eitaa logo
احرار
106 دنبال‌کننده
18.3هزار عکس
13.7هزار ویدیو
78 فایل
سیاسی مذهبی اجتماعی
مشاهده در ایتا
دانلود
لیبرال های خود فروخته راستی مگر فراموش کرده‏ ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده ‏ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند، آن ساعتی هم که مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عمل کرده است، آیا از اینکه به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد؟ نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهار نظرها و ابراز عقیده ‏ها به گونه ‏ای غلط عمل کنیم که حزب اللَّه عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولی‏ اش عدول می‏کند. تحلیل این مطلب که جمهوری اسلامی ایران چیزی به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است، آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمی‏شود؟! تأخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمی‏شود که ما از اصول خود عدول کنیم. همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه ‏ایم نه مأمور به نتیجه. همان، ج‏۲۱، ص: ۲۸۴ # ما همه در محضر خدا هستیم @ahrarsarbaz
حضرت امام خمینی در حیات مبارکشان 11 بار از واژه لیبرال استفاده کردند و این در حالیست که ایشان در ایام پایانی عمر شان، 10 بار از این واژه در ادبیات و نامه هایشان بهره گرفتند که این مهم بیانگر خطریست که ایشان در انتهای دهه 60 از نفوذ لیبرال ها در بدنه انقلاب اسلامی احساس کردند. حضرت امام خمینی در آخرین روزهای پایانی سال 67 بر عدم ورود لیبرال ها در عرصه تصمیم گیری و تصمیم سازی هشدار دادند: «من امروز بعد ‌از ده سال ‌از پیروزی انقلاب اسلا‌می همچون گذشته اعتراف می‌کنم ‌که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست‌ها و امور مهمه کشور به گروهی ‌که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته‌اند، اشتباهی بوده ‌است ‌که تلخی آثار آن به راحتی ‌از میان نمی‌رود، گر چه در آن موقع ‌هم من شخصاً مایل به روی کار آمدن آنان نبودم ولی با صلاح‌دید و تأیید دوستان قبول نمودم
🚨هماهنگی مشکوک با ضدانقلاب!!! کلید واژه «6 کلاس سواد» یک روز قبل از مناظرات در کانال‌های ضدانقلاب منتشر شده بود! مهرعلیزاده با کدام اتاق فکر هماهنگ است # ماهمه در محضر خدا هستیم @ahrarsarbaz
هرجا سخن از حقه و کلک درمیان است نام یک اصلاحاتی می درخشد @ahrarsarbaz
زندگی بهتر اصلاحاتچی بیشتر @ahrarsarbaz
فقط مملکت را به ما بسپارید چی بسپارید حتما دودستی تقدیم میکنیم به کدخدا این اعتماد از شما نیرنگ از ما همت میکنم لیبرالیسم حاکم شود @ahrarsarbaz
⬜️◻️◽️▫️🖤➰🖤 دوّمین بار است در شهر نبی، در سوخته خانه ی اَمنی به دست یک ستمگر سوخته ارثِ زهـراییِ این آقـاست که کاشانه اش بین شهر مادری چون بیت مادر سوخته 😭 صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين❤️سلام عليكم و رحمة الله... 🖤شهادت (علیه السلام ) تسلیت ....🖤 @ahrarsarbaz
🏴اجرک الله یا صاحب الزمان...😔🏴 وقتش رسیده باز هم روضه بخوانم از دردها و غربت دیروز دست بسته ، بی عمامه.. امروز آمد نوبت @ahrarsarbaz
♦️در مدینه هیزمی می سوزد و باز حرف میخ ومسمار و دراست ♦️بر زمین افتادنش یعنی که او روضه هایش روضه های مادراست 💔 🏴
بارها این جمله را بابا برایم گفته بود ... " ای پسر جان احترام پیرمردان واجب است هر کجا یک مو سپید آمد ز جا برخیز که ... احترام موی ایشان مثل قرآن واجب است " از نصیحت های بابایم ادب آموختم از ادب کردن همیشه خیر دیدم ... والسلام ارزش موی سپید خلق را دانستم و ... من به این قیمت فقط عزت خریدم ... والسلام الغرض این ها که گفتم حرف اصلی ام نبود گر چه صحبت های من حرفی نبوده جز حساب گوش کن قصه از اینجا می شود آغاز که ... با همین موضوع ، خواندم چند برگ از یک کتاب پیرمردی بود ، در شهری که یثرب نام داشت احترامی داشت حتی بین عرشی های عرش گر چه منزل داشت بر روی زمین آن پیرمرد ... جایگاهش بود بالا ... آخرِ بالای عرش موقع راز و نیازش کعبه می کردش طواف او امام و ... آسمان و نه فلک ماموم بود با تمام شوکت و جاه و جلال خود ... ولی ... در میان مردم شهر خودش مظلوم بود یک شبی در خانه اش بی معرفت ها آمدند حرمت موی سپیدش را شکستند آه آه دست هایی که گدایش دست میکائیل بود ... نامروت ها به بند کینه بستند آه آه خانه ای را که ستونش پایه های عرش بود هیزم آوردند و با لبخند ، آتش می زدند خم به ابرو هم نیاوردند نامردان پست مثل اینکه داشتند اسپند ، آتش می زدند در میان آتش نمرودیان مثل خلیل می دوید آن پیرمرد و پای او آتش گرفت در حرارت شمع اندام نحیفش آب شد پیکر او سوخت و اعضای او آتش گرفت در دل آتش زبانش روضه خوان شد عاقبت روضه های مادری که سوخت از پا تا سرش یاد کرد از آن زمانی که لگد می زد کسی ... ماند بین یک در و دیوار ، جسم مادرش آتش این روضه ها بدتر ز هرم شعله بود تا که یاد مادرش افتاد ، افتاد از نفس یاد کرد از ساعتی که مادر مظلومه اش ... آخرش با ضربه ی جلاد ، افتاد از نفس طاقت من طاق شد از حرف هایی که زدم لال خواهم شد پس از این ... حرف من دیگر تمام از کجا آغاز کردم ... ختم شد حرفم کجا این هم از یک قصه ی تلخ از ادب از احترام