eitaa logo
رسانه اجتماعی مسجد و محله
395 دنبال‌کننده
12.5هزار عکس
5.3هزار ویدیو
489 فایل
رسانه اجتماعی و کانال رسمی مسجد حضرت زینب سلام الله علیها قم، شهرک شهید زین الدین، خیابان شهید پائیزان انتهای خ دکتر حسابی کدپستی3739115659 شناسه ملی 14013514594 حساب حقوقی درآمد وجاری مسجد 5892107047156958 💳 IR050150000003101103064788
مشاهده در ایتا
دانلود
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 توصیه علامه حسن زاده آملی در زمان علامه ای که به صد و سه علم از جمله طب، مسلط هست میگه برای من نظر وزارت بهداشت نظر اجتهادی هست و بر من واجب هست تمکین کنم. اما برخی از اشخاصی که کلا چهار کتاب حوزوی خوندن و شش تا روایت طبی یاد گرفتن میگن ما به نظر کارشناسی خودمون عمل می کنیم!!
خداوند به آنان می بالد 🖌 حضرت و علیهما السلام فرمودند: هر مؤمنى که به برادرش برود ... چون درب خانه ‏اش را بزند، درهاى آسمان به رویش گشوده شود و چون یکدیگر را ببینند و دست بدهند و روبوسی کنند، خدا به آنها توجه می کند و به آنان بر فرشتگان می بالد. 🖌 عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَا أَيُّمَا مُؤْمِنٍ خَرَجَ إِلَى أَخِیهِ يَزُورُهُِ ... وَ إِذَا طَرَقَ الْبَابَ فُتِحَتْ لَهُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ فَإِذَا الْتَقَيَا وَ تَصَافَحَا وَ تَعَانَقَا أَقْبَلَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا بِوَجْهِهِ ثُمَّ بَاهَى بِهِمَا الْمَلَائِكَةَ. 📚 اصول کافى جلد ۳ صفحه: ۲۶۵ روایة: ۱
📚 تغییر نذر 💠 سؤال: کردم در صورت قبولی در دانشگاه در روز امام حسین(ع) غذای نذری بدهم. آیا می توانم به جای غذا معادل هزینه آن را به نیازمندان کمک کنم؟ ✅ جواب: اگر صيغه مخصوص نذر را ـ كه در رساله‌هاى عمليه ذكر شده است ـ نخوانده‌ايد، عمل به آن لازم نيست و مى‌توانيد تغيير دهيد ولى چنانچه را خوانده باشيد، بايد بر طبق آن عمل كنيد. 🆔 @leader_ahkam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
امام خمینی ره: کسانی که گمان میکنند در صورت مقابله با آمریکا در تنگنا قرار میگیریم، یا بیچاره و بدبختند و یا دلسوزانی اند که تحت تأثیر تبلیغات قرار گرفته‌اند! @sahifeh_noor
وزارت بهداشت: فایزر نه! واکسیناسیون زنان باردار با سینوفارم ادامه دارد 🔹اطلاعیه مرکز روابط عمومی وزارت بهداشت: با اجماع و تکیه بر شواهد معتبر علمی به این نتیجه رسیدیم که واکسیناسیون زنان‌باردار کماکان با واکسن سینوفارم که یکی از معتبرترین واکسن‌های حال حاضر دنیا و دارای تأییدیه سازمان جهانی بهداشت است، ادامه یابد. تصمیمی برای واردات واکسن فایزر وجود ندارد. @Farsna
عرضه لوازم‌التحریر ایرانی فروشگاه اقتصاد مقاومتی همسایه متعلق به مسجد حضرت زینب علیهاالسلام سود حاصل صرف امور فرهنگی مسجد خواهد شد. @hamsaye_shop
هدایت شده از سالن مطالعه
نخستین زنی که در جنگ به اسارت عراقی‌ها درآمد؛ قسمت چهارم: همه نیروهای عراقی همراه تانک‌ها و نفربرها جاده را پر کرده بودند. یک آمبولانس عراقی آمد و ما را همراه ۲ سرباز مسلح سوار آمبولانس کردند. ما را به سمت شهر العماره عراق بردند. دقیق یادم نیست، اما به‌نظر می‌رسید یک شب در راه بودیم. جاده بسیار وحشتناکی داشت و من از درد و خونریزی شدید جیغ می‌زدم، اما هیچ کاری برای ما نمی‌کردند که دردمان کمتر شود و می‌گفتند شما پاسدار خمینی هستید. به ما می‌گفتند اگر زنده به عراق رسیدید ما شما را بازجویی و درنهایت اعدام‌تان می‌کنیم. عراقی‌ها فکر می‌کردند من هم پاسدار هستم و همکار حبیب، همسرم. هر چه می‌گفتم ما پاسدار زن نداریم، باور نمی‌کردند و می‌گفتند تو همسرش نیستی. گفتم ما داشتیم از شهر فرار می‌کردیم که شما به سمت ما تیراندازی کردید. عراقی‌ها می‌گفتند اگر پاسدار نیستید، چرا این ماشین پر از مهمات دست شماست. • چه زمانی متوجه شدید همسرتان شهید شده است؟ قبل از رسیدن به بیمارستان همسرم چشمانش را بسته بود و من فکر می‌کردم یا خوابش برده یا بیهوش شده است؛ چراکه در کل مسیر ما با هم حرف می‌زدیم، قرآن می‌خواندیم و دعا می‌کردیم. دست من زیر سر حبیب بود، همین که ساکت ‌شد، گفتم چرا حرف نمی‌زنی؟ گفت: دارم راز و نیاز می‌کنم و می‌خواهم نماز صبحم را بخوانم. با من حرف نزن. چشمانش را بست. من فکر کردم از خستگی خوابش برده است. در ادامه مسیر نزدیک عراق که شدیم ۵ اسیر چشم و دست بسته انداختند توی آمبولانس، درواقع پرت کردند. من جیغ زدم و گفتم مجروح داریم، مراقب باشید. اسرا گفتند: نمی‌بینی چشمان ما بسته است. ما از کجا بدانیم که شما کجا هستید. یکی از آنها گفت: دست و چشم مرا باز کن تا کمکت کنیم، اما من اصلا دستانم را نمی‌توانستم بلند کنم. با هر بدبختی که بود چشمانم را باز کردم و در تاریکی فضای داخل آمبولانس دیدم که محکم دستان آنها را با طناب بسته‌اند. با سختی و کشان‌کشان یکی از آنها خودش را به من نزدیک کرد و با سختی دستش را باز کردم. او هم دست و چشم بقیه را باز کرد. بعد صورتش را به حبیب نزدیک کرد و نفس و نبضش را که چک کرد، گفت اصلا هیچ علائم حیاتی ندارد و شهید شده است. آنها حبیب را شناختند و گفتند: این حبیب شریفی است. همسایه ما اینجا چه‌کار می‌کند؟ من هم ماجرا را تعریف کردم. من اصلا باورم نمی‌شد و می‌گفتم امکان ندارد او شهید شده باشد. ما چند لحظه پیش داشتیم صحبت می‌کردیم. یکی از اسرا گفت: خواهرم به فکر خودت باش. او به آرزویش رسید و شهید شد. تو از این به بعد اسیر بعثی‌ها هستی و به فکر خودت باش. با این حال، من هنوز باورم نشده بود او شهید شده است. @salonemotalee