عجب .
قسمتی از احساساتمو از دست دادم
دیدم که چطوری از وجودم بیرون اومد ، بیرون کشیده شد ، دیدم که چطوری دور گردنم پیچید .
آخر کار، دیدم که دارم تقلا میکنم دور گردنم نگهش دارم .
نشد ولی -
دوست دارم بتونم خودمو قبول کنم - اگه با خودم دوست نشدم مهم نیست- فقط میخوام بتونم باخودم کنار بیام . دلم میخواد جای زخمای کنار ناخنامو نوازش کنم و روشون چسب زخم بزنم ، دلم میخواد وقتی سر دردم شروع میشه از خودم بدم نیاد، دلم میخواد بتونم به خودم فرصت ناراحت بودن بدم ، دلم میخواد خودمو بغلم کنم و بگم که عیب نداره، درست میشی کوچک بچه.