امشب کلی آب دهنمو قورت دادم ، ناخونامو جوویدم ، مِن و مِن کردم و به یکی گفتم بهت زنگ زدم چون دلم برات تنگ شده بود .
حدس بزن چی شد؟
گفت آخی:))))))))))))
عجب .
برنامه های فردا: صبح باید برم گاج بدم، احتمالا وقتی برگشتم باید بخوابم که کمبود خواب این هفته جبران
همشو انجام دادم ولی نخوابیدم🦧
هفته ی پر سردردی روبرومه
که اینطور ، نمیشود که با من خودت باشی .
قبلاً میشد.
قبلاً خاص تر بودم؟ مهربان تر بودم؟ دوست داشتنی تر به نظر میرسیدم؟
امروز مانور زلزله داشتیم، قبلش زنگ تفریح صفمون کردن . (هوا یه جوری بود که هم سرد بود هم آفتابش تو چشمت . )
یه آقایی رندوم اومده بود زیر سایه با دل خوش چیزای رندوم گفت و من اصلا حتی یادم نیست چی گفت، چون حواسم به معاون پرورشی مون بود . جلوییمون نشسته بود روی زمین ، زن خانوم اومده بود بالا سرش میگفت بی تربیت! این نشون دهنده ی نزاکت و فرهنگ پایین خانوادگیته .
و من این طوری بودم که اهان؛
از این زن خانوم پرورشی مون دیگه قرار نیست خوشم بیاد.