال میسپارم.
اگر عمری باشد، از هر عقیدهای میگریزم، چونان گنجشک از چنگال عقاب.
اگر عمری باشد، در جنگلهای بیشتری گم میشوم، کوههای بیشتری را مینوردم، ساعتهای بیشتری به امواج دریا خیره میشوم، دانههای بیشتری در زمین میکارم و زبالههای بیشتری از روی زمین برمیدارم.
اگر عمری باشد، کمتر غم نان میخورم و بیشتر غم جان میپرورم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمیکنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت.
اگر عمری باشد؛ برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمینشینم.
اگر عمری باشد، خدایی را میپرستم که جز محراب حیرت، در شاُن او نیست.
اگر عمری باشد، قدر دوستان و عزیزانم را بیشتر میدانم.
من قدم به ۵۵ سالگی گذاشتم. خبر مهمی نیست، اما مهم است که دوستان من بدانند که این مرد ۵۵ ساله، به تعداد کتابهایی که نخوانده است غمگین است، به شمار دستهایی که نگرفته است، پشیمان است و به عدد مهربانیهایی که نکرده است، خاطری آزرده دارد. فریبکاری سپهر تیزرو، او را خام کرد و آینده را چنان فراخ و بلند نمایاند که همهچیز را به آن حوالت داد. در خانۀ او کتابهایی است که سالها چشم به دست او دوخته بودند که از قفس کتابخانه بیرون آیند و از روی میز مطالعه بر چشم او بتابند، اما او همیشه به آنها وعدۀ فردا داد، فردایی که هیچ حُسن و امتیازی بر امروز و دیروز نداشت. اگر امروز از این مرد بسترنشین بپرسند که تنها وصیت تو به جوانان و میانسالان و حتی پیران و بیماران چیست،
میگویم بخوانید و بخوانید و بخوانید. درد ما ندانستن نیست، درد ما خودداناپنداری و بیاشتهایی به دانستن و خواندن است. کتاب، تنها گنج دنیاست که نه در زیر خاک، که در پیش چشم ماست و ما آن را نمیبینیم.
رضا بابایی