عجب .
و زمان نمی ایستد .
داشتم پیامای قبلی اینجا رو میخوندم و رسیدم به این و تمام حسی که اون بازه زمانی داشتم یادم اومد. احساس دور انداخته شدن ، بی فایده بودن و کافی نبودنی که کل وجودمو گرفته بود و فکر اینکه هیچ کاری نمیتونم بکنم تا شرایطو عوض کنم، داشت روانمو می سایید و واقعا نیاز داشتم زمانو نگه دارم .
حدس بزنید چی شده بود؟ انتخاب رشته من و دوست صمیمیم یکی نبود.