دوست دارم برم پیش مامانم گریه کنم، ولی از توضیح دادن دلیلش به مامانمم و هرکس دیگه ای عاجزم
به هرحال-
دوست داشتم اینجا اعلام رسمی کنم که به چوخ سگ رفتم تا همه بفهمین زندگی همیشه یه شکل پیش نمیره .
رفتم درس خوندم، تو لیوان مورد علاقم چایی سبز درست کردم ، غذاهای مامانمو خوردم، با چند نفر حرف زدم ، مهربونیاتونو دریافت کردم، ادیت زدم و الان میخوام با آرامش روان بخوابم.
هدایت شده از |بوکترُوِرت|
مثلا فکر کنید لیلا یه روز بره دانشگاه
همینقدر دور و غیر قابل تصور 🤏
عجب .
مثلا فکر کنید لیلا یه روز بره دانشگاه همینقدر دور و غیر قابل تصور 🤏
😭😂خودمم نمیتونم تصور کنم
عجب .
رفتم درس خوندم، تو لیوان مورد علاقم چایی سبز درست کردم ، غذاهای مامانمو خوردم، با چند نفر حرف زدم ،
🥲اشک سگی
😂😂😂واهای لطفا برام چایی ترش بخر خانومم
کوچک مهربون🥲