eitaa logo
دانلود
تو مسیر پیاده روی یه خانومه نشسته بود رو زمین، پسر کوچیکشم روبروش نشسته بود رو زمین، پسره مریض بود انگار . خانومه خاکای زمینو جمع می‌کرد می‌ریخت رو پسرش، زجه میزد.
بچه ها ما جدی عربی بلد نیستیم
بعداز این تصمیم گرفتم عربی مدرسه رو تجدید بشم
هدایت شده از - ستاره‌ی‌اَکلیلِ‌شمالی
طوری که بچه ها اینجا منِ مریضو جمع کردن>>>
انتظار نداشتم آدمایی که یه هفته ست باهمیم اینقد برام عزیز بشن
ورود غرور آمیزم به وطن رو تبریک بگید-