هدایت شده از 🇮🇷قرآن روزی یک صفحه🇵🇸
043 (Sayyaf zadeh-604).mp3
671.9K
هدایت شده از هفت دقیقه
هدایت شده از اکبر ابدالی
👌 نکته جالب و مشترک هر 5 دانشمند شهید هسته ای کشور
#شهید_محسن_فخری_زاده
🆔 @mashgh626
کیهان-9 آذر.pdf
11.01M
بسم الله الرحمن الرحیم
تمام صفحات روزنامه کیهان
امروز یکشنبه ۹ آذر ۹۹
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷سخنان #شهید_محسن_فخری_زاده درباره شهيد حاج قاسم سليمانی
#انتقام_سخت این شهدا باید اجرا شود.
در جلسه غیرعلنی تصمیم گرفته شد؛ پروتکل الحاقی بازرسیهای آژانس از تأسیسات هستهای لغو میشود
🔹سلیمی نماینده محلات: جمعبندی جلسه این بود که مجلس به روند بازرسیهای آژانس خوشبین نیست و به بازرسان این سازمان مشکوک است چرا که منشأ بسیاری از اتفاقات تلخ و ترور دانشمندان هستهای کشورمان را همین رژیم بازرسیهای آژانس میداند.
🔹تصمیم گرفته شد طرحی تهیه و به تصویب برسد که طبق آن اجرای پروتکل الحاقی در مورد بازرسیهای آژانس از تأسیسات هستهای کشورمان لغو شود؛ به احتمال زیاد طرح لغو اجرای پروتکل الحاقی در همین هفته در دستورکار مجلس قرار خواهد گرفت.
الله_اکبر
طرح دو فوریتی لغو اجرای پروتکل الحاقی تصویب شد
#اخراج_جاسوسان_آژانس
هدایت شده از سالن مطالعه
#مثل_یک_مرد
بر اساس واقعیت
قسمت شانزدهم
امیر رضا در را باز کرد می دانست و دیگر عادت کرده بود چون از غسالخانه می آیم قبل از هر چیزی تعویض لباس دارم و بساط شستشو!
کتاب را گذاشتم روی میز و تا رفتم لباسهایم را عوض کنم برگشتن دیدم امیر رضا کتاب را برداشته و محو خواندنش هست!
اصلا حواسش نبود دستم را آرام روی شانه اش گذاشتم یکدفعه برگشت گفت: آمدی...
لبخندی زدم...
گفتم: امروز عجله نداری! از کاروان جا نمونی! خندش گرفت و گفت :کاروان اینقدر پر شده دیگه جایی برای ما نگذاشته اند ! قرار شد ما با یکسری از بچه های هیئت برای محله ی خودمون طرح همدلی را برنامه ریزی کنیم شب مسجد جلسه داریم!
بعد همونطور که کتاب را ورق می زد گفت: رفیق حاج قاسم! گفتم: بععععععله! همون که شهیدسلیمانی می گفت اگر بدونم کسی بیشتر از من حسین را دوست دارد دق می کنم!
دوباره نگاهش برگشت به کتاب اما خیلی عمیق تر!!! همون طور که خیره به عکس روی جلد نگاه می کرد گفت: وقتی حاج قاسم یک مکتب است و اینکه یک مکتب اینقدر به یک فرد اهمیت می دهد حتما این فرد یک شخص خاصه!
بعد ادامه داد: امروز دست من باشد تا شب، نفس خانم تمامش می کنم!
کتاب را از دستش قاپیدم و گفتم: نُچ! نمی شود شرط دارد!
متحیر نگاهم کرد و گفت: عه! اینجوریاست! حرفی نیست شرط قبوله!
چشمهایم را درشت کردم و گفتم: نشنیده قبوله!
لبخندی زد و با زیرکی گفت: بله دیگه خانمی شما باشی نشنیده قبوله!
گفتم: پس بیا امروز خانه هستی وسایل خانه را جابه جا کنیم نزدیک عید است...
با دستش زد روی میز و با حالت خاصی گفت: ملت دارن از ترس کرونا می میرند آن وقت خانم ما می گه بیا تغییر دکوراسیون بدهیم! خانمم وقت آدم ارزش داره حیف نیست وقت و جونمون رو بذاریم برا هیچی!
گفتم: بهانه نیار قبول کردی! بخدا ثواب این هم کمتر نیست بچه ها بیشتر از بیست روز داخل خانه هستن خسته شده اند از یکنواختی!
حال و هوایشان عوض بشه دلشون شاد میشه!
اصلا چی از این ثوابش بیشتره دل مومن را شاد کنی اون هم توی این موقعیت!
بلند شد و دستش را گذاشت رو چشمش و گفت: چشم ما که حریف زبان شما نمیشیم!
حالا از کجا شروع کنیم؟
گفتم فعلا بشین، بشین! از کتاب شروع کن تا من کارهای بچه ها را راه بیندازم صدایت می کنم...
لبخند معنی داری نقش بست روی لبش و گفت: تو آن آشوبی که دلم همیشه می خواهدش .....
گفتم: من زبان می ریزنم یا شما آقاااااااا!
با چشمکی از در اتاق آمدم بیرون...
ساجده مشغول بازی بود و سجاد هم مشغول درست کردن ماشینش...
خسته بودم ولی کارهای خانه را انجام دادم آمدم داخل اتاق دیدم امیررضا سخت مشغول خواندن است حقیقتا دلم نیامد بلندش کنم!
میدانستم یک روزه کتاب را تمام می کند دلم می خواست من هم زودتر کتاب را شروع کنم اما انگار خواندن این کتاب برای من صبر می طلبید...
ادامه دارد...
قسمت بعد:https://eitaa.com/salonemotalee/723
هدایت شده از بیسیمچی مدیا 🎬
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چه اتفاقی افتاد که دشمن به خودش اجازه داد دانشمند و سردار ما رو ترور کنه!؟
ترورهایی که قرآن هم پیشبینی کرده بود...
@Bisimchimedia