امروز اول صبح طوبا رو دیدم، بعد پرنیا بهم نقاشی ای که خودش کشیده بود داد، معلم شیمیمون که همیشه جدیه سر کلاس خندید، امتحان شیمیمو خوب شدم، معلم مورد علاقمو دیدم، بارون اومد و با بچه ها رفتیم زیر بارون و کلی عکس گرفتیم، با ملیکا خندیدیم ، پرنیا رو دیدم که داشت عمو زنجیر باف میخوند، با پریا زیر بارون سایل ورزشی لوکس حیاطمونو سوار شدیم ، زنگ ورزش قلاب بافی کردم و با فاطمه و حدیث غیبت کردیم، تو مینیبوس تونستم رو صندلی بشینم ، پرنیا بتمن شد و بابام اومد دنبالم.
عجب .
به قورباغه ها سلام بدید.
منظورتون اینه که نمیخواین بهم سفارش بدین از این جینگیلکا براتون ببافم؟
امروز معلم حسابان مون بهم گفت چرا اعصاب ندارم؟
درست لحظه ای که ماسک نداشتم-
و من اینجوری بودم که خانوم من مدل صورتم این شکلیه، وگرنه دلم یه دریاست-
از ظهر دارم خودمو میخورم که چی کار کنم با پوکر بودنم.
عجب .
من و یار جنگیم دوستان.
جدا از اون امروز یار جنگیمو بغل کردم و کیوتی این زن>>>>>