امروز یکی از بچه های عزیز کلاسمون به معلم شیمی گفت خانوم شیمی دان مورد علاقتون کیه 🥺🤡
از امروز ؛
ناخونامو میجوم، طلای ابلهان ، داری اینجوری بیشتر عذابش میدی، هوای لیلامو داشته باش ، میخندم و از خنده اشکم دراومده، سر کلاس زیر میزی قلاب بافی میکنم ، پول کیفی که براش بافتمو بهم داد، روی شوخی میگی دوستت نیستم و بعد بغلم میکنی ، بوی غذا میاد و من گشنمه و همیشه گشنمه و همیشه، خانوم آرایشگر گفت اگه یه نفر دوستت داشته باشه ازت توقعی نداره و اگه توقع داشته باشه میشه معامله، چه نمک شدی دخترم ، بهم توجه کن و ای وای که من چی کار کنم ، معلم عربیمون گفت کارای خوب کنیم ، چشمات گرد میشه وقتی منو دیدی ، روی آینه با ماژیک نوشتم که یادم نره و یادم رفته ، با مامان بابام پفک خوردم-