عجب .
من همیشه به زندگی – به اندازه کافی – احساس تعلق نمی کنم.
مثل خیلی از شما من هم معتقدم که زندگی زیباست. که زنده بودن یک معجزه است. با میلیونها رنگ و صدا و بو و مزه. ولی لحظاتی هم وجود دارد که من نمیخواهم زنده باشم. در زندگی من لحظاتی وجود دارد که آن همه زیبایی یا محو می شود یا بی ارزش جلوه می کند. و من به سادگی ترجیح می دهم نباشم.
ناشناس نشون میده که یا شما ها آروم ترین و درونگرا ترین ممبرای جهانین یا من به هیچ جاتون نیستممم یا خب حرفی ندارین")
عجب .
پریا امروز سر کلاس هندسه: حس میکنم یه خارجی ام که تازه اومدم ایران .
بچه ها..امروز اینطوری بودم که وای چقدر خفن که قراره تو مدرسه بمونیم و ناهارم بخوریم و عشق کنیم .
دو دقیقه بعد از ناهار که مجبور شدم برم سر هندسه فهمیدم که چیزی به عنوان خفن تو زندگیم وجود نداره .