من تونستم احساس کنم نمیخواد منو از سر خودش باز کنه ، احساس عذاب وجدان نکردم که بهش ناراحتیامو گفتم، احساس معذب بودن نکردم، باهام صحبت کرد ، پی ناراحت بودنمو گرفت ، احساس کردم مهمم. حس نکردم برای رفع تکلیف داره بهم دلداری میده و این آدم >>>> تا ابد و یک روز
عجب .
من تونستم احساس کنم نمیخواد منو از سر خودش باز کنه ، احساس عذاب وجدان نکردم که بهش ناراحتیامو گفتم،
اگه یه تایمایی خانوادم و اینجور آدمایی دستمو نگیرن من خیلی تنها ی طفلکی میشم
هدایت شده از یک عدد من.
استرس و میگیرم. استرس میگیرتم.
بعدش خیلی یهویی هم و طلاق میدیم.