eitaa logo
دانلود
سلام عزیزانم
صدای منو می‌شنوید از نجف
تو مسیر پیاده روی یه خانومه نشسته بود رو زمین، پسر کوچیکشم روبروش نشسته بود رو زمین، پسره مریض بود انگار . خانومه خاکای زمینو جمع می‌کرد می‌ریخت رو پسرش، زجه میزد.
بچه ها ما جدی عربی بلد نیستیم
بعداز این تصمیم گرفتم عربی مدرسه رو تجدید بشم
هدایت شده از - ستاره‌ی‌اَکلیلِ‌شمالی