امروز به خیال خام خود از مدرسه در رفتیم که بریم سوپری سر کوچه ناهار بخریم و سیس عقاب گرفته بودیم که نگهبان مدرسه بهمون گیر نداد و حتما ندیدتمون، وفتی برگشتیم بهم علامت داد کیسه ی خریدامونو قایم کنم که معاونمون نبینه...و نمیدونم چرا خیلی خیلی حس خوبی بهم داد این حرکت")
عجب .
امروز به خیال خام خود از مدرسه در رفتیم که بریم سوپری سر کوچه ناهار بخریم و سیس عقاب گرفته بودیم که
از فردا هر روز بهش سلام میکنم اره .
عجب .
لازم دونستم بعضی آرزوهای دیگمم بگم: اینکه بتونم سر کلاس به ساعت نگا نکنم و گذر زمان برام اینقدر زجر
یکی از آرزو های الانم اینه که برم یه جا تنهایی جیغ بزنم ؛ نرمال نیست ؟
عجب .
امروز به خیال خام خود از مدرسه در رفتیم که بریم سوپری سر کوچه ناهار بخریم و سیس عقاب گرفته بودیم که
خیلی دوسش دارم:))))))
عین بابابزرگاست