eitaa logo
- 𝐀𝐢𝐲𝐥𝐚 𝐋𝐞𝐧𝐬 -
527 دنبال‌کننده
554 عکس
55 ویدیو
6 فایل
⚖️📸 #80 📍نترس قایقِ من؛ موجی که غرق نکند، بالاترمان می‌برد‌. ‌ یک عدد دانشجوی حقوق ، کمی تا حدی نویسنده ؛ بیشتر از اون دوربین به دست . 📸: @hsnimahla ـ همه پست ها اختصاصی هستن . کپی شرعا مشکل داره 🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از هِزارویك‌شَب*
{ این پیغام، حاویِ تقدیمی است. } 📜 درودِ فراوان. این پیام رو توی چنل‌هاتون فوروارد کنید و یك عدد انتخاب کنید تا من طبق عدد انتخابی‌تون یکی از نامه‌هایِ آیدا و شاملو + یك عکس رندوم بهتون تقدیم کنم. برای تگ‌هاتون [ @Rosaalin ]🤎
قم اوشاخلاری
التماس دعا .
هدایت شده از -๒ɭยє г๏๏๓-
باران به شیشه‌های ویلای ساحلی شلاق می‌زد. سرهنگ کیان، در حالی که کت بارانی‌اش را به چوب‌لباسی آویزان می‌کرد، با خود فکر کرد که بازنشستگی، آن چیزی نبود که در رویاهایش دیده بود. او بازگشته بود تا پرونده‌ای را ببندد که بیست سال پیش ناتمام مانده بود. چراغ اتاق مطالعه را روشن کرد و ناگهان خشکش زد. روی فرش ایرانیِ نفیس، جنازه مردی با لباس رسمی افتاده بود. صورتش به سمت پنجره بود، انگار داشت به تاریکیِ دریا نگاه می‌کرد. سرهنگ جلو رفت؛ گلوله‌ای دقیقاً به شقیقه مقتول خورده بود. اما چیزی که سرهنگ را به لرزه انداخت، نه خون روی زمین، بلکه قابی بود که در دست مقتول جای گرفته بود. عکسِ زنی بود که بیست سال پیش، همان روزی که سرهنگ از عشقِ او دست کشیده بود تا به سوگندِ پلیسی‌اش وفادار بماند، ناپدید شده بود. روی میز، دست‌نوشته‌ای با خطی لرزان به چشم می‌خورد: «عشق به قیمتِ مرگ تمام شد؛ چون تو هیچ‌وقت نخواستی بدانی که من و او، سال‌هاست که منتظر تو بودیم.» سرهنگ اسلحه را از غلاف بیرون کشید. او تازه فهمید که این یک قتل ساده نیست؛ یک تسویه حساب شخصی است. مقتول، برادرِ آن زن بود. سرهنگ به سایه‌ای که پشت پرده‌ی مخملیِ اتاق جابه‌جا شد، خیره شد. صدای سردی از گوشه‌ی اتاق شنیده شد: «دیر رسیدی سرهنگ. عدالت تو همیشه با تأخیر همراه است.» سرهنگ فهمید که در دامی افتاده که خودش بیست سال پیش با بی‌تفاوتی‌اش پهن کرده بود. او نه تنها یک قاتل، بلکه تمام گذشته‌ی شکست‌خورده‌اش را پیش روی خود می‌دید. ـــــــ برای آیلا از طرف آوینِ اتاق آبی . ـــــــ
اگه بگن فن کدوم فیلمی ؟ بدون شک‌ و لحظه ای تردید میگم teen wolf :)))))))))))))))))